بایگانی برای شهریور, ۱۳۹۰

مناجات نامه رمضانی همسر یک زندانی سیاسی/ روز بیست و پنجم با طع م محبت

شهریور ۳م, ۱۳۹۰

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم اجعلنی محبّاً لاولیائک و معادیاً لاعدائک. مستنّاً بسنة خاتم انبیائک. یا عاصم قلوب النّبیّین.

خدایا مرا در این روز دوستدار دوستانت قرار ده و دشمن دشمنانت و بر روش خاتم پیامبرانت قرار ده ای نگهدار دل های پیامبران.

باز هم سلام خدای زمین و آسمان و ابر و باران!

دیشب باران رحمت تو از آسمان گرفته ای که دلتنگی مان را افزون می کرد باریدن گرفت و پاکی پس از آن دلمان را صفا داد خداجان. دیشب با خود فکر کردم اگر روزی که افطار خانه ما را به بهانه بی مجوز بودن منع کردند، باران می بارید چقدر شرمندگی من بیشتر می شد بعد یادم آمد که تو خود مجوز این مراسم را پیش پیش داده بودی و من هرگز بی مجوز تو میهمانانت را میزبانی نمی کنم!

خدای خوب ها!

در این روز بیست و پنجم درست فردای آن شب بارانی قشنگ و معطر به عطر خاک خیس محله ما و همه مجله های این پایتخت تب دار، حالا که دل هایمان را هم صفا بخشیده ای محبت دوستانت را در دل من قرار بده و مرا دوست دار آنان کن که دوستی شان مرا به تو نزدیک تر می کند و در همین روز و درست فردای آن شب باران خورده بارآور، مرا دشمن دشمنانت قرار ده که دوری از آن ها مرا باز هم به تو نزدیک تر می سازد ای خدای بدها! 

ای خدای همه خوب ها و بدها!

تو که خداییت را از هیچ بنده ای دریغ نمی کنی خواه خوب باشد خواه بد! در این روز مرا بر همان سیره و سلوک و روش پیامبرانت قرار ده که مرضیّ توست و مورد پسند و سفارش توست! 

ای خدای مهربان بر همه خلق و خلایق!

طعم محبت خودت را که بسیار بر ما چشانده ای هم چنان در کاممان جاری بساز و بگذار با این حبّ شیرین بغض از خوبان مقربت را از دل بیرون کنیم و آرزوی هدایت برای همه بدان بداندیش بدگفتار و بدکردار را در این روز و همه روزهای تو داشته باشیم.

خدایا!

سپاس که معنی دوستی و محبت واقعی را به ما چشاندی و مرز میان ولایت و عداوت را به نمایاندی و ما را به روش پیامبران آشنا کردی و راه را به ما نشان دادی و از بیراهه برحذرمان کردی و صلاحمان را یادآور شدی و فساد را هشدارمان دادی و …

خدایا!

شکر این همه نعمت تو را به جای آوردن کار هر بنده ای نیست! پس خود توفیق شکر گذاری به ما مرحمت نمای و طریق بندگی به ما بیاموز که در گرداب جهل و غفلت فرورفتن همان و دوری از تو و رحمت بی منتهایت نیز همان! 

ارسال شده در یادداشت روز | نظرات (۰)

مناجات نامه رمضانی همسر یک زندانی سیاسی/ روز بیست و چهارم با ط عم توفیق

شهریور ۳م, ۱۳۹۰

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم انّی اسئلک فیه ما یرضیک و اعوذ بک ممّا یؤذیک و اسئلک التّوفیق فیه لان اطیعک و لا اعصیک. یا جوادالسائلین.

خدایا من از تو می خواهم در این روز آن چه را می پسندی و پناه می برم به تو از آن چه آزارت دهد و از تو توفیق می خواهم در این روز برای فرمانبری ات و ترک عصیانت ای بخشنده به سائلان.

سلام ای بخشنده به سائلان!

روزهای آخر ضیافتت از راه می رسند و من در حالتی میان خوف از دست رفتن فرصت ها برای بازگشت به سوی تو و رجای بخشش و کرمت مانده ام! حالت خوف و رجایی که نه یکسره به آرامشم وامی گذارد و نه به ورطه ناامیدی می فکندم چرا که چون تویی کریم و بخشایشگر خدای من است!

خدای نگهدارنده دل های پیامبران!

مگر می شود تو به پیامبران و اولیایت این گونه مهربان باشی و نسبت به ما غافل و بی توجه؟ نسبت به ما که بیش از آن ها به مراقبت و نگهداری دل هایمان نیازمندیم؟! تو ما را به حال خود وانمی گذاری وگرنه باید در همان لحظات هول انگیز امتحان یکسره خود را می باختیم مثلا در همان روزهای خردادی ۸۸ که عزیزترین هایمان به زندان افکنده شدند به ستم و بدرفتاری ها توسط کسانی که باید آسایش و امنیت ما را فراهم می ساختند، قرار از کفمان ربوده بود. اما تو از همان آغازین دم چتر حمایتت را بر سر ما گشودی. از همان اولین دم و درهمه روزها و شب های این دو سال و بیش از دو ماه. به راستی اگر مراقبت های تو نبود ما حضور عزیزترین فرزندان این کشور و نظام و مردم را با آن هیبت مظلومانه اسارت بار با لباس زندان و دمپایی های پلاستیکی و سروموی آشفته در دادگاههای نمایشی و غیرقانونی چگونه در آرامش و بدون این که از شدت تأثر قالب تهی کنیم، تاب می آوردیم؟!!! هنوز هم پس از دو سال، یادآوری آن صحنه های فجیع و تصور آن چهره های رنجور و آزار دیده در زندان ها و انفرادی ها و تحت شدیدترین بازجویی ها و فشارها و آزارها، دل ها را به در می آورد و آب به چشمان می آورد. تصاویری که هرگز از لوح دل کودکان معصوم و تک تک اعضای خانواده این مظلومان آزاده پاک نمی شود و از یاد مردمی که خادم و خائن را خوب تشخیص می دهند.

خدای شنونده نجواهای بردباران!

تو در این دو سال و اندی چه خوب شنوایی بودی برای همه شکوه ها و شکایت هایی که در میان آنان که باید، شنوایی نداشت و رنجنامه ها و عریضه هایی که تنها، سند مجرمیت دادخواهان شد و فریادهایی که از حلقوم خانواده های مظلوم زندانیان بی گناه برمی آمد و بی اثربخشی بر روی مخاطبانش تنها آهی می شد و سوز دلی. اما تو در همه آن ماه ها و هفته ها و روزها و شب های غم و درد همراه ما بودی و اگر نبودی ما اینک نای مناجات نداشتیم و این نجواهای روزانه را!

خدای شب های روشن!

اینک من در این روز بیست و چهارم ماه ضیافتت از تو رضایتت را و آن چه پسند تو در آن است طلب می کنم و به خود تو پناه می برم از آن چه موجب آزارت شود و از تو می خواهم که در آن چه فرمانبری تو را شامل شود و ترک عصیان تو را، توفیقم دهی و این همه را از تو تمنا می کنم چون جوادی نسبت به خواهندگان و طالبان و سائلان. چون خودت مرا به دعا فراخوانده ای با امید به جواب گرفتن.

خدای روزهای پاک!

من در این روزهای آخر ماهِ تو از بیم تمام شدن فرصت تمناهای رمضانی ام، بی قرار شده ام و با امید فرصت های بیشتری که تو به بندگانت می دهی برای جبران همه کم کاری ها و غفلت ها و قصورها، قرار می یابم. خدایا حالا که از حال من باخبری و از همه نیازهایم، می شود کمی از آن حال خوشی را که بندگان مقربت در زندان دارند به من عطا کنی؟ از آن همان حال خوشی که همسر عزیزتر از جانم در همان شرایط غیرعادلانه که بر او تحمیل شده، به لطف تو و با توجهات خاصّت از آن بهره مند است؟؟؟ کاش این تمنای ما را از جانب تو اجابت کننده خواسته های مجاز، پاسخی بود زود و فرحبخش برای ما که امیدمان را هرگز از دست نخواهیم داد به تو که به حق برآورنده حوائج بندگان زیاده خواهت هستی.

ارسال شده در یادداشت روز | نظرات (۰)

Sitemap