باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
این روزها همه در به در دنبال هوای تازه ایم . عطش از حسین دانستن علیرغم وفور خوراکهای متعدد وحجیمی که از کارخانه های مدرن تغذیه روح و جان با انواع تبلیغات چشم پرکن، بازار را پرکرده سیراب نمی شود که نمی شود . تقاضا باقی است و این قسم عرضه چاره کار نیست !
باز هم پناه می بریم به نگاشته ها و سروده های پیشین باز هم دکتر شریعتی و شریعتی و شریعتی
و مقتل هایی که هنوز پیرایه های دوران، آن ها را نیالوده است .
مقتل خوانی تکرار مکرر عشق است و صحنه های جانبازی خونبازی عشق بازی و حیات جاوید
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام او
و این محتشم کاشانی با خلق ترجیع بند مشهورش یگانه اعصار شد در تصویر هنرمندانه ترین تابلوها از روز واقعه .
خداوندا کام ما را به معرفت خود و به معرفت اولیای خود شیرین فرما
و این هم متن کامل ترجیع بند محتشم کاشانی که از وبلاگ بقیة الله دات بلاگفا دات کام، عاریت گرفتم :
باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است
این صبح تیره باز دمید از کجا کزو
کار جهان و خلق جهان جمله در هم است
گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب
کاشوب در تمامی ذرات عالم است
گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست
این رستخیز عام که نامش محرم است
در بارگاه قدس که جای ملال نیست
سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است
جن و ملک بر آدمیان نوحه میکنند
گویا عزای اشرف اولاد آدم است
خورشید آسمان و زمین نور مشرقین
پرورده ی کنار رسول خدا حسین
* * *
کشتی شکست خورده ی طوفان کربلا
در خاک و خون طپیده میدان کربلا
گر چشم روزگار به رو زار می گریست
خون می گذشت از سر ایوان کربلا
نگرفت دست دهر، گلابی به غیر اشک
زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا
از آب هم مضایقه کردند کوفیان
خوش داشتند حرمت مهمان کربلا
بودند دیو و دد همه سیراب و می مکند
خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا
زان تشنگان هنوز به عیوق میرسد
فریاد العطش ز بیابان کربلا
آه از دمی که لشكر اعدا نکرد شرم
کردند رو به خیمه ی سلطان کربلا
آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد
کز خوف خصم در حرم افغان بلند شد
* * *
کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی
وین خرگه بلند ستون بیستون شدی
کاش آن زمان درآمدی از کوه تا به کوه
سیل سیه که روی زمین قیرگون شدی
کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بیت
یک شعله ی برق خرمن گردون دون شدی
کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان
سیماب وار گوی زمین بیسکون شدی
کاش آن زمان که پیکر او شد درون خاک
جان جهانیان همه از تن برون شدی
کاش آن زمان که کشتی آل نبی شکست
عالم تمام غرقه دریای خون شدی
آن انتقام گر نفتادی بروز حشر
با این عمل معامله ی دهر چون شد
آل نبی چو دست تظلم برآورند
ارکان عرش را به تلاطم درآورند
* * *
برخوان غم چو عالمیان را صلا زدند
اول صلا به سلسله ی انبیا زدند
نوبت به اولیا چو رسید آسمان طپید
زان ضربتی که بر سر شیر خدا زدند
آن در که جبرئیل امین بود خادمش
اهل ستم به پهلوی خیرالنسا زدند
بس آتشی ز اخگر الماس ریزه ها
افروختند و در حسن مجتبی زدند
وانگه سرادقی که ملک مجرمش نبود
کندند از مدینه و در کربلا زدند
وز تیشه ی ستیزه در آن دشت کوفیان
بس نخلها ز گلشن آل عبا زدند
پس ضربتی کزان جگر مصطفی درید
بر حلق تشنه ی خلف مرتضی زدند
اهل حرم دریده گریبان گشوده مو
فریاد بر در حرم کبریا زدند
روح الامین نهاده به زانو سر حجاب
تاریک شد ز دیدن آن چشم آفتاب
* * *
چون خون ز حلق تشنه ی او بر زمین رسید
جوش از زمین بذروه عرش برین رسید
نزدیک شد که خانه ی ایمان شود خراب
از بس شکستها که به ارکان دین رسید
نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند
طوفان به آسمان ز غبار زمین رسید
باد آن غبار چون به مزار نبی رساند
گرد از مدینه بر فلک هفتمین رسید
یکباره جامه در خم گردون به نیل زد
چون این خبر به عیسی گردون نشین رسید
پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش
از انبیا به حضرت روح الامین رسید
کرد این خیال وهم غلط که ارکان غبار
تا دامن جلال جهان آفرین رسید
هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال
او در دلست و هیچ دلی نیست بی ملال
* * *
ترسم جزای قاتل او چون رقم زنند
یک باره بر جریده ی رحمت قلم زنند
ترسم کزین گناه شفیعان روز حشر
دارند شرم کز گنه خلق دم زنند
دست عتاب حق به در آید ز آستین
چون اهل بیت دست در اهل ستم زنند
آه از دمی که با کفن خونچکان ز خاک
آل علی چو شعله ی آتش علم زنند
فریاد از آن زمان که جوانان اهل بیت
گلگون کفن به عرصه ی محشر قدم زنند
جمعی که زد بهم صفشان شور کربلا
در حشر صف زنان صف محشر بهم زنند
از صاحب حرم چه توقع کنند باز
آن ناکسان که تیغ به صید حرم زنند
پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل
شوید غبار گیسویش از آب سلسبیل
* * *
روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار
خورشید سر برهنه برآمد ز کوهسار
موجی به جنبش آمد و برخاست کوه
ابری به بارش آمد و بگریست زار زار
گفتی تمام زلزله شد خاک مطمن
گفتی فتاد از حرکت چرخ بیقرار
عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخ پیر
افتاد در گمان که قیامت شد آشکار
آن خیمهای که گیسوی حورش طناب بود
شد سرنگون ز باد مخالف حباب وار
جمعی که پاس محملشان داشت جبرئیل
گشتند بیعماری محمل شتر سوار
با آن که سر زد آن عمل از امت نبی
روحالامین ز روح نبی گشت شرمسار
وانگه ز کوفه خیل الم رو به شام کرد
نوعی که عقل گفت قیامت قیام کرد
* * *
بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد
شور و نشور واهمه را در گمان فتاد
هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند
هم گریه بر ملایک هفت آسمان فتاد
هرجا که بود آهوئی از دشت پا کشید
هرجا که بود طایری از آشیان فتاد
شد وحشتی که شور قیامت بباد رفت
چون چشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد
هرچند بر تن شهدا چشم کار کرد
بر زخمهای کاری تیغ و سنان فتاد
ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان
بر پیکر شریف امام زمان فتاد
بی اختیار نعره ی هذا حسین زود
سر زد چنانکه آتش ازو در جهان فتاد
پس با زبان پر گله آن بضعةالرسول
رو در مدینه کرد که یا ایهاالرسول
* * *
این کشته ی فتاده به هامون حسین توست
وین صید دست و پا زده در خون حسین توست
این نخل تر کز آتش جان سوز تشنگی
دود از زمین رسانده به گردون حسین توست
این ماهی فتاده به دریای خون که هست
زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست
این غرقه محیط شهادت که روی دشت
از موج خون او شده گلگون حسین توست
این خشک لب فتاده دور از لب فرات
کز خون او زمین شده جیحون حسین توست
این شاه کم سپاه که با خیل اشگ و آه
خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست
این قالب طپان که چنین مانده بر زمین
شاه شهید ناشده مدفون حسین توست
چون روی در بقیع به زهرا خطاب کرد
وحش زمین و مرغ هوا را کباب کرد
* * *
کای مونس شکسته دلان حال ما ببین
ما را غریب و بیکس و بیآشنا ببین
اولاد خویش را که شفیعان محشرند
در ورطه ی عقوبت اهل جفا ببین
در خلد بر حجاب دو کون آستین فشان
واندر جهان مصیبت ما بر ملا ببین
نی ورا چو ابر خروشان به کربلا
طغیان سیل فتنه و موج بلا ببین
تنهای کشتگان همه در خاک و خون نگر
سرهای سروران همه بر نیزهها ببین
آن سر که بود بر سر دوش نبی مدام
یک نیزه اش ز دوش مخالف جدا ببین
آن تن که بود پرورشش در کنار تو
غلطان به خاک معرکه ی کربلا ببین
یا بضعةالرسول ز ابن زیاد داد
کو خاک اهل بیت رسالت به باد داد
* * *
خاموش محتشم که دل سنگ آب شد
بنیاد صبر و خانه ی طاقت خراب شد
خاموش محتشم که ازین حرف سوزناک
مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد
خاموش محتشم که ازین شعر خونچکان
در دیده ی اشگ مستمعان خون ناب شد
خاموش محتشم که ازین نظم گریه خیز
روی زمین به اشگ جگرگون کباب شد
خاموش محتشم که فلک بس که خون گریست
دریا هزار مرتبه گلگون حباب شد
خاموش محتشم که بسوز تو آفتاب
از آه سرد ماتمیان ماهتاب شد
خاموش محتشم که ز ذکر غم حسین
جبریل را ز روی پیامبر حجاب شد
تا چرخ سفله بود خطائی چنین نکرد
بر هیچ آفریده جفائی چنین نکرد
* * *
ای چرخ غافلی که چه بیداد کرده ای
وز کین چها درین ستم آباد کرده ای
بر طعنت این بس است که با عترت رسول
بیداد کرده خصم و تو امداد کرده ای
ای زاده زیاد نکرداست هیچ گه
نمرود این عمل که تو شداد کرده ای
کام یزید داده ای از کشتن حسین
بنگر که را به قتل که دلشاد کرده ای
بهر خسی که بار درخت شقاوتست
در باغ دین چه با گل و شمشاد کرده ای
با دشمنان دین نتوان کرد آن چه تو
با مصطفی و حیدر و اولاد کرده ای
حلقی که سوده لعل لب خود نبی بر آن
آزرده اش به خنجر بیداد کرده ای
ترسم تو را دمی که به محشر برآورند
از آتش تو دود به محشر درآورند
سلام بانوی مهر
چندی است نگاه مهربانت را از ما برمی گیری نه به غضب به دلخوری
چندی است صدای مهربانت با اندک موجهای نگرانی همراه است که دل ما را به سختی می لرزاند
چندی است خاطرت ملول است این بار از دوستان دوست
چندی است …
دلم برایت تنگ شده بود بانوی مهر برای آن چهره مهربان و دوست داشتنی برای همه بی آلایشی و پاکی دلت نازنین
دلم برایت تنگ شده بود برای خواندن شکوه های هر روزت از زمانه در چشم های آرامت
دلم برایت تنگ شده بود برای همان هم دردی های همیشگی و برای شنیدن غصه های همیشگی
امروز خواستم نگاهم را از نگاه خشمگینت بدزدم ولی نشد . دلم نیامد. انگار همه روح شدم و جاری به سوی تو و درآغوشت گرفتم سخت سخت
عتاب آلود گفتی : کاش این همسران شما …:کاش! و ندانستی که کار از این حرفها گذشته است
حالا دیگر صحبت همسرجان من و او نیست صحبت ایران است و ایرانی . زن و مرد و نوجوان و جوان و پیر و کهنسال
همه او را می خواهند . یکی برای خودش دیگری برای فرزندش و آن دیگری برای ایران برای ایران جاودان
همه او را می خواهند مهربان
با ما مهربان بمان
با ما مهربان بمان در این یک برهه حساس نیز از همه برهه های حساس این سی ساله! در آستانه سی سالگی
بانوی مهر! یادم نمی رود سنگینی نگاهت را آن روزها که صاحبان قدرت شده بودند یک” نه “بزرگ در برابر آمدن او و تو می خندیدی به حماقت آنان که او را چون خود شیدای قدرت می دانستند و قصد شکستنش داشتند
فراوان با تو خواندیم از نیاز زمانه و نیاز جوانان وطن به نازکشیدنش تا بیاید تا بخواهید که بیاید و شما مهربان بانو و لیلا و نرگس و عمادالدین که کوچک بود نمی خواستید
نخواستید اما در برابر خواست مردم سکوت کردید و تسلیم شدید و در دل دعا کردید به خیر و صلاح
و خیرو صلاح آنی نشد که شما خواستید و مخالفان او شما به مهر و آنان به کینه
صلاح آن شد که مردم خواستند و تقدیر کردند با گفتن نه به وضع موجود و با تمنای اصلاحات و تغییر
و تو “بانوی اول” شدی نه به خواست خود بلکه به اراده مردم و به تبع انتخابی شکوهمند
تو “بانوی اول” ما شدی بانوی مهر بانوی سادگی و صمیمت و اخلاق
یادم هست . آسان نبود برایت موقعیت جدید :
حالا دیگر همسری و مادری که در آن نقش ها، نمونه بودی باید با نقشی سیاسی – اجتماعی پیوند می یافت
و تو صبورانه نقش های تحمیلی را پذیراشدی اما ویژگی های ذاتی ات آن هارا تحت تأثیر قرار می داد و فرهنگ سازی می کردی و الگو سازی می کردی بی صدا، بی ادعا، بی تبلیغ، بی قلم، بی دوربین و بی رسانه . تو حتی اجازه ندادی تودیعت را کمی بزرگ تر از مجامع همیشگی برگزار کنند، کمی وسیع تر از جلسات صمیمی دیدارها و گفتارها و نقدها و نظرها در آن تالار کوچک خانه ات یا اتاق جلسات دفتر کارت !
یادم هست روزهای سخت اصلاحات را که تو باید نقش های اندرونی را به مراتب با حساسیت و دقت بیشتر ایفا می کردی بی یاری، همراهی و خدم و حشمی . باید می شدی تکیه گاه کشتیبانی که کشتی اش هر روز با بحرانی تازه روبه رو می شد و این دریای همیشه طوفانی سر به راه نمی شد و مهربانی پیشه نمی کرد . یادم هست که تو باید آرام بخش فرزندانت می شدی که تاب این تحولات ناگهانی در زندگی شان مدیریتی مدبرانه می طلبید . یادم هست تو باید یکپارچه گوش می شدی در کوچه و خیابان برای شنیدن شکوه ها و بازگو کردنشان شب هنگام، حتی شکوه های روزانه خود ما که داشتیم به آزمون و خطا رفع تبعیض می کردیم و در مسیری سخت و صعب و پر از مانع، له می شدیم و می شکستیم . و باید یکسره چشم می شدی در مرعی و منظر برای دیدن مشکلات و مصائبی که بود و باید چاره جویی می شد و قلب مهربان تو همه این مصائب را تاب نمی آورد ودلت فشرده می شد و درهم می شکستی و چین و چروک بر چهره شادابت می افتاد و سپیدی موها و …
یادم هست از میان همه پیشنهادهایی که به تو شد برای نهادسازی، عام المنفعه ترینشان را برگزیدی تا “به آفرین فردا” شوی و فردای بهتر را برای نهال های برومندی که سرشار از استعداد و توان بودند و بی قدرت و قوت مالی، تحت پوشش بگیری تا ببالند و افتخار بیافرینند و تو به آنان ببالی که ثمره تلاش های تو هستند و همراهانت در این مسیر خداپسندانه .
یادم هست . یادم هست . یادم هست .بگذار همه آن چه یادم هست اینجا نگویم که وقت برای بازخوانی خاطرات تلخ و شیرین بسیار است اما
اما در همه این سال ها اندکی از مهربانیت با ما کم نشد بانوی مهر . و اندکی از تواضع و تخلقت به اخلاقی پیامبر گونه . نگاه مهربانت را از ما دریغ مکن . نگاه مهربان مادرانه ات، خواهرانه ات، دوستانه ات . حالا
حالا در این دشت تفتیده و در میانه این رنگ ها و نیرنگ ها بیش از آن روزها به این منبع مهربانی نیازمندیم بانو.
با ما مهربان بمان بانو . از خستگی نگو. از قدرنشناسی ها شکوه مکن . از نامهربانی ها مسرای و از همه توطئه های شومی که تدارک می بینند برای نیامدنش برای ندیدنش برای نخواستنش !!!
ببین بانو اینجا ایران است . سرود وطن را می شنوی . سرودخوانانش همان جوانانی هستند که “به آفرین فردا” بالیدنشان را جشن گرفت . سرود وطن که ایران را جاودانه و سرافراز می خواهد .سرود وطن که سر من و تو را بی ایران عزیز زیاده می داند . سرود وطن .سرود وطن و سرود خاتم انگشتری ایران .
از نامهربانی ها مگو، مسرای، مخوان، نه !ببین این خاک وطن است . سرخ فام و گلگون از خون جوانانی که استقلال و آزادی خواستند و جمهوری اسلامی آرمانشان بود . این طفل دارد سی ساله می شود و هنوز فقط اصلاحات، شرط بقای آن است و شرط حیاتش و ماندنش تنها به دست “یگانه اصلاحات” ممکن است .
بیا و با ما مهربان باش بانو! بگذار دستت را ببوسم . بگذار همه وجودت را بوسه باران کنم . بگذار اشک های سوزانی که ناخودآگاه این روزها با شنیدن هر خبر ناگواری برای ایران عزیز که هماره سرفرازش می خواهیم از چشمانم سرازیر می شود همه وجودت را بارانی کند .
بیا بانوی مهر بیا با هم آن دورترها، رنگین کمان اصلاحات را تماشا کنیم . از اینجا . از این پایتخت غبارگرفته درهمین هوای مه آلود .بیا دستت را در دستهای ما بگذار و گوش هایت را برهمه زمزمه های مخالف ببند عزیز مهربان بانوی مهر
با ما مهربان بمان بانو
می مانیم تا ایران بماند
یک پیامک از بیتا جان : آقای خانیکی خواستن بهتون بگم در جلسه با میهمانان تونسی در موسسه گفتگوی تمدن ها شرکت کنین ! خوب جلساتی که توصیه دوست دانشمند آقای دکتر خانیکی پشتش باشه حتما ارزشمنده و من هم با وجود این که جلسه سخنرانی ماهانه انجمن تاریخ رأس ساعت چهار قرار بود برگزار بشه و موضوعش هم بسیار قابل توجه بود، امتثال امر کردم و با کمی تأخیر خودمو رسوندم.
رئیس موسسه الجاحظ و نماینده موسسه الکواکبی در تونس می گفتند که مسائل مهم جهان عرب در حال حاضر اصلاحات سیاسی و آزادی و حقوق بشر و از جمله حقوق زنان و بالاخره رابطه بین دین و سیاست است . و برای گفتگوی بیشتر حول این حورهای سه گانه یک سمینار دو روزه را پیشنهاد می کردند که در آن با حضور اندیشمندان ایرانی و جهان عرب، رابطه اصلاحات دینی و سیاسی، نقش جامعه مدنی در تحقق دموکراسی و نیز پارادوکس حقوق زنان و شریعت مورد بررسی قرار بگیره . آقای خانیکی هم مفصل در مورد جربانات فکری تأثیر گذار در سطح جهان و جریانات تأثیرگیرنده از انقلاب اسلامی ایران سخن گفت و از تجربیات ارزشمند زنان ایرانی در حرکت های معاصر نیز غافل نماند و تأکید کرد در محور حقوق زنان می شه از این تجربیات استفاده کرد . ما هم از فرصت استفاده کردیم و ایمیل ها رد و بدل شد برای اطلاع رسانی بیشتر سمینارهای پیش رو در حوزه های اندیشه سیاسی و تاریخ اسلام .
با کلی تأخیر رسیدم به انجمن تاریخ ولی خوشبختانه برنامه خیلی منظم شروع شده بود و ادامه داشت و بحث جالب توجهی که دکتر انصاری استاد علوم سیاسی دانشگاه آزاد در باب “تحول مفهوم جنسیت در پارادایم سنت، مدرن و پست مدرن” مطرح کرده بود با استقبال شرکت کنندگان در جلسه مواجه شده بود . از ایشان خواهش کردم سخنرانی خودشون رو به شکل مقاله برای انتشار در اختیار انجمن بذارن .
قرار سفر فردا به قم رو برای شرکت در مجمع عمومی انجمن علمی ایرانی تاریخ اسلام گذاشتیم و خداحافظی . برنامه قم اعم از زیارت و شرکت در مجمع عمومی فوق الذکر و دیدار با معاون پژوهشی دانشگاه مفید برای جلب همکاری و مشارکتشون در برگزاری سمینار خیلی خوب و مفید بود . فقط از دیدار با آقای جناتی به دلیل عدم انطباق وقت محدود ما با وقت های آزاد ایشان علیرغم اظهار لطف و محبتشون، محروم ماندیم .واقعا فرصت محدودی بود و نمی شد انتظار داشت به همه برنامه ها برسیم .
در جلسه مجمع عمومی انجمن تاریخ اسلام، من بدون دعوت به جایگاه هیأت رئیسه رفتم و از این موقعیت برای دعوت زنان به کاندیداتوری و معرفی آن ها استفاده کردم و نیز معرفی غیابی آقایان دکتر آئینه وند و دکتر ناصری که اولی نفر اول هیإت مدیره شد و دومی عضو علی البدل و خانم دکتر جان احمدی نفر سوم و دیگر دوستان از مدارس علمیه و دانشگاههای تهران و اصفهان و …که برخی را نمی شناختم . عجله داشتیم برای بازگشت و چون جلسه موقتا برای نماز تعطیل شد، خداحافظی کردیم به قصد حرکت به سوی دانشگاه مفید. نماینده وزارت علوم گفت : خانم شما عضو هیأت رئیسه هستید نمی توانید بروید. گفتم: مجمع عمومی نفر دیگری را انتخاب کند و شنیدم که به جای من خانم دیگری انتخاب شده به این منظور . و دیدیم این فرهنگ سازی برای جریان سازی جنسیتی چقدر راحت و روان صورت می گیرد و کافی است ما جای خودمان را پیدا کنیم تا مردان هم اعم از ملبس و مکلا به اکراه یا از روی اراده آن را تأیید کنند و این جایگاه حفظ می شود تا زمانی که ما خود وسعتش بخشیم و ارتقاء . در راه برگشت به دوستان همراه گفتم : ملاحظه فرمودید اصلاحات امری است درونزا و از بیرون نمی توان آن را حقنه کرد . ما باید باشیم تا دیده شویم و به رسمیت شناخته شویم . دوستان گفتند : خداوند به ما وسعت وقت بدهد و به خانواده هایمان صبر و اجر
امروز عازم قم هستیم !
با چندتن از دوستان انجمن زنان پژوهشگر تاریخ
اولین مجمع عمومی انجمن علمی تاریخ اسلام توسط همون تیم موسس انجمن تاریخ پژوهان برگزار می شه
پرسیدم: شما که یک انجمن داشتید مگه علمی نبود ؟ گفتند: مجوز اون از حوزه بود مجوز این از وزارت علوم
برخی دوستان عضو انجمن علمی تاریخ که کمتر از یک سال است که پس سالها زحمت و تلاش بالاخره ده سال بعد از انجمن زنان، پا گرفت، به اعتراض شرکت نمی کنند و می گویند بهتر است همه قوا جمع شود برای غنای این انجمن تازه شکل گرفته تاریخ و از این تعدد و تکثرها چیزی عاید نمی شود .
حق با دوستان ماست. ولی راستش ما فکر کردیم یک بار این علما و زعمای قم مارو تحویل گرفتن شرط ادب آن است که اجابت دعوت کنیم
الخیر فی ماوقع
شهاب می گه یه دوسه روز که روزنه آپ نمی شه نگران می شیم . نمی دونم نگران نویسنده می شن یا روزنه یا خبرایی که دارن مفت مفت می سوزن
باری حالا ما دیروز نوشت رو که تقدیم کردیم ولی حیفمون اومد از صحبت های خاتمی در جمع کرمانشاهیان بی خبر بمونین خدای نکرده حالا که ذکر خیری هم از سلطان استخاره شده در کلامش و بی خبر بمونین خدای نکرده از گزارش دبیرکل سازمان ملل در مورد رتبه ایران در شاخص توسعه جنسیتی و بی خبر بمونین از افاضات مسئولین محترم که انگار لذت می برن از این همه روند قهقرایی که شروع کردن و تخت گاز دارن می رن به تا ناکجاآباد در مورد کاهش ساعت کار زنان در حوزه صنعت به بهانه حمایت از نقش مادری و همسری و البته حسن التبعل که این نفقه حلال بشه و گوارای وجود نسوان محترمه و در مورد الزام استفاده از چادر برای مراجعین به خانه ملت که جدیدا یحتمل امامزاده بودنش توسط سازمان اوقاف برای پیشنهاد دهندگان محترم محرز شده و در مورد و سهمیه جنسیتی دانشگاهها که موجب نگرانی زنان اصلاح طلب و همه انسان های آزاد اندیش شده …
خبرای خوبم هست البته . برای پیدا کردن خبرای خوب باید رفت سراغ جامعه مدنی . عجالتا دعوت مجمع زنان اصلاح طلب از خاتمی برای تصمیم گیری هرچه زودتر برای آمدنش در صحنه سیاست و نجات ایران عزیز .
انجمن زنان کارآفرین داره آماده می شه برای برگزاری همایش سالانه خودش با موضوع “کارآفرینی زنان صاحب صنعت و حِرَف” و انجمن زنان پژوهشگر علوم اسلامی برای همایش زن و قدرت در اسفندماه امسال و انجمن زنان پژوهشگر تاریخ هم استارت کار چهارمین سمینار بین المللی زن و تاریخ رو زدن و امروز اولین جلسه هیأت علمی سمینار رو برگزار می کنن برای نهایی کردن محورهای مقالات و روز چهارشنبه هم سخنرانی ماهانه شون با عنوان ” تحول مفهوم جنسیت در پارادایم های سنت، مدرن و پست مدرن در انجمن زنان پژوهشگر تاریخ”
برگزار می شه و …
لطفا دیگه نگین همه خبرای روزنه سوخته س
يکي از پيشرفت هاي اساسي در نيمه دوم قرن بيستم، مشارکت زنان در نظام سياسي بوده است. در اين دوره براي اولين بار ما شاهد نخست وزيري و رياست جمهوري زنان بوديم. تا پايان سال 1997 نسبت زنان عضو پارلمان در 10 کشور عضو اتحاديه اروپا از 8/5درصد در سال 1945 به بيش از 25درصد تا پايان سال 1997 افزايش يافت و تعداد زنان در سطح حکومت هاي ملي از رقم بسيار ناچيز، در همين فاصله تا 28 درصد افزايش يافت. مشارکت زنان در عرصه تصميم گيري هاي سياسي به تدريج که به پايان اين قرن نزديک تر مي شويم، رو به افزايش است. هدف مساوات ميان زنان و مردان، ديگر يک روياي غيرممکن نيست. (زنان و قدرت هاي سياسي، روت هنيگ، سيمون هنيگ، ترجمه مژگان دستوري، نشر اجتماع، 1384، ص 161)
تئوري هايي در مورد زنان در صحنه قدرت
بسياري از تئوري هايي که در اين خصوص وجود دارد، ابتدا در کشورهاي اسکانديناوي قوت گرفت. اين تئوري ها به توضيح علت عدم پيشرفت زنان در دهه 1970 مي پردازد اما تئوري هاي جديد ديگري در سايه پيشرفت هاي گوناگون زنان در دهه 1980 و 1990 به وجود آمد. در يکي از اين تئوري ها گفته مي شود ما براي از بين رفتن نقاط ضعفي که زنان با آن روبه رو هستند، بايد منتظر مرور زمان بمانيم. اولين چيزي که اين تئوري عنوان مي کند غيبت هميشگي زنان در پست هاي رهبري سياسي است که علت اصلي آن «قوانين آهنين» است که زن را هميشه به نقش هاي ثانويه و حاشيه يي مي راند، در حالي که مردان انحصار پست هاي رهبري و ساير جايگاه هايي را که پايگاه قدرت تلقي مي شود، در اختيار دارند. با اين همه مي توان با قوانين آهنين از ريشه مبارزه کرد. به طوري که مي بينيم از دهه 1980 و 1990 با افزايش چشمگير تعداد زنان در دستگاه دولت از جمله پست هاي رياست و ساير پست هايي که حقيقتاً داراي قدرت هستند، اين کار انجام شد. تئوري خوشبينانه فرضيه «تاخر زماني» مي گويد به مرور زمان که زنان در نظام سياسي جا مي افتند، انزواي سياسي آنها از بين مي رود. دومين ديدگاه خوشبينانه تئوري «توده حياتي» است که مي گويد؛ عملکرد زنان متفاوت است به شرط آنکه تعدادشان کافي باشد. مثلاً در يک رخداد انتخاباتي بايد 30 يا 40درصد هيات انتخاباتي زنان باشند. در غير اين صورت نمي توانند قراردادهايي را که طي ساليان متمادي توسعه يافته و شکل گرفته تغيير دهند و نهايتاً با معيارهاي موجود سازگار مي شوند و در همان سيستم سلسله مراتبي سياسي پيشرفت مي کنند. (همان، صص 165-162)
حمايت از حضور گسترده زنان در امر تصميم گيري
به طور کلي سه بحث عمده از حضور گسترده زنان در امر تصميم گيري حمايت مي کند؛
1- مساوات و عدالت بر اساس دموکراسي
2 - معرفي و طرح منافع زنان
3- به کارگيري موثر کليه امکانات و ظرفيت هاي موجود
امروزه عموماً اين اصل پذيرفته شده است که ميان زن و مرد بايد مساوات وجود داشته باشد و زنان ديگر نبايد بيش از اين از صحنه سياست دور بمانند. دموکراسي حکم مي کند که زنان آن هم به تعداد معقول و منطقي در وادي سياست و تصميم گيري مشارکت کنند. در ارتباط با دومين مبحث هم گفته مي شود منافع زنان و مردان کاملاً از يکديگر متفاوت است. به همين دليل زنان بايد براي تعيين و تشخيص اين منافع در ساختارهاي تصميم گيري مشارکت داشته باشند و در مورد سومين مبحث هم بايد توجه داشت که زنان نيمي از جمعيت جوامع را تشکيل مي دهند. بنابراين نيمي از توانايي ها و استعدادهاي بالقوه را زنان به خود اختصاص مي دهند و کنار گذاشتن زنان از سيستم سياسي يا هر بعد ديگر زندگي به معني اتلاف وقت و هدر دادن منابع و ذخاير قابل دسترسي محسوب مي شود و مشارکت آنها در اين سيستم ها دسترسي به اين منابع را به حداکثر خود رسانده و موجب بهبود کيفيت نتايج و دستاوردها مي شود. (همان، صص 173- 166)
را ه هاي افزايش مشارکت زنان و رهبري زنان در حوزه سياسي
در سال 1995 و هنگام تصويب سند چهارمين کنفرانس جهاني زن، کار پايه عمل و اعلاميه پکن، از نابرابري زنان و مردان در سهيم شدن در قدرت و تصميم گيري در جميع سطوح به عنوان يکي از عرصه هاي خطير مشکلات و حوزه هاي دوازده گانه بحراني زندگي زنان نام برده شد و در بند 186 سند پکن آمده است؛ «نسبت نازل زنان در ميان تصميم گيرندگان اقتصادي و سياسي در سطوح محلي، ملي، منطقه يي و بين المللي، بازتاب موانع ساختاري و نگرشي است که بايد از طريق اقدامات مثبت به مقابله با آنها برخاست.»
مشارکت و رهبري زنان در حوزه سياسي را مي توان به چندين نحو افزايش داد.
1- از طريق فعاليت هاي آموزشي و اطلاع رساني مي توان زنان را تشويق به راي دادن کرد.
2- مهارت هاي زنان در عرصه سياست، سخنراني هاي عمومي و رهبري را مي توان از راه برنامه هاي کارورزي پرورش داد.
3- براي زنان داوطلبي که در جهت اشغال مقامي سياسي فعاليت مي کنند، مي توان کمک هاي مالي تامين کرد.
4- معمولي ترين تدبير براي افزايش مشارکت سياسي زنان، در پيش گرفتن اعمال مثبت يا تعيين اهداف و مقاصد قابل اندازه گيري است.
5- توازن بين مسووليت هاي خانوادگي و اجتماعي زنان
موانع مشارکت سياسي زنان
زنان در سطح جهان کم وبيش با موانع مشترکي در برابر مشارکت تاثيرگذار سياسي و اجتماعي به شرح ذيل مواجهند؛
- نگرش ها و روش هاي تبعيض آميز
- روابط نابرابر قدرت ميان زنان و مردان در خانواده
- مسووليت هاي خانه داري و مراقبت از فرزندان
- بيرون بودن مسائل مورد علاقه زنان از حيطه دستور کارهاي سياسي
- بي سوادي
- نداشتن تجربه در امور عمومي
- نداشتن الگوهايي براي ايفاي نقش و حمايت نشدن از جانب زنان صاحب قدرت
- ترس از قرار گرفتن در معرض خشونت، آزار، انتقاد و طلاق
- فقر
- بالا بودن هزينه جست وجو و تصاحب مشاغل دولتي
- تبعيض ضدزنان اقليت از هر نوع
- وجود فرهنگ رويارويي سياسي، به وجود آورندگان برندگان و بازندگان
- ملقب کردن مردان به لقب سرپرست خانوار براي همه مقاصد اجتماعي، اقتصادي و سياسي
- پايين بودن اعتماد به نفس
(زنان؛ پيش به سوي قدرت، شهيندخت مولاوردي، نشرجمعيت حمايت از حقوق بشر زنان، 1386،صص 58-57)
مشارکت سياسي زنان در ايران
با ذکر اين مقدمه طولاني قصد آن داشتم که موقعيت سياسي زنان را در فضاي بين المللي، هرچند با اطلاعاتي مربوط به يک دهه پيش، تا حدي ترسيم کنم و پس از آن به مشارکت سياسي زنان در ايران بپردازم.
هرچند مطالعات پراکنده يي در اين زمينه به سفارش بخش هاي متولي امور زنان در دولت اصلاحات از جمله با موضوع مشارکت سياسي زنان در تهران به سفارش مرکز امور مشارکت زنان انجام شد اما نتايج همايش ملي بررسي مشارکت سياسي زنان در 28 مرکز استان کشور، مي تواند مستند ارزشمندي براي هرگونه تحقيق و مطالعه ثانويه در اين زمينه باشد که متاسفانه با تغيير دولت اين تحقيق ارزشمند توسط يک تيم معتبر دانشگاهي و با همکاري استانداري هاي سراسر کشور و پژوهشگران برجسته استاني انجام شد، چون ديگر تحقيقات آن دوره مورد بي عنايتي قرار گرفت و ظاهراً هيچ گونه استفاده يي از آن در برنامه ريزي هاي کلان نشد و تنها يک نسخه از آن در اختيار خانه احزاب قرار گرفته است که اميد مي رود بهره لازم از آن برده شود. از مهم ترين يافته هاي اين تحقيق، دستيابي به ميزان مشارکت سياسي خاص ميان زنان است که کمتر از سه درصد است و اين درحالي است که مشارکت سياسي عام در ميان زنان بالاتر از 70درصد است. هرچند در اين تحقيق تنها مشارکت سياسي زنان مورد مطالعه قرار گرفته و تحقيق جامعي که مشارکت زنان را در قياس با مردان سنجيده باشد در دست نداريم اما مي توان حدس زد که به طور کلي درصد مشارکت سياسي خاص در کشورمان پايين است و متاسفانه همه برنامه ريزي هايي که دولت اصلاحات به منظور توسعه سياسي در کنار توسعه اقتصادي در مجموعه فعاليت هاي هشت ساله خود داشت با تغيير دولت به محاق رفت و هرگونه اقدامي براي افزايش اين نوع مشارکت نيز به دست فراموشي سپرده شد. طبيعي است وقتي قرار است مساجد و تشکل هاي مذهبي جاي حزب را بگيرند، مشارکت سياسي معنا و مفهوم خود را از دست خواهد داد و با ترويج اين فرهنگ و در کنار آن توقف حمايت هاي پيشين (هرچند در سطح محدود) از احزاب و تعطيل کليه برنامه هاي ترويجي براي ترغيب زنان به حضور در عرصه هاي سياسي بلکه بالا بردن هزينه هاي آن مي تواند حرکت رو به جلو براي ايجاد تعادل نسبي را، اگر نگوييم کاملاً متوقف، با ايجاد موانع گونه گون کند کند. در چنين شرايطي نقش نهادهاي مدني و به ويژه تشکل هاي سياسي و احزاب بيش از پيش اهميت مي يابد. هرچند بيشترين انتظار در ميان نهادهاي مدني از «خانه احزاب» مي رود که خود مولود دوران اصلاحات است و قرار بوده معين برنامه هاي توسعه سياسي دولت وقت باشد.
اما يکايک احزاب نيز بايد به اين نقش کليدي و تاثيرگذار توجه لازم را داشته باشند و هرگز شرايط نامطلوب کشور را بهانه يي براي بي اعتنايي به اين امر مهم قرار ندهند.
زنان در حزب مشارکت ايران اسلامي
در يک نگاه اجمالي به وضعيت زنان در احزاب و نيز نحوه نگرش احزاب به مسائل زنان، مي توان شاهد بي توجهي به حضور و مشارکت زنان و بيشتر از آن بي اعتنايي به مسائل زنان بود. اين درحالي است که به رغم چالش ها و موانع پيش روي زنان، ايشان روز به روز بيشتر دامنه آگاهي، دانش، تخصص و مهارت هاي خود را در زمينه هاي مختلف افزايش مي دهند و تنها ضعف عمده براي تصدي نقش هاي برجسته تر و مسووليت هاي بزرگ تر، نداشتن «تجربه» است. هم از اين رو مکانيسم هاي ايجابي از جمله اقدام مثبت براي حضور سياسي زنان در حزب مشارکت از سال هاي گذشته مورد توجه قرار گرفت تا اگر در اين وانفساي عدم رغبت عمومي و خاصه جامعه زنان به حوزه سياسي، زناني از اين قدرت ريسک بالا برخوردار بودند که پا در ميدان پرخطر و پرهزينه و در عين حال پراهميت سياست بگذارند و صرفاً به دليل نگرش هاي فرهنگي غلط و عادات متاثر از فرهنگ مردسالار حاکم بر احزاب، به حاشيه رانده نشوند. ارزيابي آنچه طي چند سال اخير در اين حزب اصلاح طلب در زمينه مورد نظر صورت گرفت، مجالي فراخ تر مي طلبد اما انتخابات اخير کنگره يازدهم مشارکت حاکي از آن است که باور مردان سياست در سطح ملي (با توجه به اينکه صاحبان آرا از استان ها، بيش از مرکز حضور داشته اند) به لياقت و توانمندي زنان در اين عرصه سخت و صعب افزايش يافته به نحوي که به رغم بي رغبتي به استفاده از اقدامات مثبت جبرگرايانه، از قدرت انتخاب خود به نفع زنان و البته به مصلحت حزب متبوع شان استفاده کردند و اين بار با افزايش تعداد منتخبان زن در شوراي مرکزي بر اهميت حضور زنان و توجه به مسائل زنان که طي اين 10 سال عمر حزب جوان مشارکت به انحاي مختلف مطرح شده، مورد کنکاش و بحث و بررسي قرار گرفت، با قاطعيت تمام صحه گذاشتند و به دنبال اين واکنش مثبت به حضور تاثيرگذار زنان در حزب، شوراي مرکزي منتخب نيز در انتخاب اعضاي دفتر سياسي باز هم فارغ از سيستم سهميه بندي، حدود 30 درصد از ظرفيت را به زنان اختصاص دادند و اين بار با اقبال به چهره هاي جوان تر، نياز حزب را به تحولي متناسب با جامعه جوان کشورمان مورد اعتنا قرار داد.
در چنين شرايطي زنان راه يافته به شوراي مرکزي که همگي شان پيش از اين هم به نوعي تجربه حضور در کادر رهبري حزب را داشته اند با توجه کامل به پيام هايي که از اين کنگره و کنش ها و واکنش هاي صاحبان آرا و ناظران از مرکز و مناطق و از گروه هاي مختلف زنان، مردان، جوانان، اقليت ها و… گرفته اند، بيش از گذشته مصمم هستند با برنامه ريزي هايي مبتني بر تجاربي که طي اين 10 سال با آزمون و خطا کسب کرده اند، همراه با بهره گيري از تجارب ديگران که اين مسير صعب را تا حدي پشت سر گذاشته و اينک به طور نسبي در جايگاه هاي قابل قبولي قرار گرفته اند، زمينه حضور موثر زنان در کليه ارکان حزب را بيش از پيش فراهم کرده و از تمام قدرت و توان خود براي باقي ماندن حزب مشارکت ايران اسلامي به عنوان يک حزب اصلاح طلب پيشرو با حضور زنان و مرداني شايسته و توانمند استفاده خواهند کرد.
ضمیمه روزنامه اعتماد 30/9/1387 http://www.etemaad.ir/Released/87-10-01/archive.htm
یه وقت فکر نکنین کفکیر به ته دیگه خورده و ما نوشتنمون نمیادا!!!!!!!!!!!!!هرگز ما تا زنده ایم می نویسیم و قلم توتم ما باقی می ماند. خصوصا این روزهای بی رسانه بی تریبون سرد سخت که کلی هم حرف داریم با هم . اما خداوکیلی این متن دلنشین آنچنان بردلمان نشست که ترسیدیم لینک بدیم و زحمت بازکردنشو نکشین و خیلی حیف بشه . لذا نقل به مضمون شد کامل از وبلاگ برادر و دوست عزیزم کریم ارغنده پور شاهد زنده ماجرا
با بهره گیری از وبلاگ ارزشمندشون نمای آینده
شب عید غدیر به همراه بر و بچه های مجله چلچراغ میهمان آقای خاتمی بودیم. چلچراغ چند سال است که جشن شب یلدا برگزار می کند و آقای خاتمی در آن شرکت می کند و برای جوانان تفالی به حافظ می زند و شعری می خواند. امسال به هر دلیلی امکان برگزاری یک جشن عمومی برای مجله میسر نشد و این جشن تبدیل به نشستی خودمانی بین اعضای تحریریه مجله و آقای خاتمی شد. شبی به یاد ماندنی بود. چلچراغی ها اگرچه چند شبی جلوتر به پیشواز شب یلدا رفته بودند ولی آسمان تهران اولین برف خود را در همین شب به مردم پایتخت ارزانی داشته بود. دفتر آقای خاتمی در جماران یعنی در کوهپایه های شمال تهران است. هوا به شدت سرد بود و برف آرام آرام می بارید و مثل همیشه با اندک بارشی نظم تردد و ترافیک شهر هم برهم خورده بود. قرار بود همه ساعت 5 در محل حاضر باشند ولی برف سبب شد که بیشتر بچه ها و نیز آقای خاتمی با تاخیر برسند. در یک سینی بزرگ بر روی میز جلوی آقای خاتمی برش هایی از هندوانه و انار و آجیل و کتاب را به نحو هوس انگیزی دکور کرده بودند.
آقای خاتمی که رسید عموزاده خلیلی –مدیر فرهیخته مجله- باب گفتگو را باز کرد و از رسم شب یلدای چلچراغ و جشن و حافظ خوانی، سپس از مسائل جوانان و بعد هم کمی از بدعهدی ایام گفت. آنگاه از آقای خاتمی خواست که سخن بگوید ولی آقای خاتمی گفت که ترجیح می دهد بیشتر سخن جوانان مجله را بشنود. ترکیب برادران قاسم خانی و ژوله در دو سوی خاتمی و نیز پاره ای هنرمندان جوان مثل پگاه آهنگرانی و حنا مخملباف فضای جلسه را از حالت خشک و رسمی خارج کرده بود. اول از همه امیر ژوله به سبک خودش شروع کرد و گفت که من می خواستم در این جلسه از تصمیم شما برای آمدن یا نیامدن بپرسم ولی گفتند درباره این موضوع سخنی نگویم می خواستم از اوضاع سیاسی و اقتصادی و فرهنگی بگویم که گفتند بهتر است درباره اینها هم در این شب نگویی، به همین دلیل تصمیم گرفتم از این بگویم که امروز به دایی ام که در خارج از کشور است زنگ زده بودم، با هم حال و احوال می کردیم، گفت چه می کنی گفتم امشب می خواهیم به دیدن آقای خاتمی برویم پرسید کدوم آقای خاتمی؟ گفتم همون که رییس جمهور بود گفت حالا چه می کند؟ گفتم رییس جمهور بعدی است!
بعد چند نفر از بچه ها سخن گفتند یکی از اوضاع نابسامان اقتصاد گفت یکی از نارضایتی های جوانان و دیگری هم شعری را که 3 سال پیش در هنگام خداحافظی خاتمی از ریاست جمهوری سروده بود خواند. بعد یکی از دوستان گفت بالبداهه یک دوبیتی سروده است که خواند و تحسین همه را برانگیخت و خاتمی به شوخی به او گفت برای سرودن بالبداهه این شعر چند ماه زحمت کشیده ای؟!
نیما دهقانی شاعر جوان طنزپرداز که مثنوی او در همایش موج سوم مورد استقبال بسیار قرار گرفته بود هم شعر کوتاهی خواند و خاتمی با تحسین به او گفت که مثنوی اش را در همان هنگام در سفر سوئیس دیده و شنیده است.
بعد آقای خاتمی به سبک فلسفی مخصوص خودش سخن گفت که لابد در خود مجله مشروحش خواهد آمد ولی پس از آن با جوانان صمیمانه سخن گفت و تقریبا هیچ پرسشی از آنان را در هیچ زمینه ای بی پاسخ نگذاشت. طبیعی است که مهمترین سوال درباره آمدن یا نیامدن او به انتخابات بود. حقیقتش این است که خاتمی در این جلسه هم اگرچه خصوصی تر بود ولی تکلیف را یکسره نکرد. درباب مشکلات و موانع راه زیاد گفت ولی از آن طرف هم گفت که اگر بیاید برنامه دارد و … با این همه گفت که پاسخ قطعی اش به این سوال نباید چندان هم به طول بیانجامد. خلاصه هر جا خاتمی نیامدنش را برجسته می کرد چهره جوانان درهم می رفت و هرجا که نکته ای امیدوارانه به آمدن او اشاره داشت گل از چهره ها بر می شکفت و آنها را شادمان می کرد. اگر بخواهم قیافه جوانان را در 2 ساعتی که با آقای خاتمی بودیم تصویر کنم باید بگویم چهره جوانان در این جلسه مخلوطی از هپی فیس و سد فیس بود!
آقای خاتمی در بین سخنانش چند بار هم به حضور روز قبلترش در میان دانشجویان اشاره کرد و روشن بود که در مجموع از آن نشست راضی بوده است.
نکات ناگفته زیادی در بین این گفتگوها مطرح شد که چون جلسه متعلق به چلچراغ بود کپی رایتش هم متعلق به خود آنهاست و روا نیست من قبل از انتشار مجله، همه چیز را اینجا فاش کنم.
چلچراغی ها برخلاف هر سال امسال به جای حافظ 4 دیوان شعر آورده بودند تا خاتمی به دلخواه خود یکی از آنها را انتخاب کند: دیوان سعدی، شاهنامه، شمس و حافظ. ولی خاتمی در انتخاب حافظ تردید نکرد و گفت که یلدا همیشه با حافظ بوده است. حافظ را باز کرد و شعر را دید و کمی تامل کرد. آن را به عموزاده که کناردستش نشسته بود نشان داد و خواند:
زدر درآی و شبستان ما منور کن/ هوای مجلس روحانیان معطر کن
هنوز مصرع اول را نخوانده بود که فضای مجلس پر از شادی شد همه کف زدند و یکی گفت ببینید نظر حافظ هم این است که شما بیایی.
خاتمی خواندن را ادامه داد:
به چشم و ابروی جانان سپرده ام دل و جان/ بیا بیا و تماشای طاق و منظر کن
وقتی به کلمه “بیا بیا” رسید دوباره جمعیت کف زدند و شادمانی کردند. دیدم خود خاتمی هم برقی در نگاهش می درخشد اگرچه چهره اش جدی است. خواندن را ادامه داد و جمعیت با خواندن هر بیت دست می زدند:
حجاب دیده ادراک شد شعاع جمال/ بیا و خرگه خورشید را منور کن
و الی آخر (غزل 387)
بعد هم دوباره پرسش و پاسخ های صمیمانه ادامه یافت و ژوله چند لطیفه گفت و مجلس را ترکاند و دست آخر هم به سبک این طور جلسات عکس های یادگاری گرفته شد و خداحافظی و دل سپردن به برف و راه های بسته و لغزان و پرخطر.
صمیمانه به خوانندگان این سطور می گویم اگر شما هم از لابلای این سطور درنیافتید که تصمیم نهایی خاتمی چیست، مقصر من نیستم. به نظرم اگرچه او گفت که به زودی تکلیف را روشن خواهد کرد ولی باورم این است که خود او هم هنوز به قطعیت نرسیده است و طبعا تلاش ها در این فرصت کم باقیمانده در تصمیم نهایی او قطعا بی تاثیر نخواهد بود.
_____________________________________
ما که بی نهایت محظوظ شدیم از خواندن گوشه ای کوچک از این ماجرا خوشا به حال حاضرین در آن جمع صمیمی
و این هم نگاه دلارام همسرنازنین آقا کریم و عضو جدید دفتر سیاسی مشارکت که پشت سر هم دموکراسی تست می کند و هنوز نتیجه را به ما اعلام ننموده است . در مورد لگد پرانی و کفش پرانی و فحش پرانی و گفتگوهای خشن
تا بعد
دلم می خواست فقط با یک تصویر همه شادباش ها را تقدیمتون کنم در این شب فرخنده ولی نشد متأسفانه . ناکام موندم شب عیدی . الهی هیچ جوونی ناکام نمونه 
عیدتون مبارک . لبتون خندون. دلتون شاد شاد شاد
خیال داشتم بیشتر از سفر پیشین بنویسم ولی دیدم اینجا می تونین بخونین
می خواستم گزارشی از جلسه این ماه مجمع زنان اصلاح طلب بنویسم ولی فکر کردم مصاحبه خانم شجاعی جامع و مانع بوده
خبر انتخاب اعضای دفتر سیاسی مشارکت و انتخاب چهارخانم که یکی از آنها چهره جوان و تازه ای است برای پیگیران اخبار سیاسی زنان هم که در نوروزنیوز آمده
خبر سمینار دو روزه نفت، توسعه، دموکراسی که توسط بنیاد باران برگزار می شه هم که فردا لابد به تفصیل میاد در رسانه ها
پس صبر می کنیم تا دریافت اخبار جدید و مواجهه با موضوعات تازه تر
حالا که افتادیم رو دور لینک دادن، پست جدید سمیه جان هم که گاهی به درد دل ما می رسه با عنوان ” فراموش نکنیم که هنوز زن یعنی ناموس” خوندنیه
برقرار باشید
بالاخره یازدهمین کنگره مشارکت هم تمام شد . بعد از دو روز سخت و جلساتی پیوسته و نفس گیر . این کنگره به دلیل هم زمانی با دهمین سالگرد تاسیس حزب و نیز دریافت نظر شرکت کنندگان از سراسر کشور در مورد کاندیداتوری خاتمی و بالاخره انتخابات شورای مرکزی و هیات داوری و دبیرکل، اهمیت فراوان داشت .دیروز، “خاتمی باید بیاید” شعار یکپارچه اعضای یازدهمین کنگره مشارکت بود و قرار بر این شد که منتظر او نمانیم و خود شروع کنیم .
برای دهمین ساگرد هم ویژه برنامه ای درنظر گرفته شده بود که با سخنرانی دبیرکل فعلی آغاز شد و با سخنرانی دبیرکل پیشین پایان یافت . پیام آقای حجاریان رو هم سعید شریعتی خوند و جلائی پور هم سخنرانی داشت . و پیام دختر سعدایی به یاران اصلاح طلب پدر مرحومش و شعرخوانی دکتر راکعی و جوانانی از مشارکت .
و انتخابات هم به میمنت مبارکی علیرغم به تصویب نرسیدن پیشنهاد سهمیه بندی برای زنان، جوانان و مناطق، برگزار شد با انتخاب 7 زن و یک جوان و دو عضو از مناطق در میان سی و پنج عضو اصلی و علی البدل. شور و حرارت گروههای مختلف برای تبلیغات انتخاباتی بیش از گذشته مشهود بود . جوانان علیرغم مخالفتشان با سهمیه بندی تلاش زیادی برای فرستادن نمایندگانشان به شورای مرکزی، کردند . و نیز مناطق و اقوام و اقلیت ها . زنان عضو کنگره هم با علم به این که حضور قدرتمند زنان در شورای مرکزی و دیگر ارکان تصمیم گیری حزب می تواند به پویایی و استواری بیشتر آن منجر شود، پای در صحنه گذاشتند و توانستند رای خوبی از کنگره بگیرند . شعار” با زنان تا دموکراسی” شعاری بود که در کنگره های قبلی هم مطرح شده بود اما این بار صدایش بلند تر بود . یکی گفت نکند سوء استفاده از زن تلقی شود گفتیم “با”، بای همراهی است . بای نامهربانی را ما نمی شناسیم . دیگری گفت باز، نان؟گفتیم این هم که شعار مردان هاله نشان است ما سیر آمده بودیم و گرسنه رفتیم .
حضور زنان در کنگره نسبتا خوب بود برای ما که نگاه از درون داریم اما نگاه ناظران برای ما اهمیتی دارد وافر. در همان مراسم افتتاحیه دکتر شهلا حائری که انگار با انتظاراتی بیشتر و بانگرش جنسیتی در برنامه حاضر شده بود، از ما پرسید چرا تعداد خانم ها کم است و توصیه کرد که مستنداتی که بر روی میز زنان قرار داشت دراختیار مردان هم قرار بگیرد و پرسید که آیا کنگره نسبت به مسائل زنان واکنشی خواهد داشت یا نه که گفتیم در بخش های مختلف این توجه و عنایت وجود دارد . در بیانیه، در سخنرانی ها و در کمیسیون ها و واکنش نهایی در انتخابات .
سه عضو اصلی و دو علی البدل زن در شورای مرکزی حزب در انتخابات جدید به پنج عضو اصلی و دو علی البدل افزایش یافت . دوستانی که در مخالفت با سهمیه بندی نظر داده بودند می خواستند علت آن را توضیح دهند و توجیه کنند : ما با سهمیه بندی مخالفیم چون این تلقی پیش می آید که ناتوانان با استفاده از رانت وارد حوزه های تصمیم گیری می شوند در حالی که ما در حزب زنان قدرتمندی داریم که بدون استفاده از سهمیه می توانند رای کنگره را بدست آورند یا این که ما با سهمیه برای زنان مخالفتی نداشتیم بلکه مخالفتمان با بخش های دیگر بود.
این که بیست درصد پیشنهادی برای زنان در شورای مرکزی، بدون تصویب و اعمال سهمیه بندی محقق شد، برای ما قابل پیش بینی بود اما پیشنهاد دهندگان بنا داشتند که استفاده از اصول امتحان شده در دیگر احزاب در کشورهای توسعه یافته را ترویج کنند . ظاهرا بعضی برنامه ها و مکانیسم ها از جمله تبعیض مثبت هنوز نتوانسته توجیه قابل قبولی حتی نزد همه اعضای محترم حزب پیش روی مشارکت بیابد و باید تلاش بیشتری برای این مهم مبذول شود .
ما همچنان در ترویج این مکانیزم اصرار می ورزیم و می گوییم “سیستم کوتا” تحقیر زنان نیست بلکه تحقیر مردانی است که در حالت عادی به بلوغ و رشد عقلی برای انتخاب شایستگان، فارغ از جنسیتشان نرسیده اند .و خوشبختانه اعضای کنگره یازدهم مشارکت در عمل رسیدن به این بلوغ و اعتلای فکری را ثابت کردند .
و سرانجام در پایان دوروز فعالیت حزبی لاینقطع زنان و مردان جسور و استوار از گوشه گوشه ایران در حالی به دیارشان بازگشتند که علاوه بر تصویب برنامه دوسالانه حزب تکلیف خود و هم فکرانشان را با مقوله انتخابات و با کاندیدای منتخبشان معلوم کردند و اداره حزب را به دست زنان و مردانی سپردند که آنان را امین دانسته برای پی گیری مصوبات و اجرای برنامه های حزبی توانمند و کارآ می دانستند .
و حالا روزهای سخت کاری برای منتخبان کنگره یازدهم آغاز شده است . روزهای تلاش مضاعف برای رساندن قدرت به دست اهلش در عین حزبی ماندن و حفظ سنگری که روز به روز اهمیتش بیشتر بر همگان آشکار می شود .
و نکته آخر این که همزمانی ناخواسته افتتاحیه کنگره مشارکت و اختتامیه گردهمایی کارگزاران سازندگی مانع از آن شد که بتوانیم از این موقعیت های مغتنم بهره کافی و وافی را ببریم .
گزارش های تفصیلی را در سایت نوروز بخوانید :
http://www.norooznews.ir/