بسم رب المظلومین
جناب آقای لاریجانی
رئیس محترم قوه قضائیه
با سلام
همانگونه که مستحضرید همسرم سید مصطفی تاجزاده روز چهارم ماه مبارک رمضان در پی شکایت از فردی موسوم به مشفق و همکاران کودتاگرش و به بهانه پایان مرخصی به زندان بازگردانده شد. ما او را تا درب زندان اوین بدرقه کردیم و آن به آن منتظر تماس تلفنیش بودیم که متأسفانه تا روز دوازدهم از او بی خبر ماندیم. این در حالی است که اگر زندانی برای گذراندن مدت محکومیتش در زندان باشد، باید در بند عمومی بوده حقوق اولیه اش رعایت شود. یک تماس تلفنی کوتاه و متعاقب آن یک ملاقات کابینی که ظاهرا به دستور دادستان بوده ما را از نگرانی هایی که دچارش هستیم نرهانیده است. محل نگهداری همسرم نامعلوم است و متأسفانه آقای دادستان در این زمینه خود را ملزم به پاسخگویی نمی دانند. تماس های مکرر این جانب و مکاتبات و عریضه های پرسشگرانه و روزانه اینجانب در مقام دادخواهی، ظاهرا هیچ تأثیری در توقف این روند غیرقانونی و غیر حقوقی نداشته است اما از آن جا که تذکر نافع به حال مؤمنین است، من هر روز پرسش ساده ای را تکرار کرده ام: همسرم را کجا و تحت چه شرایطی نگاه داشته اید؟
جناب قاضی القضات
من نه از سر عجز بلکه در کمال استغناء و در مقام حق طلبی و دادخواهی از شما که مسئولیت قوه مستقل قضائیه را به عهده دارید در بیست و چهارمین روز از این ماه عزیزو پس از لیالی قدر و در بیست و یکمین روز بازداشت مجدد همسرم، می پرسم چرا باید خانواده آقای تاجزاده و دوستان و همکارانشان و حتی خود ایشان از محل نگهداری شان بی خبر باشند؟ آیا نگهداری ایشان در محلی غیر از بند عمومی، قانونی است یا پس از بازداشت غیرقانونی با حکم سه روز قبل از انتخابات توسط دادستان معزول و دیگر اقدامات غیرقانونی که شکایت نامه های مربوطه شان به زودی به دست شما خواهد رسید، قرار است همچنان بی قانونی وبی عدالتی در مورد ایشان اعمال شود؟ علاقمندم بدانم این همه رفتارهای زشت و ناپسند با همسرم آزاده مظلومم و خانواده اش از کجا نشأت گرفته است.
بی شک اولین نامه و مصاحبه اینجانب که در روزهای بی خبری محض از همسرم و نگرانی های شدید از وضعیت سلامت ایشان نگاشته شده بود در تماس ایشان دخیل بوده است. نکند قرار است تا صدای ضعیف ما تبدیل به فریاد نشده و به همه آزادگان عالم نرسد خدای نکرده به گوش دست اندرکاران حوزه قضا در کشور اسلامیمان هم نمی رسد؟
سوال اصلی من و دیگر همسران شاکیان رسمی از کودتاگران از شما این است که چرا به این شکایت رسیدگی نمی شود و سوال اختصاصی من این است که همسرم چرا به بند عمومی منتقل نمی شود تا امکان ارتباطش با خانواده برقرار شود؟
از آن جا استقلال قوه قضائیه از ارجمندی های قانون اساسی کشور عزیزمان ایران است و از آن جا که ما فرزندان انقلاب همچنان خود را به این قانون ملتزم می دانیم از حضرتعالی درخواست داریم که بیش از این اجازه ندهید با بی تدبیری ها استقلال این قوه زیر سؤال برود و پاسخگویی به مطالبات حداقلی ما خانواده های زندانیان سیاسی بیش از این تحت فشار، مورد غفلت و تغافل قرار برود.
والسلام علی من اتبع الهدی
فخرالسادات محتشمی پور
سیزدهم شهریورماه ۱۳۸۹ برابر با بیست و چهارم رمضان المبارک ۱۴۳۱
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ إنّی أسْألُکَ فیه ما یرْضیکَ وأعوذُ بِکَ ممّا یؤذیک وأسألُکَ التّوفیقَ فیهِ لأنْ أطیعَکَ ولا أعْصیکَ یا جَوادَ السّائلین.
عریضه بیستم در بیست و چهارم رمضان المبارک
از: همسر سید مصطفی تاجزاده یکی از امضاء کنندگان شکایت از کودتاگران نظامی
به: دادستان تهران
سلام آقای دادستان
اوقاتتان خوش. ایام به کام! راستی این «ایام به کام» ممکن است؟ ایام چگونه به کام می شود شما می دانید؟ اصلا این کام چیست؟ چه رنگی است؟ چه شکلی است؟ چه عطر و طعمی دارد؟ بعضی می گویند آرزوی به کام شدن ایام را در دنیا باید به گور برد و فقط در نتیجه اعمال آدم ها در آن دنیا می شود ایامی به کام داشت و کامیاب بود. اما گفته مولایمان علی (ع) امام عدل و شهید محراب، که می گوید« چنان زندگی کنید که گویی مرگی در کار نیست و در عین حال به گونه ای زندگی کنید که انگار زمان وداع با دنیاست» آدم را می گذارد در میان خوف و رجا. نه رخوت و سستی و بی حرکتی و نه خودکشی برای دنیای فانی هیچکدام پسندیده نیست در آیین مسلمانی. این روزها ولی عده ای دارند بدجور خودکشی می کنند برای زندگی کامکارانه و کامروایانه. یک عده بدبخت مادرمرده هم دارند خودکشی می کنند برای زندگی کامکارانه و کامیابانه آن عده قبلی! عجیب است نه ؟ این که آدم دین خود را به دنیای دیگران بفروشد. و امان از این دین فروشی که بازار گرمی دارد این روزها در کشور اسلامی ما. نمونه هایش آنقدر زیاد شده که دارد از شمار خارج می شود. خدایشان نبخشاید که شهوت قدرت چشمانشان را کور کرد و آتش هوای نفسشان شعله بر اعتقادات یک نسل کشید. خدایشان نبخشاید که با عَلَم دین به مصاف دین رفتند. اما نور خدا که خاموش شدنی نیست. بچه های این سرزمین اهورایی دارند خدایشان را در هر جایی که بویی از معنویت باشد، جستجو می کنند. همان ها که بازجوهای بداخلاق بی دین ته مایه های دین که هیچ شرف و انسانیت را در وجودشان به سخره گرفتند. زبان شرم دارد از بیان شنیده ها. بگذارید در این ماه امساک، زبان از افشای گناهان کبیره آن از خدابی خبران بربندیم و خدا نکند که نام مبارک امام عصر(ع) با این گمنامان بی آبرو نزد خدا و بندگان خدا پیوندی یابد. نعوذبالله.
آقای دادستان
نمی دانم چه حکمتی بود که ما نسل انقلاب بمانیم و میراثخواری نااهلان و نامحرمان را از سفره ای که همه مردم به رهبری امام راحل(ره) در کشور سروها و آلاله ها گستردند، شاهد باشیم. حالا از قافله جاماندیم و نظاره گر چیزهایی شدیم که یادآوریش عرق شرم بر جبینمان می آورد. حکمتش را خدا بهتر می داند اما عبرتش را آیندگان بیش از ما خواهند گرفت. هان ای دل عبرت بین از دیده نظر کن هان! ایوان مدائن را آیینه عبرت دان!
باری ما از قافله عاشقان بازماندیم تا باز هم در میدان بلا و ابتلا سنجش شویم و … راستش را بخواهید آقای دادستان بارقه های امید در دل هایمان ما را به پایداری وامی دارد. ما راست قامتان جاودانه تاریخ خواهیم ماند. سبزو با نشاط. حقانیت ما امروز بر کسانی آشکار شده که تا دیروز دشمن نقاب دار را دوست فرض می کردند و امروز بدخواهان انقلاب و امام و این مردم شریف ناخواسته در هر اقدام ناصوابشان نقاب از رخ بر می دارند. می بینید؟ هرچه می کنند برای تخریب حقیقت تنها مایه افشای ماهیت اهریمنی خودشان است. سخنان مشفق را چندباره بخوانید و به آن گوش بسپارید. شما که دسترسی دارید به آن متن کامل که به گفته خودش نزد مسئولین عالیرتبه تشریح و تبیین کرده برای توجیه کودتا. رفتارهای وقیحانه اراذل و اوباش مزدورشان را ببینید در شب های عزیز قدر با مردان علم و دین. نوشته هایشان را بخوانید. گفتارشان را بشنوید. کثافت و پلشتی گناه از سطر سطر و واژه واژه کذب نوشته ها و مفتریانه گفته هایشان برون می تراود. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بگویید و بخوانید وبشنوید. کجایند آنان که دنبال دست خدا می گردند که بر فراز همه دست هاست؟؟؟ نمی بینید مکر خیرالماکرین را در باطل کردن سحر جادوگران این عصروزمان؟ الله اکبر. الله اکبر و لله الحمد.
آقای دادستان
می دانم این روزها سرتان شلوغ است و فرصتتان اندک. برای همین هم پاسخ تلفن های مکرر ما را نمی دهید. سرتان شلوغ است و انگار هر روز هم شلوغ تر می شود و حوصله شنیدن حواشی را ندارید. باشد ما هم می رویم سر اصل مطلب: بفرمایید که بالاخره بعد از بیست روز بی خبری ما از محل نگهداری و بازداشت آزاده دلاور، وارسته صادق، همسرم مصطفای تاجزاده نمی خواهید بگویید او را کجا برده اید و کجا و در چه شرایطی زندانیش کرده اید؟ نمی خواهید پاسخ ما را بدهید؟ امروز هم بعد از این که به سالن ملاقات مراجعه کردم و به من گفتند در این زمینه دستوری ندارند و گفتند که دستور را شما باید بدهید با دفترشما و معاونتان تماس گرفتم باز هم گفتند باید مراجعه حضوری داشته باشید و باز هم پاسخ من این بود که اگر پاسخی هست همین الان بدهید و باز هم ماندم پشت خطتتان. باز هم باز هم باز هم. خانمی که در سالن ملاقات برگه درخواست مرا گرفت خسته و عصبی بود. سلام که کردم به سختی جواب داد. من آرام گفتم لبخند خواهرجان!روزه باید برای ما حسن خلق به ارمغان بیاورد و او از کم خوابی گله کرد و من گفتم آدم دلش برای اخلاق تنگ می شود در این کشور اسلامی و بعد دیدم بنده های خدا انگار نشسته اند پشت این میزها و این تلفن ها که اعصاب هم نوعانشان را به هم بریزند با جواب های بی سروته، با از سرخود بازکردن پرسشگران، با فرستادن هم ولایتی ها به دنبال نخود سیاه و تو ناگهان در تمرین خوش خلقی دوباره خلقت تنگ می شود، حالت دگرگون می شود، فشارت بالا می رود، قلبت فشرده می شود و صدایت می رود بالا. باید جواب مرا بدهند. به آقای دادستان بگویید محتشمی گفت میان زمین و آسمان اوین که نمی شود همسر عزیزتر از جانم را نگاه داشته باشید. او کجاست؟ او کجاست؟؟؟؟؟؟؟این سوالی است که خانواده نوری زاد هم تکرار می کنند و به جواب نمی رسند. حالا یکی به ما بگوید سوال جرم است یا عدم پاسخگویی؟ مگر مجبور بودید او را ببرید که حالا مجبور باشید پاسخ سوال به این سادگی را بدهید و دربمانید؟؟!!! می بینید این سوال های ما همیشه با تعجب همراه است. من! همسر مظلوم و بی پناه یک همسر زندانی سیاسی در کشور خودم که قانون اساسی اش در نوع خود از عالی ترین قوانین موضوعه بشری است و برای انسان به ما هو انسان حق قائل است، از حقوق خودم بازمانده ام. حق پرسش. حق گرفتن پاسخ. حق داشتن همسرم در کانون گرم خانواده. و همسر عزیزم از حقوق اولیه خود محروم است و هیچ کس خود را موظف به پاسخگویی نمی داند.
آقای دادستان
شما واقعا نمی دانید همسرم کجاست؟ یا می دانید و اجازه ندارید به ما بگویید؟ چه کسی باید به شما اجازه بدهد آقای دادستان؟ شما برای انجام وظایف ذاتی تان از چه کسی یا کسانی دستور می گیرید؟ امروز یک حقوق دان به من می گفت دادستان وظیفه ذاتی اش رسیدگی به جرم و جنایت است حتی اگر شاکی نداشته باشد. حالا ما همسران عزیزمان قربانی کودتای نظامی شده اند و خودشان شاکی شده اند و شکایت حقوقی شان هم ثبت شده و به جای رسیدگی به شکایت بازداشت شده اند و امکان تماس تلفنی ندارند و ملاقات حضوری ندارند و یک تماس تلفنی و ملاقات کابینی کوتاه ظرف بیست و یک روز هم صدقه ای است که آقای دادستان در ماه برکت و رحمت به اینجانب ارزانی داشته اند. آقا یادتان باشد ما از سلاله ساداتیم و صدقه به ما تعلق نمی گیرد. حقمان را بدهید صدقه ها ارزانی خودتان و کسانی که نمی دانم چرا جرأت افشای نامشان را ندارید.
یا جوادالسائلین
یا جوادالسائلین
یا جوادالسائلین