بایگانی برای دی, ۱۳۸۹

عریضه به دادستان با عطر میلاد مسیح

دی ۱۰م, ۱۳۸۹

به : دادستان تهران

از : یکی از ستم دیدگان عصر عاشورای ۸۹،همسر سید مصطفی تاجزاده شاکی از کودتاگران انتخاباتی، آزاده ممنوع الملاقات در قرنطینه اوین

بسم الله الرحمن الرحیم

این المعدّ لقطع دابرالظلمة این المنتظرلاقامة الامت والعوج این المرتجی لازالة الجور و العدوان؟؟؟

سلام آقای دادستان!

آدینۀ فردای نه دی تان خوش باد! امیدوارم در این روز عید مسلمانان و روز بازنگری یک هفته دیگر از عمرفانی، کاملا از خود راضی باشید و از همه گفته ها و کرده های خود و همه اقوال و گفتاری که بر آن مهر تأیید می زنید.

من این آدینه را نیز در خانه ای خالی از همسر عزیزتر از جانم می گذرانم با همه خاطرات خوبش و با عزت و افتخار. با عزتِ همسری مدام او و با افتخار به همراهی اش در این سی سال زندگی مشترک. مرد زندگی من مردی است بزرگ و افتخارآفرین. بزرگی اش نه به ضخامت شکم و بلندی قواره و پیپچیدگی عضلات است و نه به پهنی پهنای کرسی اش و نه برآمدگی جیبش و نه به بلندای مراتب خانه اش و نه به بلندای آوازه اش در فریبکاری و ارتکاب گناهان کبیره که این روزها مانند نقل و نبات تجویز و ترویج می شود؟ نه آقا بزرگی همسر آزاده من به این هراسی است که شما و بزرگترهایتان از او دارید و شب و روز در هول و وحشتید که فردا در آن سر کوچک چه خواهد گذشت و از آن زبان سرخ چه برون خواهد تراوید. و متناسب اوهام و تخیلات و پیش فرض هایتان برای او و ما به خیال خودتان نقشه می کشید و پیشگیری می کنید با انواع اقدامات غیرقانونی غیرشرعی غیرانسانی با انواع ممنوعیت ها و محدودیت ها و هرکار خرد و حقیری که از صاحبان اندیشه های خرد و حقیر برمی آید! ما اما به محتشمی و بزرگ زادگی و بزرگ منشی خو کرده ایم و آرزوی تمنای از مردان خرد را بر دلشان خواهیم گذاشت ودر عوض به درگاه بی نیاز کرنش می کنیم و به دریای رحمتش که در خلق او متجلی است پناه می بریم و دعای حسن عاقبت برای خویش و عزیزانمان می کنیم.

آقای دادستان!

شنیده ام در چند روز گذشته رسانه میلی که صرفا با پول نفت و «نانِ خوب» این مردم نجیب و بزرگ ارتزاق می شود، چون دیگر خودکفایی اش امری محال است، محل خودنمایی وجولان و عرض اندام کسانی بوده که لقمه های بزرگ تر از دهانشان برداشته و از بزرگانی به بدی یاد کرده اند که سابقه درخشانشان در سی سال گذشته و نسبتشان با امام و انقلاب و نظام بر همگان آشکار است. شنیده ام دهان باز کرده اند و هرناشایستی را به زبان آورده اند و با تشویش اذهان عمومی، تحریک احساسات صاحبان آراء سبز را نموده اند و بلکه مردمانی را که تا دیروز جور دیگر فکر می کردند. شنیده ام این رسانه که طبق نظرگاه امام راحل و براساس قانون اساسی باید منعکس کننده نظرات ودیدگاه های همه مردم باشد هم چنان مِلک طلق به اصطلاح اکثریتی است که گاه همان عدد اعلام شده توسط خودشان را برای مخالفانشان فراموش می کنند و خط انکار بر روی میلیون ها انسان فهیم و وارسته که روزی خس و خاشاک و دیگر روز گوساله و بزغاله شان خواندند، می کشند در حالی که خداوند حتی خط انکار بر روی فاسدترین و فاجرترین و روسیاه ترین بندگانش و بر روی هم اینان هم نمی کشد و به آنان مجال توبه و بازگشت می دهد و مجال ساختن فردایشان را با اعمال کریه شان. تنها با نظاره رسانه میلی می توان معنای واقعی  تمامیت خواهی را در این جا، ایران اسلامی و یا به تعبیر آقایان ام القرای مسلمین جهان شنید و دید و آموخت! کسانی که برای مخالفان خود حق حیات قائل نیستند چه رسد به حق رأی و حق بیان خواسته های قانونی شان! و از این که مخالفانشان که به دلیل عدم دسترسی به تریبون های رسمی و دولتی مفت به چنگ آمده برای اقتدارگرایان، از همان روزنه های اندک ممکن صدای حق طلبی و قانون خواهی شان را به گوش مردم می رسانند، به وحشت می افتند وبه تکاپو می افتند تا همان روزنه ها را هم ببندند و حصارها را دورادور مخالفانشان تنگ تر کنند و موانع را آهنین و زندان ها را پرتر و رعب را سنگین تر و ناقوس خفقان را در سراسر کشور به صدا درآورند. غافل از آن که این مردم علاوه بر تکیه بر ملیت شان که یک جهان با آن آشناست، حصنی ارجمند چون اسلام را دارند که با گفتن لااله الا الله به آن ورود یافته اند تا از هرگونه وابستگی برهند و در آن آرامش و قرار گیرند.

آقای دادستان!

پرسش من، که خود یک ستم دیده هستم که جدیدترین شکایتم را برای ستم هایی که این روزها برما می رود، همین دیروز ثبت کردم تا از دایره حق خواهی و عدالت طلبی قدم بیرون نگذاشته باشم،  این است که شما که دادستانید و باید داد مظلوم از ظالم بستانید آیا برای مخاطبینی که پول نانشان خرج تهیه برنامه های تبلیغی و ترویجی و بعضا آموزشی بصیرت یابی می شود، شعوری قائلید و اگر قائلید برایشان حق انتخاب قائلید و اگر قائلید فرصت و زمینه و مجال انتخاب قائلید و اگر قائلید چطور داد این مخاطبین چندین میلیونی شرکت کننده و رأی دهنده به کاندیداهای دیگر تأیید شده توسط همین شورای نگهبان که قانونی اش می دانید و همسر من شاکی ده ساله از رئیس آن است و یا شرکت نکننده در انتخابات را می ستانید که صدایشان و نظرشان و صدا و نظرگاه  نمایندگانشان را هرگز نمی توانند از این رسانه که باید ملی باشد و میلی است بشنوند؟

مخالفان صداهای کودتاگران و اقتدارگرایان و خشونت طلبان و فتنه انگیزان واقعی که مصونیت آهنین دارند و هیچ شکایتی علیه شان به سرانجام نمی رسد، باید صدای خود را و پژواک صدایشان را از کجا بشنوند؟ من این پرسش را از شما دارم و از جامعه حقوق دانان کشور که شاهد تخطی مستمر مسئولان و کسانی که خود باید حافظ قانون باشند، از قانون اساسی هستند. آقای دکتر می دانید که دوست و برادر عزیزمان آقای دکتر شکوری راد در نامه ای به رئیس این رسانه همین درخواست حقوقی را مطرح کرد که برای ما لااقل به قدر همان عددی که احتسابمان کرده اید حق قائل باشید و نتیجه این خواست مشروع و دیگر خواست های مشروعش بازگشت به زندان بود. می دانیم که این روزها هرگونه درخواست مشروع درچارچوب انسانیت و شرع و قانون اساسی کم ترین هزینه اش زندان است و هزینه های بیشتری هم خونخواران آلت دست بیگانه برایش پیش بینی کرده اند مانند جویده شدن خرخره هایشان و گرداندن جنازه هایشان در شهر ولی ما که از خشونت بیزاریم اتفاقا برای پایان یافتن این خشونت گرایی و استقرار هرچه سریع تر صلح و امنیت و آرامش در کشورمان به یمن میلاد پیامبر صلح و عشق و دوستی عیسی بن مریم (ع) باید آماده پرداختن هزینه ها باشیم همان طور که عزیزانمان در زندان های ایران دارند هزینه های گزافی می پردازند.

آقای دادستان!

حالا که شما شأنتان اجل است که پاسخ یک شهروند دون پایه ستم دیده را بدهید دروقتی که پاسخ دادن به صاحبان زر و زور و تزویر اولویت دارد و بلکه وظیفه است، لطفا به رئیس این رسانه ملی بفرمایید برای پیشگیری از اطلاع رسانی های خانواده های زندانیان سیاسی از طریق رسانه های خارج از کشور، طبق قانون تریبون در اختیار ایشان قرار دهند تا مردم حرف هایشان را بشنوند ودر مورد ایشان و عزیزانشان داوری کنند و شما دائم این بندگان خدا را با ادعای مرتکب اعمال مجرمانه اطلاع رسانی شدن،  تهدید و تقبیح و تنبیه نکنید!

این جانب نیز مصرانه می خواهم شرایط مناظره همسرعزیزتر از جانم با هر مسئول لشکری و سپاهی و کشوری فراهم آید هرچند که مناظره با ملاحسین صد درصد اولویت دارد و متأسفانه به دلیل استنکاف عاجزانه ایشان می رود که به یک آرزوی محال برای همسرم و ما و همه سبزها تبدیل می شود.

ممنون که فرمایشات متین ما را به گوش جان می نیوشید و ممنون تر می شوم اگر این عرض آخر عریضه را پی گیری فرمایید.

این مبید العتاة والمردة این مستأصل اهل العناد والتضلیل والالحاد این معزّ الاولیاء و مذّل الاعداء؟؟؟

فخرالسادات محتشمی پور

بیست و پنجم محرم الحرام ۱۴۳۲ برابر با دهم دی ماه ۱۳۸۹

ارسال شده در یادداشت روز | نظرات (۰)

عریضه پنجاهم به دادستان با عطر دعا

دی ۹م, ۱۳۸۹

به : دادستان تهران

از : یکی از ستم دیدگان عصر عاشورای ۸۹،همسر سید مصطفی تاجزاده شاکی از کودتاگران انتخاباتی، آزاده ممنوع الملاقات در قرنطینه اوین

بسم الله الرحمن الرحیم

فبعزّتک استجب لی دعائی و بلّغنی منای ولاتقطع من فضلک رجائی واکفنی شرّ الجنّ و الانس من اعدائی.

 

سلام آقای دادستان!

به یک شب جمعه محرمی دیگر رسیدیم و شب استجابت دعا. من دلم می خواهد در این شب جمعه در دعاهایم یادی از بازجوها و خانواده هایشان بکنم که این روزها بیش از پیش احتیاج به دعا دارند و برای قاضی ها و خانواده هایشان و برای همه مسند نشینان که فردا باید در پیشگاه عدل الهی پاسخ گوی همه کج روی ها و بی عدالتی ها و حق کشی ها و ناروایی هایی باشند که در این سرزمینی که امام زمانی اش خواندند، به بندگان خدا روا داشته اند. راستش را بخواهید این عبارت «مأمورِمعذور» را من هیچ گاه ته دلم قبول نداشته ام. خیلی سعی کرده ام البته که خودم را توجیه کنم و راضی کنم که زن و بچه بالاخره نان و قوت و غذا می خواهند و زندگی خرج دارد و شکم گرسنه خدا پیغمبر سرش نمی شود و فقر از هر دری وارد شود ایمان از همان در خارج می شود. ولی خوب وقتی می بینم عده ای دیگر از بندگان خدا همه هستی شان را در راه خدا داده اند بی مزد و منت و حاضر نشدند انسانیت و شرف و دیانتشان را به دو روز قدرت و مسندی پلید و ثروتی کثیف بفروشند حجت را تمام شده می دانم برای همه بنی بشر که منزّه زیست کنند و لقمه حلال و پاک بخورند و به خورد زن و بچه و اهل و عیالشان بدهند. می شود کمتر خورد یا نخورد ولی حرام خوری توجیه ندارد و چرا لقمه ای که از حقی را ناحق کردن به دست می آید حلال تلقی شود؟ حالا که مراجع عالم و اعلم نظرات فقهی شان به صورت شفاف اعلام می کنند که اعتراف گیری در زندان و تحت فشار هیچ گونه مشروعیتی ندارد و البته این نظرات تازگی هم ندارد و در قانون اساسی هم آمده است، کسانی که تربیت شده اند و مأموریت یافته اند که سناریوی کیهان نویسان متوهم را تکمیل کنند و فرضیات برخاسته از نهادهای ناپاک و اذهان سیاه بین را ثابت کنند، چه حکمی پیدا می کنند؟ و عجب آن که بعضی فک و فامیل طفلکی ما هنوز دارند براساس همان نوع اعترافاتی که اساسا وهن نظام اسلامی است، صغری کبری چیده نتیجه گیری می کنند و حکم صادر می کنند. البته آن بنده خداها حکمشان را قبل از انتخابات صادر کرده بودند و یک دادستان تاریخ مصرف گذشته  فلک زده را هم مأمور امضاء نموده بودند برای خالی نبودن عریضه و دجّال تبلیغاتی ارتزاق شده از بیت المال نیز گزارش های کذب را داده بود تا فردایش صدق شود. شما این فرمایشات ما را خوب می فهمید آقای دادستان چون برخلاف آن خانم دکتر که در بدو مسئولیت به معاونت برگزیدید و بعد او را مأمور تهیه گزارش از پرونده های به قول خودتان امنیتی و به واقع سیاسی و پاسخ گویی به خانواده ها کردید که می گفت من اصلا از اخبار مطلع نیستم و از سیاست سر درنمی آورم، شما از سیاست خیلی سردر می آوردید و اخبار و اطلاعات با تحلیل و تفسیر آن به آن دراختیارتان قرار می گرفت و می گیرد.شما معنی صدور حکم جلب همسرعزیزم و بعضی دوستانش چند روز قبل از انتخابات ۸۸ را می فهمید همان طور که رؤسایتان هم خوب می فهمند و اعلام دستگیری این عزیزان را توسط خبرگزاری دولتی وروزنامه دولتی تحت مدیریت فک و فامیل ما در روز قبل وقتی هنوز نتیجه انتخابات اعلام نشده بود و پس از حمله به ستاد کاندیدای مردمی را هم خوب می فهمید. آقایان حکم را داده بودند دکترجان و قصاص را کرده بودند پیشاپیش قبل از ورود غیرقانونی به منزل و دزدی اموالمان، با انداختن سید ما در سلول انفرادی و اهانت ها و اسائه ادب ها و همه اقدامات غیرقانونی دیگر و شما که با ادعای اجرای مرّ قانون سر کار آمدید، تا مدت ها قدرت پذیرش ما را نداشتید و آن معاون که در حقش جفا کردید با دادن مسئولیت در آن بزنگاه و آن شرایطی که خودتان اجازه ملاقات با ما را نداشتید و پیغام می دادید که تحت فشارید، اختیاری نداشت.

آقای دادستان! روزی آن بنده خدا به من گفت احکام براساس اعترافات خود متهمین است و من گفتم کاش شما که هم جنس مایید و نرمید و ملایمید و منصفید و سواد حقوقی دارید می رفتید و بررسی می کردید که این اعترافات تحت چه شرایطی گرفته شده از این بندگان خدا و ایشان بلافاصله پرسید پس چرا شوهر شما اعتراف نکرده؟!!! فکر کنم دیگر ایشان دستگیرشان شده باشد این مسائل را و یحتمل توجیه شده اند و برای همین طبق روایت خانواده های دردمند دیگر از آن نرمی و همراهی و هم دردی اوائل مسئولیتشان خبری نیست. هم از این رو عرض می کنم که در حق ایشان و در حق جامعه زنان جفا کردید چون نگاه عمومی را نسبت به مدیریت زنانه و مادرانه و عطوفانه زنان تغییر دادید آقای دکتر.

باری جناب دادستان! داشتیم از دعای کمیل می گفتیم و از علی (ع) می گفتیم که آرزویمان استقرار عدالتش بود و الگوبرداری از زمامداریش. هیهات که نام او را کسانی برزبان آوردند که شایستگی نداشتند و عدالتش را کسانی مدعی شدند که کوچکترین بهره از آن نبرده بودند و سیره و مرامش را به فراموشی سپردند و دنیاطلبی و قدرت پرستی مجال علوی شدن را از آنان گرفت.

و حالا بیش از یک سال و نیم است که زنان و مردانی در بندند که تنها جرمشان نقد است و اعتراض است و نه گفتن به قدرت است. و بیش از یک سال و نیم است که هزینه های مادی و معنوی بسیار صرف اعتراف گیری و اقرار گیری علیه خود زندانیان و دیگران می شود و حاصل آن فقط و فقط بی اعتباری احکام فله ای صادره و بی اعتباری دادگاه های نمایشی و نهایتاً لطمه و آسیب به نظام قضائی کشور بوده است. نه آقای دادستان شما نباید جوابگوی همه آن چه که سناریو نویسان و مخملی خوانان و فتنه انگیزان کردند باشید اما سهمتان در همراهی آنان و در اثبات فرضیات از بن بی اساسشان محفوظ است و دانشجویان آینده حقوق و تاریخ و همه پژوهندگان امروز و فردا سهم شما را خواهند دید و در موردتان داوری حق را خواهند کرد. پس بی سبب نیست که من در دعای این شب جمعه علاوه بر بازجوها و قاضی ها و مسندنشینان و صاحبان زر و زور و تزویر و دشمنان خدا و پیامبر و امام زمان (ع)شما را هم به یاد داشته باشم.

اللهم اجعل عاقبة امورنا خیراً

فخرالسادات محتشمی پور

بیست و چهارم محرم الحرام ۱۴۳۲ برابر با نهم دی ماه ۱۳۸۹

ارسال شده در یادداشت روز | نظرات (۰)

Sitemap