لیلة الرغائب

خرداد ۴م, ۱۳۹۱

یادم تو را فراموش نه!

سلام یار دربند روزه دارم

امشب شب لیلة الرغائب است. آدم روزه دار باشد و زبان به دعا بگشاید اگر صدایش شنیده نشود از عجایب است! اما انتظار پاسخ را فی الحال نباید داشت. هرچند ممکن است پاسخ فی الحال داده شود و حال برای دریافت آن نباشد و قال را جستجو کنیم در وادی حیرت بی منتها!

در این موقعیتی که من سخت دغدغه مشکلات جسمی ات را دارم و دوان دوان هر سرایی را که سلامت را ارمغان بخش وجود نازنینت باشد، سراغ می گیرم و جست و جو می کنم، حالی برایم نمانده که که یادم از امشب باشد از بزرگی اش و فراخنای آرزوهای دراز و کوتاه، عزیز شب های مهتابی اوین خوشبخت!

اما یادم تو را فراموش نه یار دربندم!

مگر می شود ماه رجب بیاید و نوید شعبان و رمضان بدهد و یاد تو برود؟ مگر این من از خودی اش خالی شده و با خود دیگری انباشته شده باشد که یار را فراموشی ممکن آید! شب و روز من تویی می دانی که خودت و من هم که می دانم پس این همه اصرار بر تکرارش برای چیست؟ نکند ابهامی پیش آمده برای آنان که «یادم تو را فراموش» برایشان دیگر یک بازی قدیمی وسوسه انگیز نیست و شده بخشی از روزمره گی هایشان؟!

یادم تو را فراموش نه!

چیز منحوسی است فراموشی حتی وقتی که تو فقط نتوانی خاطرات دورت را به یاد بیاوری و به همین نزدیکی ها بسنده کنی! ما که در شب آرزوها به هرچه فراموشی است نه می گوییم تا بارور شود درخت دانانی مان به آبیاری قطرات پاک آب های زلال هوشیاری و آگاهی. سرچشمه، زمزم باشد یا کوثر یا همین چشمه جوشان حوالی شهر آلوده مان؟ گاهی در میان همین آلودگی ها طهارت معنی و مفهوم می یابد گوهر ناب زندگانی من!

امروز که همه انتظار دیروزم را برای آمدنت برای درمان فوری مشکل چشم و پوست و مابقی مشکلات گس و تلخ و باورنکردنی می ریختم در جاده صبح که با بادهای گاه و بی گاه این روزهای خردادی برود به آن دوردست هاو باز هم امید بیاید بنشیند جای آن، گذری داشتم به روزانه های زندان و خاطراتی که تو این همه اصرار بر ثبتشان داری.مرور کردم و خواندم و دیدم یادم تو را فراموش نه ای مرد ماندگار در همه لجظه های سخت بی تابی ام!

چه جای فراموشی وقتی که نامردمی ها آن به آن تکرار می شود و تو درست لحظه ای که می آیی با هر تطهیر کننده ای شومی دنائت های گذشته را پاک کنی ناگهان با چهره عریان بی وجدانی محض روبرو می شوی.

آه تنها ساکن شبستان دعای شهر کینه و نیرنگ، آه برگزیده برای بلاکشی مصائب شب پرستان شهوت اندود، همه بزرگی تو را به حیرت نشسته ام در شب آرزوها و پستی و حقارت دشمنان کینه توزت را که سوی چشمانت چونان چلچراغ، خواب از چشمان سیاه بینشان می رباید، نظاره خواهم کرد در این شب قشنگ آرزوها.

امشب آسمان شهر من پر از ستاره هایی است که چشمک زنان سرنوشت محتوم و پایان عمر سیاه دیو را بشارت می دهند و شیرینی این تبشیر مانند شیره همه گل های معطر بهاری عسل مصفا می شود در جان و روح همه مظلومان. آنان که عزیز از دست داده اند و آنان که منتظر عزیزانشان هستند. و چقدر بلند است آرزوهای ما که روحمان تقلای رسیدن به عظمت روح شما بندیان مهر حضرت دوست را دارد و نمی رسد با این مرکب حقیر تن. نمی رسد!

ما امشب را که «یادمان شما را فراموش نه»، مانند شب وصل گرامی می داریم و گوهرهای شب چراغ را با چشمان بیدارمان خریداری می کنیم که راهنمای سفرمان باشند. سفر برای گذر از فراموشی برای رسیدن به دیار معرفت.

یادم تو را فراموش نه یار روزه دار دربندم!

حتی اگر فاصله ها از جنس آهن باشند و به درازنای شب های هجر و فراق .

ارسال شده در یادداشت روز | نظرات (۰)

گذاشتن یک پاسخ

Sitemap