گل يخ

19 August 2008، توسط webmaster

مي خواهم اميدوار بمانم

مي خواهم اميدوار بمانم

مي خواهم اميدوار بمانم

بچه كه بودم، روزاي برفي مي رفتم تو حياط و برفا رو كه همه سطح باغچه رو پوشونده بود، كنار مي زدم و مشتاقانه دنبال آثار حيات بودم و وقتي گلاي كوچولوي يخ رو با اون پره هاي زرد ملايم مي ديدم لبخند به لبم ميومد . چند شاخه اي مي كندم و ميآوردم داخل اتاق گرم از حرارت بخاري نفتي و وقتي كه كم كم عطر دل انگيزش فضا رو پر مي كرد، من جريان زندگي رو با همه وجودم حس مي كردم .

بچه كه بودم لازم نبود دنبال شكوفه هاي اميد بگردم . اميد بود . در دسترس بود . و حالا هر روز كه چشم باز مي كنم و جاري مي شم در جريان زندگي، هنوز به آفتاب سلام نگفته از نااميدي مي شنوم و مي خونم و خودم هم هم زبون مي شم با بقيه .

شب كه مي شه تو راه برگشت به خونه و تو ترافيك زجرآور پايتخت، وقتي فرصتي پيدا مي شه براي مروري برآن چه گذشت، از خودم بدم مياد به خاطر اين همراهي و به خودم قول مي دم فرداروز با همه توانم بگردم دنبال شكوفه هاي اميد و تقديم كردنش به همه بچه هاي وطنم .فردا مي شه و من مي گردم و مي گردم . يادم دادن عاقبت جوينده يابنده س . امروز انكار تلخي و تاريكي و زشتي و پلشتي انكار واقعيته و من آدم واقع بيني هستم . اما دوست دارم خودمو عادت بدم به ديدن همه واقعيت ها و فرقم با خيلي ديگه از دوستان فعال حوزه زنان شايد اين باشه . من عطر گل يخ رو تو چله زمستون از زير برفايي كه روهم انباشته شدن حس مي كنم . چندتا از اون شاخه هاي خشك رو مي چينم و در گلداني مي ذارم روي ميز هال تا عطرش همه رو مست كنه . اون وقت باز هم واقعيت انكار كردني نيست .

زندگي جريان داره و زنان كارآفرين با همه سختي هاي پيش رو و دور و اطرافشون مبارزه مي كنند . مبارزه اي درچند سنگر و هر قدم كه به پيش مي رن يك موفقيت بزرگه براي اونا و براي ما زنان ايران

آفرين بر اين زنان سخت كوش و مرحبا به همه اونايي كه با دلسوزي زمينه كار اونا رو فراهم مي كنن و در مسير مددشون مي دن .

كاش عطر اميد در گوشه گوشه سرزمين كهنمان ايران جاري بشه .

و كاش خودمون در زنده به گور كردن آرزوهامون پيشقدم نشيم .

امشب عازم سفريم به گلستان . نشست فصلي انجمن زنان مدير كارآفرين و انرژ‍ي گرفتن از اين كپسول هاي انر‍‍‍ژي

با دست پر بر مي گردم :d 

 

مهدویت در چاه و عدالت در بند

17 August 2008، توسط webmaster

روز نیمه شعبان و قرار کمسیون حقوق بشر جبهه مشارکت در منزل عماد الدین باقی :
همسرجان می گوید : دیر شد اگر نمی آیی من بروم و من خودم را به سختی از جایم بلند می کنم تا بروم و کنار بقیه دوستان، به قول فاطمه همسر باقی عیدم را با خانواده زندانی سیاسی تقسیم کنم .
دور تا دور خانم ها و آقایون نشسته اند به همه سلام می کنیم و من می روم می نشینم پیش فریده غیرت که غیورانه از حقوق شهروندی دفاع می کند . می گوید برنامه تان را در مشارکت برای نقد لایحه متوجه نشدم بالاخره چه کردید . از دیدار با فراکسیون اقلیت و لابی ها و گفتگوها می گویم و او می نالد از دست این زن ها: طبیب زاده نوری چه می گوید؟ همین سوال را شب عروسی علی صدر آقای موسوی خوئینی ها وقتی پرسیدم چرای مردان دین ساکتند در رابطه با لایحه، پرسیده بود و من به خدا پناه بردم از وارونه شدن کارها و جابه جا شدن امور!!! مینو مرتاضی هم بعد ما می رسد با همسرش می آید می نشیند روی زمین . می گوییم مینو خانوم ادای جوان ها را درنیار موهای سپیدت تو را لو می دهد . می خنند و با بذله گویی مثل همیشه لبخند را به لب های سخت چسبیده به هم کسانی می آورد که در بهت استمرار بازداشت باقی مدافع حقوق زندانیان سیاسی و دیگر زندانیان خاموش نشسته اند .
من از فرصت استفاده می کنم چندتا نسخه موجود مقاله منتشر شده دکتر وسمقی در کیفم  را می فروشم به زن هایی که هنوز لایحه ضد خانواده را باور نکرده اند . مینو خانوم می گوید چندهمسری را می فروشی یا اسلام را و من نیشخند می زنم به مردانی که فکر می کنند می توانند اسلام را به ثمن بخس بفروشند و اعتقادات مردم را .
آذر منصوری که می رسد دیگر برنامه هم شروع می شود . خانم کمالی سرایی همسر باقی خوشامد می گوید به همه آن ها که آمده اند و کسانی که دلشان با خانواده زندانیان سیاسی است . مریم و شوهرش و خواهرش داخل آشپزخانه بساط پذیرایی مهیا می کنند . شربت و شیرینی عید با دلی پرخون و چهره هایی مغموم . من یک آن از چهره گرفته فاطمه چشم بر نمی دارم و بخاطر بیماری اش غصه می خورم که می گوید آبان گذشته وقت عمل جراحی داشته ولی به تاخیرش می اندازد تا عماد بیاید . استقامتش را و افشاگری هایش را برعلیه ظلم می ستایم در این زمینه ید طولایی دارد . به گفته خودش از سال137 !
 می گوید : به زودی جدولی را منتشر می کنیم که نشانگر برخوردهای قضایی با همسرم است . 50 بار احضار او و 11 بار احضار خانواده اش و تشکیل پرونده های متعدد و گاه همزمان علیه او . می گوید می دانیم و می دانند که عماد بی گناه است و او را به جای بردن به بیمارستان برای عمل قلب برده اند بند 209 و از نوزدهم تا امروز از او بی خبریم . و من می فهمم بی خبری از یک زندانی سیاسی که در معرض خطر حمله قلبی است برای خانواده اش یعنی چه و هر لحظه منتظر باریدن آن دل های تنگ و چشم های آبستن اشک هستم ولی همه شان خویشتنداری می کنند . بقیه هرکدام به دعوت علی مجری برنامه که از بچه های مشارکت است، چند کلامی می گویند و قطره آبی بر این آتش افروخته می فشانند :
آذر منصوری: این گونه رفتارها با امثال باقی و قابل که مظهر افتخار این ملتند به لحاظ سوابق و خدماتشان، مصداق بر سر شاخه نشستن و بن بریدن است !
کیوان صمیمی: شرمنده ایم از همه کم کاری هایمان و می دانیم بی تفاوتی ما به جری تر شدن طرف مقابلمان می انجامد و ثبات قدمش برای برخوردهای اینچنینی.
دکتر یزدی : سیاست ” النصر بالرعب ” برای توقف فعالیت ها، با ایستادگی این زندانیان بی اثر شده است .
دکتر پیمان : اکنون شاهد نبرد بین دو منطق و رویه ایم . اولی که نزدیک بین است و براساس برداشت های سطحی عمل می کند و دومی که نگاه آخرت گرا دارد و به آثار پایدار عمل می اندیشد .و دعوت به همبستگی در سایه ایمان برای رسیدن به فلاح و پیروزی .
عربشاهی : زندانی کردن دانشجویان هرگز حرکت های دانشجویی را متوقف نمی کند . نمونه اش حضور دو دانشجوی رهیده از بند، هدایت و هاشمی در برنامه امروز .
کدیور : نمی شود قرابت نیمه شعبان را با عدالت نادیده گرفت . باقی مدافع حقوق زندانیان و حقوق شهروندی بود و هست به تأسی از امیرمومنان که می گفت : از من در مورد حقوقی که به زمین مانده سوال کنید این حق شرعی شماست و من موظف به پرداخت آنم . به همان نسبت که زندانیان سیاسی رفعت مقام می یابند مسئولان مصداق سوء اخلاق و عدم رعایت معیارهای دینی اند .
علیجانی : این دور هم جمع شدن ها عالی و احساس و عواطف عالی اما امروز ایران دربند است و باید این حس را نسبت به همه علائق فرهنگی و هنری و اندیشه داشت . نمونه های رفتاری چون باقی و قابل می تواند ایجاد وحدت کند .
فریده غیرت : آن چه برای باقی پیش آوردند از منظر حقوقی بیشترین اشکال را دارد . جرم او تنها دفاع از حقوق زندانی و حقوق بشر است .
علوی تبار : رفتار با باقی شخصی شده و کنترل قوه قضائیه به دست هرکس که هست او مسئول است و باید جوابگو باشد .قدرت را تنها قدرتی همسنگ مهار می کند و برای مهار کردن آن باید توان تشکیلاتی و رسانه ای خود را افزایش دهیم .
طاهری : ما همه باقی هستیم و باقی خواهیم ماند .
مصطفی تاجزاده : امروز بیشترین حساسیت ها نسبت به کسانی است که منشأ اثرند با بقیه کاری ندارند .اقتدارگراها اجازه متشکل شدن به ما نمی دهند این یعنی این که ضروری ترین کار همین تشکل یافتن است که باقی هم در این راه قدم برداشت و قابل و دیگران که اکنون در بندند .
امروز عمادالدین باقی با آن سابقه پاک زندانی می شود و کردان با آن سوء سابقه اخلاقی، مالی، سیاسی می شود وزیر کشور . ما دو سعید را در دوره اصلاحات با افشای قتل های زنجیره ای و هوشیاری مردم پس از ترور حجاریان با موفقیت پشت سر گذاشتیم : سعید امامی و سعید عسگر و حالا مانده سعید مرتضوی که اگر او را هم پشت سر بگذاریم به پیروزی رسیده ایم .
زهره آقا جری می خندد و می گوید آقای تاجزاده همه چیز را به انتخابات ختم می کند و من می گویم آخر مهم ترین امانت امام برای ما صندوق رای بود که به قول همسرجان بعد از قطع نامه و  مدرک کردان آن هم به زودی تبدیل می شود به ورق پاره !!!
برنامه تمام است . همه برای آزادی زندانیان سیاسی دعا می کنیم و آرزو می کنیم عید واقعی را آن روز جشن بگیریم .
بهاره هدایت را می بوسم و تبریک ازدواجش را می گویم . به همسرش هم تبریک آزادی او را و می گویم ما چه گناهی کرده ایم که هی باید برای شما مراسم بگذاریم و پیگیری کنیم و محکوم کنیم و غصه مادرهاینان را بخوریم و خانواده و … می خندد و می گوید ما که در خانه بودیم آمدند بردندمان . می گویم خلاصه سر مارا با این زندان رفتن های گاه و بیگاه گرم نکنید شیرینی جای خودش محفوظ و هردو می خندند . هیچ کس دلش نمی خواهد این خانه را که حالا با حضور مردان و زنانی از طیف ها و گروههای مختلف و افکار و نگرش های متفاوت گرم شده، ترک کند . اما روز عید است و همه انگار برای خود برنامه دارند . خداحافظی می کنیم و می رویم دنبال زندگی که جاری است . مگر کار دیگری هم می شود کرد ؟

 

دوباره روز از نو روزی از نو

15 August 2008، توسط webmaster

عروسی های این دور و زمونه خیلی لطفی ندارن دیگه
آدما هم بدون ذوق و شوق و تنها از سر وظیفه می رن به این مجالس شادی
ما که این مدت عزاهامون بر عروسی ها غلبه داشته ولی خوب همیشه قبل و بعد ماه مبارک رمضان و در ایام مبارکه رجب و شعبان عروسی ها بیشتره و گاهی باید از میون چندتا مراسم هم زمان یکی رو انتخاب کرد و چه کار سختی هم هست این انتخاب .
دیشب ما مجبور شدیم از میون سه تا دعوت به یکی پاسخ بدیم و ضمن تقدیم شادباش به خانواده های عروس و داماد با دوستانی که دیگه با این گرفتاری های مدل به مدل توفیق دیدارشون به زودی دست نمی ده، چاق سلامتی کنیم .ملیحه خانوم صدر، فرزند نازنین امام موسی صدر هم در مجلس دیشب بود که کمی تا قسمتی تونست مارو یاد پایان نامه پشت دفاع مانده مان بندازه . گفت : حیفه کار رو تا اینجا رسوندی با این همه مشقت اونوقت ولش کنی . گفتم : بهانه برای مسکوت گذاشتن این کار زیاده ملیحه جان ولی انگیزه و رغبت رو یکی باید ایجاد کنه که متاسفانه همین جا کمبود وجود داره . فکر کنم دلش سوخت برام که گفت یه وقت کوچولو بذاری بیای بیروت با هم پیگیری می کنیم کارارو حیفه واقعا . و من گفتم آخه من کارم رو کردم و برای گرفتن مدرک اصلا انگیزه ندارم . چطوره بیام چاپش رو دنبال کنم تا لااقل احساس بیهودگی و وقت تلف کردن بهم دست نده . با نگاه مهربونش حالیم کرد که بهتره بهانه نیارم و من هم قبول کردم و گفتم بذارین ببینیم تکلیف این لایحه چی می شه و کارا رو راس و ریس کنیم در یک فراغت  حتما دنبال می کنم و
از دیشب دوباره رفتم تو نخ این کار نیمه مانده پایان نایافته . اول باید بگردم پیداکنم نسخه نهای رو و یه نگاهی بندازم روش و یه تمرکزی بگیرم و بعد هم دوباره مکالمه عربی و تمرین و تمرین . راستشو بخواین بیش از هرچیز از سوالای مکرر دوستان و اساتید گرامی و خانواده محترم و از همه مهم تر پیگیری های دم به ساعت مادرجان خسته شدم .به همه گفته بودم این پرونده رو بستم و گذاشتم کنار ولی عروسی دیشب پاک همه چی رو به هم ریخت .دوباره روز از نو و روزی از نو!
تا خدا چه خواهد.

راستی فعالان حقوق زنان سخت دنبال رسیدن به نمایندگان دوزنه هستند شما خبری چیزی ندارین :D  

هرکی دوتا زن داره دستش بالا

11 August 2008، توسط webmaster

امروز ملاقات با فراکسیون نمایندگان خط امام داشتیم . همون اقلیت اصلاح طلب. یاران خاتمی

ما یه عالمه حرف داشتیم برای گفتن ولی وقت محدود بود . آقایون یکی یکی رسیدن و تا سر حرفو باز کردیم دیدیم رسیدیم به ته وقت و خانواده زندانیان تحکیم پشت درن.یکی گفت : اینا آیه قرآن میارن می گن حکم خداست آقای هاشمیان جواب داد : لن تعدلوا یعنی هرگز نمی توانید عدالت برقرار کنید و من گفتم شما از اسلام دفاع کنید دفاع از زن ها رو مابلدیم .آقای انصاری گفت ما خودمون خبر رو تنظیم می کنیم می دیم اگه لازم باشه . من گفتم معلومه که لازمه دانستن حق مردمه . و یه عالمه غر غر کردم با خودم و مسئول دفتر فراکسیون و دوستان همراه و نمایندگانی که تو راهروی مجلس دیدیم .

خانم شجاعی گفت : طبق یه خبر غیر رسمی از نماینده مجلس هفتم که تعدادیشون هم تو این مجلس جدید هستن 65 نفرشون همسر دوم داشتن ودارن !!!

کاشکی می شد پیداشون کرد این مردان مرد رو . خودشونم نشد همسرانشون که نمونه های خوبی هستند تا شهادت بدن آیا خانواده هاشون تحکیم شده یا نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ما که همه مون دنبال تحکیم خانواده ایم .

البته به خبرای رسمی نمی شه خیلی اعتماد کرد . به خصوص این روزا که اعدام کردن شده آب خوردن .

آقای قربانی هم خیلی شاکی بود . می گفت باید معلوم شه این زن هارو کی تحریک می کنه فحش بدن به ما . نایستاد تا بشنوه کسانی تحریک می کنن که چنین مواد نامربوطی رو به اسم اسلام اضافه می کنن به لایحه ای که شاید می تونست تا حدی مرهم دردهای زن رنجدیده ایرانی باشه .

تو یکی از راهروهای مجلس هم خانم آلیا رو دیدم . حدس زدم باید نماینده باشه . گفتم: خانم برای ما خیلی سنگینه که بشنویم هم جنسامون با این لایحه موافقن . گفت: ما کلیت لایحه رو تأیید کردیم نه همه موادشو و خوشحال می شیم نظرات کارشناسی رو داشته باشیم . گفتم مایه عالمه نظر کارشناسی داریم . گفت : ولی شما همه ش بیانیه می دین شعار می دین مصاحبه می کنین محکوم می کنین . گفتم همه این کارها رو براساس کار کارشناسی می کنیم خواهر حالا یه وقت بدین بیایم خدمتتون بیشتر صحبت کنیم . گفت: مجلس تعطیل می شه . گفتم: بعد از تعطیلات می رسیم خدمتتون . شماره هامونو رد وبدل کردیم و ما شهربانو امانی رو مأموریت دادیم بمونه با تک تک نماینده ها صحبت کنه و خودمون زدیم بیرون از خانه ملت .

چه روز گرمی بود .

 

حمایت از شلوارها و تحصن مقابل مجلس!!!

9 August 2008، توسط webmaster

در کمال ناباوری و در حالی که سخنگوی قوه قضائیه هم نسبت به افزودن دو ماده 23 و 25 اعتراض کرده بود، لایحه موسوم به حمایت از خانواده در دستور کار این هفته مجلس قرار گرفت .
اعتراض ها همچنان ادامه دارد : بعد از نشست مطبوعاتی کانون مدافعان حقوق بشر و نشست نه به لایحه ضد خانواده توسط مشارکت، امروز جمعیت زنان نواندیش مسلمان نشست اعتراضی برگزار کرد . که سخنرانان، خیلی تند و گزنده در رابطه با ایرادات و معایب لایحه سخن گفتند و بخش های افزوده شده توسط دولت را تقبیح کردند . تعدادی از سخنرانان، همان سخنرانان در جلسه مشارکت بودند باضافه دکتر ناهید توسلی و دکتر جلالی و نیز اعظم طالقانی که شجاعانه و پرشور سخن گفت و گناه همه تفریط های موجود در حوزه های اجتماعی و بسیاری آسیب های موجود را به گردن افراط گرایانی انداخت که به بهانه نهی از منکر خود مروج منکر شدند و آن کردند که کردند و این شد که هست .
مجمع زنان اصلاح طلب هم بالاخره موفق شد وقت ملاقات با هیأت رئیسه فراکسیون اقلیت مجلس را بگیرد . قرار برای سه شنبه بود . با مسئول دفتر فراکسیون تماس گرفتم و اضطرار موجود به دلیل در دستور کار مجلس بودن لایحه گوشزد کردم  و یک روز جلو افتاد قرار ولی با لحاظ محدودیت در شرکت افراد، در حالی که معمولا این نوع برنامه ها  مورد استقبال خانم هاست .
دیشب با فاطمه حقیقت جو تماس داشتم . گفت : هفته جهانی مبارزه با ایدز است و بری بلوم رئیس دانشکده بهداشت عمومی دانشگاه هاروارد نگرانی عمیق خویش را نسبت به بازداشت دکتر کامیار علایی فارغ التحصیل فوق لیسانس این دانشکده و برادرش آرش علایی ابراز کرده است . برادران علایی پزشکانی هستند که بر روی پیشگیری و درمان بیماری ایدز بعنوان یک موضوع مهم بهداشت عمومی کار می کنند. آنها از تیر ماه گذشته در بازداشت هستند و هیچگونه ارتباط سیاسی هم ندارند .
آنقدر حواسم به لایحه و در دستور مجلس قرار گرفتنش بودم که نمی فهمیدم او چی می گه و از من چی می خواد؟ پشت سرهم می گفتم چقدر جای حقیقت جو خالی است در مجلس و جای کولایی و راکعی و کدیور و بقیه زنان شجاع  فراکسیون زنان مجلس ششم . چقدر دلمان تنگ شده برای آن نطق های کوبنده و آتشین و شجاعانه و من می گفتم و او می گفت . او از نگرانی هایش در خارج که بازداشت ها و محکومیت ها بیشتر نمود دارند و من از آنچه قرار است به سر زنان بیاید در داخل . وقتی شور و حرارت مرا در پیگیری مسئله دید و درخواستم را برای نوشتن یک یادداشت، گفت: چشم می نویسم و من گفتم : لطفا هرچه زودتر . آنی دالتون را هم به کمک خواندم برای نوشتن در مورد لایحه با همان قلم طنزش و تاپیک های اعتراضی گروه تجارب زنانه در پردیس هم آمد بالا با کمک دوستان !
وصبح زنگ زدم به رویا صدر و خواستم که بنویسد . گفت نوشته ام : لایحه حمایت از شلوارها و نوشته بود . از آرشیو وبلاگش کشیدمش بیرون تا دوباره استفاده شود . و استفاده شد .
و حالا من کارم شده ترغیب دوستان به نوشتن و گفتن و فریاد و فریاد . امروز همه حاضرین در مراسم جمعیت زنان نواندیش اعلام کردند که در صورت طرح لایحه در مجلس جلوی خانه ملت تحصن می کنند .
چقدر زن های کشورم به هم نزدیک شده اند. انگار این لایحه خیلی هم بد نبوده اثرات جانبی اش! برای ما که تاکنون خوب بوده . همین تحبیب قلوب در میان صاحبان همه سلیقه ها و گرایش های سیاسی که نمایندگانشان امروز صحبت کرده اند، کم قدر دانستنی نیست !!!

خواب نوشته ها؟؟؟؟؟؟؟؟

7 August 2008، توسط webmaster

می گم خانوم بی خود شایعه درست نکنین بعدم باور کنین دست ساخته هاتونو کسی با ما مشکل نداره که

ما کاملا در چارچوبیم یه مختصر نقد داریم که از آن جا که دانستن حق مردم است گاهی با صدای بلند می گیم . عوضش این همه از توانمندی زن ها می گیم و مفت مفت تبلیغ می کنیم براشون به هم در .

می گه حالا من اسمتو قاطی بقیه دادم ببینم چی می شه و ظاهرا چیز خاصی نمی شه !!!

برنامه اردیبهشت رو خانم ولی مراد خودش تهیه و تنظیم کرده از ما هم مشورت گرفت برای چارچوب کلی و کارشناس های برنامه و روندش ما هم هرچی بلد بودیم گفتیم و کلی آدم بلد رو هم بهش معرفی کردیم . جلز ولز می زنه طفلک که بتونه برنامه هاشو اون طور که می خواد پیش ببره . خلاصه اسم ما هم رفت برای آفیش و مشکلی پیش نیومد . ولی مجری محترم گفت دیروز از هول مشکلات جنبی حتی اسمتو تو برنامه نیاوردیم و می گه امروز تو برنامه ای که از طرف ایونا در وزارت کشور برگزار شد کنار همسر سردار افشار نشسته بودم از مهمان امروز برنامه پرسید تا اسمتو بردم گفت زن فلانی؟ منتظر تلفن ها باش!!!

خوب البته طبیعیه که ایشون منو به عنوان همسر فلانی بشناسه همونطور که من ایشون رو با همین نسبت می شناسم ولی قرار نیست من به دلیل نسبتم با مردان قوم در برنامه شرکت کنم .قراره از کارآفرینی بگم و چالش هاش و مسائل زنان کارآفرین و توانمندی هاشون .

تلفن همراه که روشن میشه بعداز ساعت یک، پیام ها هم میاد یکی یکی و تلفن انجمن هم به کار میفته متعاقب اون و من بار دیگه یادم میاد تأثیر رسانه ملی و اهمیتش رو . بازخوردا خیلی جالبه . بیش از همه نفس حضورم در برنامه براشون عجیبه انگار ملت عادت کردن فقط گروه خاصی رو تو تلوزیون ببینن و برای همین بودن من متعجبشون می کنه .و بغضم می گیره وقتی می بینم خاتمی و همفکراش کوچکترین تریبونی برای ارتباط با مردم ندارن واقعا چه عدالت و برابری . البته خاتمی وقتی هم که رئیس دولت بود عملا رسانه ای در اختیار نداشت .

برنامه دیروز مشارکت هم خیلی عالی شد . علاوه بر سه سخنران اصلی ، نمایندگان گروههای مختلف زنان هم آمده بودند تا به لایحه نه بگن . تعدادی از آقایون هم بودند که در آخر برنامه بهشون فرصت داده شد حرف بزنن و اونها هم تبری جستند از تایید لایحه ای که منافی حقوق اولیه زنان و کودکان هست.

فردا کنگره دوروزه سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی افتتاح می شه و باید خودمونو برسونیم به برنامه افتتاحیه . خداروشکر که بالاخره آقای آقاجری رو می تونم ببینم و برای سخنرانی ماه رمضان انجمن وقت بگیرم ازش.بعدهم هیأت اجرایی انجمن منزل یکی از دوستان و پیگیری مسائل پژوهشی و سمینار انجمن . از این جلسات خانگی فایده زیاد بردیم . فقط عیبش اینه که صاحبخونه میفته به زحمت . جلسه هفته بعد شاخه زنان مشارکت رو هم گذاشتیم منزل الهه جان که هنوز دوره نقاهت بعد از عمل رو می گذرونه و من مطمئنم دوستان هرگز نتونستن تلافی مهربونیاش و پیگیری کاراشو داشته باشن .مجردی در نوع خودش موجودی منحصر به فرده اینو همه می دونن . و این تو خونه موندن داره افسرده ش می کنه کم کم . پس ما با یک تیر چندین نشان می زنیم .و وجدانمون راضی و راضی تر می شه .

عنوان مطلب این پست هم به دلیل اینه که تقریبا نصف مطالب را در خواب یا لااقل خواب و بیداری نوشتم :d

و عشق هایی که تقسیم نمی شوند

2 August 2008، توسط webmaster

من یک کودکم جنسیتم مهم نیست دخترم پسرم، پسرم دخترم! من یک کودکم با حقوقی که برایم تعریف کرده اند در هر دینی .
حقوقی که بشر برای بشر تعیین کرده است یا خدا برای بشر تعیین کرده است و من بشرم یک بشر کوچک .
من یک کودکم جنسیتم مهم نیست اما با همه کوچکیم این مسئله جنسیت بر وجود کوچکم سایه انداخته و مراسخت در خود گرفته است. پدر مادر، مرد زن . قدم کوتاه است و دستم به خیلی چیزها نمی رسد به خیلی چیزها . عقلم هم به خیلی چیزها نمی رسد . به خیلی کارهای آدم بزرگ ها . کارهای عجیب و غریبی که بزرگترها می کنند و من از آن سر در نمی آورم چون کوچکم چون خیلی چیزهارا هنوز نمی فهمم .
من یک کودکم و آرزویم آرامش است آرامشی که در خانه و بیرون از آن می خواهم . آرامشی که از مهربانی های پدر و مادر به همدیگر واز محبت هایشان  به خودم، راحت به دست می آورم . من خانه را دوست دارم . چون آرام است . چون محبت در آن موج می زند و عشق یک کلمه که معنی اش را نمی فهمم چون کوچکم ولی آن را خود خودش را خوب می فهمم. عطرش را، مزه اش را، شیرینی اش را که مثل یک شاخه گل خوشبوست! مثل یک خوراکی لذیذ! مثل یک ترانه، مثل لالایی های مادر! مثل آغوش گرم پدر! مثل خنده های خودم وقتی شاد شادم در خانه کوچولوی باصفایمان!
من یک کودکم که بعضی شب ها خواب های بد می بینم . خواب های بد و ترسناک . خواب هایی که دوست ندارم ببینم و از ترس دیدن آن ها دوست ندارم بخوابم . حتی وقتی پدر با مهربانی مرا به تخت می گذارد و مادر با عشق برایم قصه می گوید. قصه ای پر از آدمای خوب . پر از مهربونی . پر از فرشته و رنگ های قشنگ . قصه های نقاشی های زیبایی که برایم می کشد و من برایش می کشم : کوه، جنگل،مزرعه،آفتاب، بارون، ماهی، پرنده،رودخونه و آدمهای شاد شاد مهربون. من تازگی محبت های پدر و لحن قصه های مادر راوقتی قصه می گوید و نگاهش را از نگاهم می دزدد، دوست ندارم.
تازگی ها هیچ دلم نمی خواهد بخوابم . نمی دانم چرا همیشه منتظر خواب های بد هستم . این روزها دلم هیچ اسباب بازی جدیدی نمی خواهد .غذاهای خوشمزه هم خوشحالم نمی کند . حوصله هیچ بازی را هم ندارم . نقاشی کشیدن را هم نمی خواهم . رنگهای قشنگی که قبلا روی دفتر نقاشی ام پخش می شد راپیدا نمی کنم . یادم می رود پرنده ها چه شکلی بودند، گل ها چه رنگی بودند، آواز را چه شکلی می کشیدم و قهقهه بچه ها را موقع بازی در مرغزار؟ پدربی حوصله می گوید: این بچه را ببردکتر! ببینیم مریضیش چیست و مادر اشک ریزان می گوید : کاش هیچ وقت پولدار نمی شدی و من ناگهان می فهمم چیزی که عشق را از خانه ما دزدیده همین چیزی است که مادر گفت و پیش خودم می گویم پول چه چیز بدی است! و پدر می رود دنبال کارش و مادر می نشیند کنار من و موهایم را نوازش می کند و من دیگر دلم نمی خواهد مادر برایم قصه بگوید . من قصه های دروغ را دوست ندارم . من همان خانه ای را می خواهم که مادر و پدر و بچه هایش همدیگر را راست راستی دوست دارند و با هم خیلی خیلی مهربانند . خانه ای که هیچ وقت هیچ مهمان ناخوانده ای به آن نمی آید .
من یک کودکم . جنسیتم مهم نیست دختر پسر، پسر دختر! من ازآن مهمان ناخوانده که همه چیزهای قشنگ را همه مهربانی ها را عشق را از خانه مان دزدید، بدم می آید .
امروز من بزرگ شده ام . قدم کوتاه است هنوز. اما حالا من عقلم به بعضی چیزها می رسد ! و خیلی چیزها را می فهمم !مثل معنای کلمه ای که قبلا می شنیدم و نمی فهمیدم . امروز من معنی نفرت را خوب خوب می فهمم ازنبودن های پدر، اشک های گرم مادر و از سوزشی که چند وقتی است در دلم احساس می کنم!!!مادر می گوید این مریضی دیگر خوب شدنی نیست و من دیگر قصه نمی خواهم ولی دلم برای آن لالایی هایش تنگ تنگ است . من از این که بزرگ شوم هراس دارم . من نمیخواهم عقلم برسد . می خواهم کودک بمانم . در آغوش گرم مادر، در آغوش مهربان مادربمانم بمانم بمانم . کاش هرگز بزرگ نشوم من دنیای آدم بزرگ ها را دوست ندارم. من از آدم بزرگ ها و دنیای عجیب و غریبشان می ترسم .

این معادله انگار هیچ مجهولی ندارد

29 July 2008، توسط webmaster

تبعيض جنسيتي قرار است اعمال شود.
قوه قضائيه پس از سال ها انباشت مطالبات حقوقي زنان و در نهايت پرسشگري عريان و صريح جامعه زنان و مجموعه فشارهاي داخلي و بين المللي سرانجام به اين نتيجه رسيده که قانون خانواده که بيش از 50 سال پيش نوشته شده بايد بازنگري شود و قانوني متناسب با اقتضائات روز تدوين شود. با اين منطق، لايحه حمايت از خانواده تنظيم و براي تقديم شدن به مجلس در اختيار دولت قرار مي گيرد، دولت اما در اقدامي نامتعارف به جاي حفظ امانت، در لايحه مزبور دست مي برد و ماده و تبصره هايي اعجاب آور به آن اضافه مي کند. پس از آنکه لايحه در اختيار مجلس قرار مي گيرد، آگاه سازي جامعه توسط برخي نمايندگان واقعي ملت انجام مي شود؛نمايندگاني که قرار است در عوض استفاده از بودجه بيت المال، چشم و گوش مردم باشند براي نظارت بر عملکرد دولت و نماينده آنان باشند براي تصويب قوانين به روز که حلال مشکلات جامعه باشد. رسانه ها به کمک مي آيند و فعالان حقوق زنان دست به کار مي شوند و پژوهشگران، حقوقدانان، کارشناسان و متخصصان در مراکز علمي، پژوهشي، فرهنگي و موسسات غيردولتي همه و همه سعي مي کنند لايحه را از جوانب مختلف فرهنگي، اجتماعي، حقوقي، انسان شناسي و… مورد بررسي قرار دهند و مجلس هفتم را متوجه خطرات ناشي از تصويب اين لايحه بکنند و در اواخر عمر مجلس قبلي پس از تصويب لايحه در دو کميسيون، مسکوت مي ماند. گويي نمايندگاني که همچنان قصد تکيه زدن بر کرسي هاي مجلس در دوره بعدي را هم داشتند، فهميدند که صلاح شان در تصويب اين لايحه واکنش برانگيز نيست. اينک مجلس هشتم که چندي است کار خود را آغاز کرده در مقابل چشمان منتظر مردم براي نشان دادن عزم خود براي بهبود وضعيت جامعه نابسامان از جهت آسيب هاي اجتماعي ناگهان اولويتش مي شود تصويب لايحه يي که با دستکاري هاي دولت، کج و معوج شده و لطمات و صدمات ناشي از تصويب آن که به طور طبيعي قوانين قبلي را نيز منسوخ مي کند، شرايط اضطرار و عسر و حرج را در صورت اعمال آن و استناد مردان شهوتران، تنوع طلب و تمتع جو به آن، براي بخشي از زنان و نيز فرزندان آنها فراهم خواهد کرد. رئيس محترم کميسيون قضايي در مصاحبه يي که روزنامه سرمايه با ايشان کرده فرموده اند که ماده 23 بهترين ماده اين لايحه است و گويي تصويب کليت اين لايحه به خاطر اهميت و شأنيت و مصدريت اين ماده است که برخلاف فتواي بعضي مراجع بزرگوار که ازدواج مجدد مرد را بدون اذن همسر اول حرام شرعي دانسته اند، صرف تمکن مالي مرد را بهانه يي براي دادگاه دانسته اند که مجوز اين عمل نامتعارف در جامعه امروز ايران را صادر کند به شرط عدالتي که از ابتداي امر معلوم است که محقق نخواهد شد. از هر زاويه يي که اين بحث مورد بررسي قرار گيرد، عيوب متعدد آن عيان است. از اين رو هيچ گونه مجهولي براي روانشناسان و جامعه شناسان خانواده و حقوقدانان و محققان و پژوهشگران در ساحت علوم و نيز فعالان حوزه زنان در نفي آن وجود ندارد.

همچنين به نظر مي رسد براي کساني که اين ماده موهنه و مسائلي چون بستن ماليات بر مهريه و ازدواج موقت را طراحي کرده و به لايحه افزوده اند نيز هيچ مجهولي وجود نداشته و ندارد. قرار است جنس برتر از کليه امتيازات برخوردار شود. البته اينجا رعايت عدل هم نشده و تنها متمولين و متمکنين رخصت بهره مندي از اين مزيت را دارند و شايد کساني که پيش از اين در خفا مرتکب عمل نامتعارف چندهمسري شده و ديگر تاب پنهان داشتن آن را ندارند، قرار است پس از تصويب قانون سينه سپر کنند و با ادعای اجراي احکام الهی اسلام، امتيازات معنوي هم علاوه بر امتيازات مادي کسب کنند.

روزنامه اعتماد 7/5/1387

http://www.etemaad.com/Released/87-05-07/205.htm

ما که نفرین بلد نیستیم خداوند اصلاحشان سازد

29 July 2008، توسط webmaster

به همسرجان می گویم این ژیلا خانم بنی یعقوب و همسرجانش آقا بهمن احمدی می پرسند چرا نمی نویسید در باب لایحه .
می گوید : خوب بنویسید .
می گویم : ما که نوشته ایم و خواهیم نوشت،می پرسند چرا مردانتان لب فروبسته اند در این باب؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
می گوید : بگویید ما که این چیزهارا بلد نیستیم شما بنویسید ما تأیید می کنیم و محکوم می کنیم  و کارهایی که بلدیم می کنیم .
می گویم : می خواهید ما بنویسیم قربانت گردم به نام شما ؟
می گوید : هیچ منعی نیست اگر صلاح می دانید .
حالا همین یک کارمان باقی مانده که از طرف همسرجان عریضه نویسی کنیم . ایشان که حتی الیوم در توجه به مسائل و مصائب جدیده زنان کوتاهی نکرده اند ولی خوب حیطه تخصصشان علم سیاست است که می گویند بی پدر و مادر است و علمای اعلام کلی تلاش کردند تا برایش والدینی بیابند و شناسنامه ای بگیرند و مجازش کنند مثل فلسفه و خیلی علوم غیر دینی دیگر . ولی بقیه دوستان که علم جامعه شناسی خوانده اند و حقوق و مدیریت و غیرها نباید سکوت کنند . این را دیشب در شورای مرکزی به چند نفری گوشزد کردم که الیوم : سکوت هر مسلمان خیانت است به قرآن . سر به زیر انداخته اعلام برائت نمودند و قول نوشتن دادند. باقیش باشد برای آن کمپین رسانه ای که الحق خوب شروع کرده و خوب پیش می رود .تقریبا همه نشریات اصلاح طلب در تحلیل و نقد لایحه این روزها مطلبی دارند . تونستید نگاهی بیفکنید شاید با ما همراه شدید در این اعتراض همگانی . 
روز سه شنبه 15 مردادماه نشستی با عنوان ” نه، به لایحه خانواده در سالن اجتماعات مشارکت داریم . خانم ها دکتر وسمقی، فریده ماشینی و مولاوردی سخنرانی دارند و تریبون آزادی بعدش در اختیار زنانی از گروههای مختلف اجتماعی که نقطه نظرات و دیدگاهها و نقدهایشان را بگویند . تبلیغش رو هنوز نوروز نگذاشته ولی در مدرسه فمینیستی اومده . برنامه ای هم در روز قبلش در کانون مدافعان حقوق بشر برگزار می شود . نمی دانم چرا بلاگرهای نازنین خیلی جدی به این بحث نپرداخته اند ؟!!!!!!!!!!
مقاله خانم وسمقی را هم درتلاشیم تا روز سه شنبه آماده کنیم برای توزیع . مفاله ارزنده ای است و خیلی روشنگر . واقعا خداوند امثال ایشان زنان فاضله دانشمند را زیاد کند . و بی خردان دردسرساز از هردو جنسیت را اصلاح و اگر نشد … خوب بشود دیگر! ما که نفرین بلد نیستیم .
مبعث رسول اکرم (ص) بر همگی مبارک
کاش آنچه برایش برانگیخته شد که همانا مبارزه با جهل و ظلم و خرافه و ستم بود، فراموشمان نشود و آئینش که آئین مهر بود جهانی شود و سیاهی بر چهره سیاه مخالفان و معاندان این آئین بماند برای همیشه .

باید دوز آدمیت را در خودمان بالا ببریم

26 July 2008، توسط webmaster

این بار علاوه بر پیگیری های رئیس هیات اجرایی، تماس های مکرر خبرنگار محترم ایلنا هم مزید بر علت شد که ما یادمان بیاید شاخه زنان مشارکت کمی تا قسمتی به پیشواز تعطیلات تابستانی رفته از بعد از سمینار زن و نواندیشی دینی و یادمان بیاید که وظایف چندگانه همچنان باقی است و توجه به بخشی از آن ضرورت پرداختن به بخش دیگر را از بین نمی برد . حالا پیگیری بحث زن و نواندیشی دینی و مطالعات و پژوهش های مرتبط با آن و توانمندسازی زنان و آگاه سازی آنان و اقدامات بازدارنده از تبعیض و هزار و یک طرح و برنامه و ایده های نو چگونه با این امکانات محدود و آدمهای چندکاره ممکن است، بماند !!!
مجمع زنان اصلاح طلب هم خواه ناخواه افتاده در خط ترغیب امید اصلاحات به آمدن و در حال لابی و گفتگو در این زمینه است و نیز لابی با این اقلیتی که قرار است زبان اصلاح طلبان باشند در خانه ملت برای توجه بیشتر به مصالح ملی و مصالح زنان و تبعیض هایی که دارد در کمال وقاحت و بی شرمی قانونی می شود . و به طور مشخص گفتگو در مورد لایحه حمایت خانواده و گوشزد کردن خطرات ناشی از تصویب آن : خطرات و تبعات کوتاه مدت و دراز مدت .
سخنران مرداد ماه انجمن زنان پژوهشگر تاریخ در باب جایگاه زن در سنت نبوی، سنگ تمام گذاشت . دکتر صدیقه وسمقی که سال هاست در کار مطالعه و تحقیق و تدریس فقه و حقوق است در دانشگاه، این بار ازغلبه تاریخ و شرایط زمان و مکان در شکل گیری فقه سنتی سخن گفت که متاسفانه هنوز همان احکام فقهی مبنای قوانین مدنی ماست و قانون خانواده . خانواده ای که مانند یک موجود زنده رشد کرده و به بلوغ رسیده و اینک کاملا متفاوت از هزار سال پیش و نظام قبیله ای آن دوران، اقتضائات خود را دارد. از لایحه حمایت از خانواده هم سخن به میان آمد و از فرمایشات رئیس کمیسیون قضائی مجلس و ایشان بحث مستوفایی را در این باب ارائه کرد با تأکید بر این که مبنای ماده 23 موهنه این لایحه، تنها هوس است و لاغیر .
بازدید از مرکز آموزشی زنان سرپرست خانوار بومهن در آخر هفته گذشته هم کلی حال و هوای مارا عوض کرد . این مرکز که توسط بنیاد زینب کبری که خود مرکز نگهداری بچه های بی سرپرست است، راه اندازی شده امکان آموزش فنی و حرفه ای برای زنان سرپرست خانوار منطقه را فراهم کرده و علاوه بر این زنان، فرزندانشان نیز از امکانات آموزشی و فرهنگی برخوردار می شوند . من تا کنون از چندین مرکز بهزیستی در شهرستان های مختلف بازدید کرده ام و به خوبی می توانم تفاوتی که میان کارهایی که بنابر وظیفه شغلی انجام می شود و فعالیت های داوطلبانه و عام المنفعة را از هم تمییز بدهم . عشق و علاقه ای که نیروهای داوطلب و نیمه داوطلب این مرکز در تمشیت امور مبذول می داشتند، قابل تحسین بود و نگرانی که از کندی کار و آینده نامعلوم آن داشتند در چشمهاشان موج می زد . سوال این بود که آیا انجمن زنان مدیرکارآفرین می تواند برای بازاریابی تولیدات موجود مرکز و نیز ایجاد خط تولید جدید و بهینه و دیگر نیازهای مرکز کمکی بکند ؟ جواب ما منفی نبود اما قرار شد موضوع در جلسات کارشناسی انجمن مطرح شود . بازدید از مهدکودک مرکز، نقطه عطفی بود که جریان زندگی را در هر حال و موقعیتی گوشزد می کرد . آینده این کودکان معصوم که قربانی بی مسئولیتی پدران حاشیه نشینشان شده اند، چه خواهد بود؟ شادی و نشاط این کودکان ما را به عشق و محبتی که توسط مربیانشان به آنان نثار می شد، مطمئن ساخت و خلاصه با انرژی مثبتی که از این همه انسانیت و نوع دوستی عزیزان گرفته بودیم برگشتیم با این امید که گرهی از کار مرکز و بنیاد باز کنیم .
در بازگشت به همراهانم گفتم : برای بالا بردن دوز آدمیت در خودمان حتما باید به داشتن برنامه های مشابه ثابت در مجموعه برنامه هایمان، فکر کنیم و این گفته تأیید شد .