بایگانی برای فروردین, ۱۳۹۰

فریاد یا “زینب” ات هنوز در گوش ها طنین انداز است

فروردین ۲۳م, ۱۳۹۰

ریحانه طباطبایی: دلم میگیره وقتی قراره از تو بنویسم، برای تو بنویسم و به یاد تو بنویسم؛ برای تویی که برای همه می نوشتی، برای همه مادری می کردی و برای همه بودی…

می دانی برای تو نوشتن قدغن شده، از تو نوشتن قدغن شده، اما بگذار قدغن ها برای آنها بماند، دل من را که نمی توانند از تو جدا کنند، نمی توانند که نگذارند در این خانه کوچک برای تو بنویسم….اصلا مگر قرار ما عبور از تمامی قدغن ها نبود؟ پس بی خیال تمام قدغن ها، بی خیال تمام خط قرمزها، دلم آنقدر گرفته از نبودنت، دلم آنقدر تنگه از دوریت که برایت می نویسم، برای عزیز ترین مادر دنیا بعد از مامان خودم ….

راستی دیروز روزه گرفتم، یعنی خیلی از ماها روزه گرفتیم، به یاد تو، برای تو! یادت می آید روزهایی را که باهم روزه می گرفتیم برای دیگران، همراه و همپای آنها، اون روزها که امروز خیلی دور به نظر میرسند، تو چقدر حرص و جوش می خوردی، چقدر بالا پایین می رفتی، چه قدر غصه می خوردی و می نوشتی دخترم، پسرم، اعتصابت را بشکن، وطن به تو نیاز دارد، فردا مال توست، زنده بمان، سالم بمان و ….و بعد همراه با آنها روزه می گرفتی تا مبادا احساس تنهایی کنند…. باور نمی شد که روزی بیاید که من بخواهم به تو بگویم مادرم، عزیزم، همراهم، بزرگم، روزه نگیر، اعتصاب نکن، به تو نیاز داریم، به بودنت، به همراهی کردنت، به مادریت، به تیمار داریت و بعد همراه و همپایت روزه بگیرم، هیچ فکرش را نمی کردم…دیروز غریبانه ترین روزه ی زندگی ام را گرفتم، غریبانه ترین را ….

دلم برای نوشته هایت تنگ شده، برای عریضه هایت، برای قیل و قات هایت، برای حرص خوردن هایت و بیشتر از همه برای فریاد “یا زینب” ت که هنوز در گوش همه ما طنین انداز است، فریادی که اوج صدای یک مظلوم بود… حال که نیستی حتما حوصله آقای دادستان هم سر می رود، آخر هیچ کس نیست که برای او هر روز یک عریضه بنویسد و از اوضاع بد زمانه بگوید تا شاید….

قرار گذاشته بودم که اگر تا روز تولد حضرت زینب نیامدی برایت نامه بنویسم و نوشتم اما اون روز منتشر نکردم، می دونی کمی محافظه کاری گریبانم را گرفت اما آدم دختر تو باشه و شاگرد همسرت و محافظه کاری پیشه کنه؛ نه نمی شه و نشد ….

مادرم به راستی که زینب وار قدم در راه زینب گذاشتی، در مقابل ظلم سکوت نکردی، بر سر هر کوی و برزن ظلمی که بر مردمت رفته بود را قصه کردی، قصه ی پر غصه ایی که بهترین راوی اش تو بودی… مادرم به راستی که تو و همسرت شرف اهل سیاست هستید، به راستی که تو و اقا مصطفایت سبزترین ما در این سال ها بودید…تو داستان سرای تمامی خانواده های زندانیان سبز هستی…

درد تو، رنج تو، فریاد تو فقط همسرت نبود، درد و رنج و فریاد تو همه بودند، تمام همسران در بند، تمام فرزندان دربند، با دیدن چشم های فرزندان بی گناه نسرین ستوده رنج می کشیدی و هر هفته به دیدنشان می رفتی، تحمل دل شکسته ی پرستو و مهسا را نداشتی و درد دختر مهدی محمودیان درد تو بود، هم پای مهدیه محمدی و امین احمدیان اشک ریختی و در تمامی این دو سال عضوی از خانواده همه بودی…در تمام نبودنم پشتم گرم بود به بودنت به اینکه مادرم تنها نیست و وقتی آمدم هم باز مثل همیشه در آغوشت آرام گرفتم، به راستی برای همه هم مادر بودی و هم پرستار، این دو نام به واقع زیبنده تو هست: فخرالسادات محتشمی پور مادر و پرستار

دخترت ریحانه

ارسال شده در یادداشت روز | نظرات (۰)

نگرانی خانواده های زندانیان سیاسی در مورد وضعیت ف خرالسادات محتشمی پور

فروردین ۲۳م, ۱۳۹۰

در پی ادامه بازداشت فخرالسادات محتشمی پور، جمعی از خانواده های زندانیان سیاسی، طی یادداشتی در گرامیداشتِ این زندانی سیاسی، از عدم حضور وی در جلسات هفتگی قرآن اظهار تاسف کردند.

به گزارش جرس، متن یادداشت جمعی از خانواده های زندانیان سیاسی پیرامون ادامه بازداشت همسر مصطفی تاجزاده که در جریان خیزش های اواخر سال گذشته بازداشت شده، به شرح زیر است:

به نام خدای فریادرس

این چندمین جلسۀ قرآن است که خانوادۀ بزرگ زندانیان سیاسی بدون حضور همراه همیشگی و دلسوزشان برگزار می کنند.

آیات قرآن و دعاهایی که فخرالسادات محتشمی پور با صوت حزین و دلنشین خود به همراه سایر خانواده های دلسوخته، قرائت می کرد تسکین دهنده و آرام بخشی بود که دل های مادران و همسران و فرزندان ستمدیده را نوید فریادرسی می داد و صبوری و پایداریمان را به امید هدایت گمراهان و نابودی مغرضان، بیشتر می ساخت.

اکنون حضور سبزش بسیار سبزتر از گذشته بوده و باران دعاهای توسل و آیات قرآن را به سوی خود سرازیر نموده است.

اینک حدود یک ماه و نیم است که این فرزند حضرت زهرا(س) تنها به جرم پی گیری حقوق مسلم همسر بی گناهش که بی هیچ دلیل قانونی در قرنطینه به سر برده و از درمان بیماری هایش محروم می باشد، در سلول انفرادی بند ۲-الف، که قانونی بودن آن نیز مورد تردید است،به سر برده، از دیدار همسرش محروم گشته و در این مدت حتی وکیل ایشان نیز اجازۀ دیدار و صحبت با وی را نیافته است.

ما خانواده های زندانیان بی گناه سیاسی که به دلایل بی اساس و واهی نزدیک به دو سال است در عسر و حرج ناشی از غرض ورزی های عده ای معلوم الحال به سر می بریم، ضمن ابراز نگرانی از شرایط جسمی و روحی خواهر خوبمان فخرالسادات محتشمی پور اعلام می داریم جلسات قرائت قرآن را تا رهائی ایشان و تمامی آزادگان بی گناه ادامه داده و مسئولیت وخامت حال هر زندانی سیاسی را تنها متوجه مسئولین قضائی و حکومتی می دانیم.

ارسال شده در یادداشت روز | نظرات (۰)

Sitemap