بایگانی برای آبان, ۱۳۸۹

غدیریه / چهارمین نامه سرگشاده به رئیس قوه قضائیه

آبان ۲۹م, ۱۳۸۹

بسم الله الرحمن الرحیم

امنّا و سلّمنا و رضینا واتّبعنا موالینا صلوات الله علیهم. اللّهم فتمّم لنا ذلک و لاتسلبناه واجعله مستقرّاً ثابتاً عندنا.

جناب آقای صادق لاریجانی

رئیس محترم قوه قضائیه

با سلام و آرزوی تبرک ایام عید برای شما

اینجانب فخرالسادات محتشمی پور همسر شاکی از کودتاگران نظامی و انتخاباتی سید مصطفی تاجزاده در حالی چهارمین نامه سرگشاده ام را خطاب به شما می نویسم که بیش از سه ماه از احضار مجدد همسرم به اوین به دنبال شکایت از کودتاگران نظامی و نگهداری ایشان در قرنطینه به شکل کاملا غیرقانونی می گذرد.

علت نگارش این نامه به صورت سرگشاده این است که مطمئن نیستم نامه های رسمی و اداری به دست شما برسد. چون شنیده ایم مأموران کودتایی علاوه بر قوه مجریه  در همه بخش های قضائی و تقنینی کشورمان جاخوش کرده و ریاست و امارت و لااقل دخالت می کنند. اما نامه سرگشاده این حسن را دارد که توجه مسئولان را به خود جلب می کند و پرسش مردم را که ولی نعمت و صاحب حق و محرمند برمی انگیزد. طبیعی است سؤالات بی جواب من در مورد علت زندانی بودن همسرم بدون کوچکترین جرم وگناهی و نگهداری او در قرنطینه و عدم انتقالش به بند عمومی با این شرایط بیماری و درد و رنج ناشی از فشارهای حدود ۴ ماه انفرادی و ایذاء و بی مروتی ها در حقش و عدم رسیدگی به شکایات چندگانه اش از ده سال پیش به این سو، سؤال همه مردمی است که او را می شناسند و به صداقت و خدمتگزاری اش ایمان دارند و لذا پاسخ به این پرسش پاسخ گویی به مردمی است که امام راحل آنان را محقّ و مسئولین را خدمتگزاران آنان می دانست.

اینک من در ماه حرام و احرام و قربانی و غدیر و ایام تکریم سادات از شما که قاضی القضات مائید می پرسم که همسرم براساس اراده و میل چه کسی یا کسانی تاوان شجاعت و جسارتش را در بیان نقدهای مشفقانه این گونه در ضعف و رنجوری ناشی از بیماری هایی چون نقرس و دیسک کمر و آرتروز گردن در محبس می گذراند؟ مگر او و خانواده اش از شما و کودتائیان مستقر، اجر و پاداشی برای همه لحظات و ساعات و روزها و ماه ها و سال ها خدمت صادقانه و ایثارگرانه طلب کردند؟ مگر امروز کوچکترین انتظاری برای پاس داشت خادمان واقعی کشور باقی مانده است که ما نیز از منتظران باشیم؟ پس اینک که قصد تعذیر از همه ناروایی هایی که در حق او و دیگر عزیزان و مدیران خدوم کشور و نظام اسلامی مان شده وجود ندارد، جان عزیزشان را که خدایشان عطا نموده بیش از این به مخاطره نیندازید و خشم خالق را برای خوشایند بندگان حقیر دنیاپرستش برنیانگیزید.

آقای لاریجانی

شما بیش از هرکس نسبت به اقدامات غیرقانونی صورت گرفته علیه رئیس ستاد انتخابات دوره اصلاحات که جرمش تن ندادن به خواسته غیرمشروع تقلب و تخلف و دست بردن در آراء مردم در انتخابات مجلس ششم به نفع یک کاندیدا بود، و سایر عزیزان دربند واقفید و این را در جلسه حضوری رمضان المبارک سال پیش اذعان داشته و گفتید اساسا برای مرتفع ساختن این بی قانونی ها و بی عدالتی ها مسئولیت قاضی القضاتی پذیرفته اید و اگر از عهده اجرای عدالت برنیایید عطای این مقام را به لقایش خواهید بخشید. حالا اگر شما خود تردیدی در این مورد دارید، من به عنوان یک شاهد در محکمه ای که ظاهراً هرگز تشکیل نخواهد شد، شهادت می دهم که همسربیمارم در شرایطی غیرقانونی و ظالمانه در محبس روزها به روزه داری و شب ها به احیاء می گذراند و خود و خانواده اش محروم از حقوق اولیه زندانی و خانواده او هستند. این در حالی است که عضو شورای امنیت ملی دوره اصلاحات، در هر ملاقات تحقیرآمیز کابینی که نه موجب خرد شدن شخصیت من و اوست بلکه موجب وهن نظامی است که قرار بود عزّت بخش باشد و حالا کودتاگران حقیر مستقر برای کسب وجاهت، جز ذلّت بندگان پاک خدا و مخالفین و منتقدان دلسوز راهی نمی شناسند، می پرسد کسی به اعتراضات ما پاسخ گفت؟ این که من چرا در زندانم و چرا به شکایاتم رسیدگی نمی شود و چرا به بند عمومی منتقل نمی شوم؟ و هر بار من شرمگنانه می گویم سؤالاتمان هم چنان بی پاسخ باقی است دلبندم!

آقای قاضی القضات

شما خوب می دانید که این قسم پرسشگری را اسلام و تشیع به ما آموخته و جرم و گناه دانستن آن، پدیده نوظهوری است که کودتاچی ها  در نظام قضائی مدعی عدل علوی ما خلق کرده اند. و فجیع تر از آن فشارهایی که بر خانواده های زندانیان سیاسی برای پی گیری وضعیت عزیزان مظلومشان وارد می آید و تهدید و تنبیه آنان است که بیش از پیش خروج این قوه و قضاتش را از جاده عدل و مروت و انصاف آشکار می کند. خانواده زندانی سیاسی در همه جای عالم و در ایران دوره طاغوت همیشه مطالبه حقوق خود و عزیز دربندش را داشته که این امر بدیهی هیچ گاه مشکلی را از ناحیه حکومت گران برای آنان ایجاد نکرده است. بسیار موجب تأسف و تأثر است که کشور ما با آن پیشینه فرهنگی و تمدنی که سردمدار رعایت حقوق رعیت بوده اینک باید سردمدار فشار و لطمه به مظلومان بی پناه باشد.

آقای لاریجانی

برخی معتقدند نوشتن این گونه نامه ها نه تنها تأثیری در بهبود روند غیرعادلانه قضائی ندارد بلکه ممکن است موجب تشدید فشارها و ظلم ها بر زندانی مظلوم دربند شود، اما از آن جا که خداوند تکلیفی ورای خوشامد قدرت طلبان هواپرست بر عهده بندگانش گذاشته که همانا تسلیم نشدن در برابر ظلم و ظالم است و از آن جا که ما معتقدیم هنوز وجدان و شرف و انسانیت در برخی دست اندرکاران حوزه قضا باقی است  و از سوی دیگر هراس از داوری حق تعالی و نیز داوری خلق خدا در همین دنیا تاحدی وجود دارد، مصطفایمان را در برابر کینه توزان از خدا بی خبر به خدایش سپرده ایم و انجام وظیفه شرعی خود می کنیم در ابراز و افشای ناعدالتی های مستمر با این امید که غفلت زدگان بیدار شوند و از ادامه راه بدفرجامی که گام زن آنند بازایستند.

جناب قاضی القضات

ماه حرام آمد و محرمان کوی دوست طواف کعبه کردند و تقصیر کردند و قربان کردند. عید اضحی گذشت و اینک ما در آستانه غدیریم. ایام ایام مهر و محبت و دوستی و عشق و کرامت است. ایام تکریم سادات که درو دیوارشهرمان با این گونه توصیه ها آذین شده و همسرم در این بهترین ایام الله هم چون جدّ بزرگوارش دربندی گران اسیر است. روح بزرگش در میانه بلا و ابتلا روز به روز بیشتر اوج می گیرد اما خانواده او و دوستانش نگران جسم نحیف و بیمارش هستند. شنیده ایم که دادستان شما که باید داد مظلوم از ظالم بستاند در پی خوش آمد کودتاگران و قدرت بدستان است و رضایت آنان را بر رضایت الهی که در گرو احقاق حق مظلومان است،  رجحان داده و شنیده ایم  که شما خود توصیه تقواگرایانه و عدالت منشانه رئیس شورای نگهبان را که گویی تاجزاده بزرگ گروگان اوست برای باقی عمر را نیز به عافیت گذراندن، به گوش جان شنیده و مرخصی ها را و بعضی دیگر از امتیازات و شاید هم حقوق زندانی را در این ایام فرخنده لغو کرده اید. امیدوارم این خبر نادرست باشد تا فرزندان ما برای انقلابی که آرمان های بلندش روز به روز بیشتر به محاق می رود و بی عدالتی های فاحش پس از گذشت تنها سه دهه از پیروزی، انگیزه ما برای انقلاب علیه ظلم را بی معنی و بی رنگ کرده، بیش از این ملامتمان نکنند.

آقای قاضی القضات

من به عنوان همسر یک زندانی سیاسی بی گناه و آزاده در لحظه لحظه زندگی سختی که این روزها براثر کودتای نظامیان و هواپرستان بر ما می گذرد، به عنوان شاهدی بر ظلمی مستمر که گویی شیطان رجیم همه توانش را برای استمرار آن به دست ایادی خودش به کار بسته است، زبان حق گویم را و قلم حقیقت نگارم را در مصاف با شیطان به کارخواهم بست و بی شک هر واژه ای که در راه حق طلبی ادا می شود، به سان سنگی خواهد بود که بر شیطان خواهم زد. خداوندا تو خود شاهد باش که هرچند ما را در این ایام حج به خانه تو راه نبود اما همه مناسک را همراه با حج گزاران ادا کردیم و اینک در آستانه غدیر با آرزوی قبولی طاعت و استجابت دعاهایمان از تو می خواهیم که ما را از سبیل طاغوت بازداشته و در راه خودت جاودانه گام زن فرمایی.

الحمدلله الذی جعلنا من المتمسّکین بولایة امیرالمؤمنین والائمة علیهم السلام.

آمین

فخرالسادات محتشمی پور همسر سید مصطفی تاجزاده شاکی از کودتاگران نظامی

شنبه ۲۹/۸/۱۳۸۹

ارسال شده در یادداشت روز | نظرات (۱)

دوستت می دارم

آبان ۲۴م, ۱۳۸۹

سلام عزیزِ دل و آرام جان

رسیدیم به ۲۴ آبان ماه. این عددها که در کنار هم قرار می گیرند انگار روح و جان می یابند. عدد ۲۴ برای من یادآور یک روز تلخ است درست مانند عدد ۲۳٫ خرداد شیرین به ۲۳ که می رسد یک باره خاطره آن فاجعه هجوم شبانه و بیرون کشیدن همه هستی من که تو باشی در شب ولادت مادرمان زهرا(س) از آشیانه کوچک خوشبختی مان، همه وجودم را پر می کند و از عمق جان آه می کشم. تو امسال ۲۳ خرداد را با من بودی و من سعی می کردم مثل خودت کینه ها را به دور بیندازم و عادت کنم به این مثبت اندیشی ها و امیدواری ها و خوش بین بودن های تو اما دو ماه بعد ناگهان یک صدای شوم تو را به اوین فراخواند درست روز ۲۳ مردادماه و تو فردایش بعد از اقامه جماعتی به یادماندنی راهی مقام گاه عشق شدی بی آگاهی از هم نشین شب و روزی که به زودی به تو ملحق می شود. روز بیست و چهارمین دومین ماه فصلی گرم در آغازین روزهای رمضانی پربرکت، برکت خانه ما را به اوین کشاندند تا سبز شود این عمارت بنا نهاده شده توسط ظالمین و بقا یافته توسط کسانی که با ادعای عدل آمدند و به بیراهه رفتند. ما تقسیم کار کردیم در داخل همان مرکبی که به نقطه جدایی مان رهنمون بود. تو داخل زندان من این بیرون داخل زندان بزرگی که برایمان ساخته اند. تو در فراغت و آرامش اندیشه کنی و من مسیر پرواز کبوتر اندیشه ات را به خاطر بسپارم تا پیامش سینه به سینه نقل شود و تو رسا شوی نه چون تندری که گوش فلک کر می کند و فرومی نشیند بلکه به سان خروش رودخانه ای جاری که سنگ های زیرین را می ساید و راه خود را باز می کند به سوی همه خاک های خشکیده و نیازمند سیراب شدن و سنگ های سخت که صیقلی می شوند، این مسیر صعب نیز نرم شده است دیگر و هموار.

حالا من و تو دوباره رسیده ایم به روز بیست و چهارمین. باز تو داری نماز می خوانی و من دارم اقتدا می کنم. و آن جوانک سبز تکبیر می گوید و سبزها آسمان را نشانه گرفته اند برای شلیک دعاهای بی شمار برای بی شمارهای گرفتار ستم و جهل و تعصب کور. من و تو رسیده ایم به روز بیست و چهارمین و من هر روز چهارشنبه از پشت آن شیشه های سردِ کدر همه انرژی هایی که تو از شب زنده داری ها و روزه های متوالی و ذکر و دعایت به کف آورده ای، در سلول های یخ زده این جسم خاکی تلنبار می کنم و زنده و حیات یافته بازمی گردم به خانه و تا یکی دو روز هرکه سلامم می گوید جز سلامتی نمی گیرد و جز نشاطی که حاصل پروریدنی آن به آن و لحظه به لحظه است. محصولی شیرین و شادی بخش. معجون سرزندگی و اکسیر حیات.

حالا در روز بیست و چهارمین من در گوشه خانه نشسته ام و مرور می کنم سه ماه دوری از تو را. جسمی که بیمار کشاندی اش به اوین خوشبخت و روحی که این جا باقی گذاشتی تا هرگز خانه از تو خالی نباشد تا من دوام یابم و هستی ام دوام یابد. من روح جامانده ات را این جا خوب تروخشک می کنم تا بازگردی محبوبم هرچند شانه های دردناکت را هم سلولی بزرگوارت می مالد و در هر ملاقات مرا نوید می دهد به انجام وظیفه ای خودخواسته و من معنای خوبی را نه فقط این جا در میان آغوش گرم مردم بلکه در آن سوی میله های سرد زندان هم به درستی می شناسم و قدر می نهم.

روز بیست و چهارم است و سه ماهه شده هجران دوباره ما و این روزگار آبستن سختی ها برای زایمانش هنوز زمان می خواهد و مرا همه، از آن پیر مجاور که قطع امید کرده از آدمیان قدرت پرست تا مادر و پدر و همه دوستان و بستگان و این پیر مهربان دنیادیده که سفارش دیدارش را می کردی مکرر و توفیق تازه دیروز دست داد، همه و همه مرا به صبوری می خوانند و من طلب دعا می کنم از ایشان. و امروز که تمام شود فردا می رسیم به عرفه و من می روم خودم را در صفحات تاریخ یله و رها می کنم. و تاب می خورم در میان فرازهای دعاهای جدمان حسین سرور آزادگان و میان مناجات هایی که روح آدمی را جلا می دهد و قلبش را صاف می کند و تاب می خورم در لابلای روزهای دور آغازین دوری ها. شرم گنانه قصد حرم را بهانه رفتن کردی و در روز عرفه عارفه ات را به سلامت ارمغان گرفتی و ماندی در جوار یار تا یک ماهه شد این نوزاد و تو برگشتی و فرشته ای را در آغوش فشردی که نامش انتخاب من بود و راهش انتخاب خودش! من این روزها هاجرم ابراهیم دربندم! و همه جاده های منتهی به اوین را با سرانگشتان خواهم کاوید برای رسیدن به چشمه سار مهربانی که از ما دریغ می کنند. از من و تو و فرزندان سبزمان. من از این سوی شرق تا آن سوی غرب پایتخت کشوری که می گویند اسلامی است پیاده گز می کنم تا برسم به میعادگاه عشق از روز شناخت تا روز شکرگذاری و قربان و چشمان این گوسپند فربه سپید در مسلخ چقدر معصومانه پرسش می کند که من خون بهای آزادی کدامین اسیرسبزتان خواهم بود؟ کدامین اسیر سبز؟؟؟ می گویند می خواهند منفذها را ببندند در محبس شمایان ای آزادگان از هوا و دل سپردگان به معبود. منفذ دلت گشاده باد عزیزِجان و هستی ام. می خواهند زبان درکام بمانید تا ابد و خاموش همه بیراهه روی ها که نه بیراهه سازی ها را نظاره کنید و نه حتی برایشان هورا بکشید! چشمت بینا باد ای سود یافته در معامله با بزرگترین دهنده و بخشنده و زبانت گویا باد و اندیشه ات سبز سبز. این روزها که بگذرد می رسیم به غدیر و من در عالم خیال با گل و شیرینی و لبخند می آیم به دست بوست سیدجان. تو لباس سبز همراه داری؟ و شال سبز تا من در خیال خود، در آن بپیچم و از عطر وجودت مست شوم و نیست شوم و هست شوم و دولت پاینده شوم؟؟؟ سال گذشته از آن دیدار غدیرانه مان تا پایان فردایش فاطمه گریست و من در دل گریستم برای دل های کوچکی که دوری و تنهایی را تاب نمی آورند. در جمع دوستانت و در جمع همه فامیل که برای تبریک عید آمده بودند نبود تو هویدا بود و ما به خود می پیچیدیم تو اما برایم نگفتی از احساست پس از آن ملاقات اهدایی برادران سپاه که شوهر خواهرت را و شوهرخواهر مرا وبچه ها را پشت در عید گذاشتند منتظر تا ما شرمگنانه برویم و عیدی های متبرک  را پخش کنیم. پشت در عید، پارسال غمگین بود و امسال غمگین تر که ملاقات ها را به خسّت می دهند خدایگان مدعی عدالت علوی و ما را محروم می کنند از فشردن دست های گرم تو و سر بر شانه های محکمت گذاشتن و قطره ای اشک ریختن و از نجوای عاشقانه ای که راهش نزدیک تر شود و حک شود در خاطر افسرده هجران زده مان. سید مصطفای ما یادت هست که تو امسال در میانه این دوعید متولد می شوی در آغازین روز آخرین ماه پاییز زرد و سرخ و نارنجی و قهوه ای تو دوباره سبز سبز جوانه می زنی عزیزم. زادروزت مبارک!

برای میلادت ای عزیزترین دعای روز عرفه را به تعارف می فرستم با شاخه گل سرخی که با یک روبان سبز تزیین شده به نشانه عشقی زنده و جاویدان همه مهرپاره های قلبم را با یک جمله به سویت روانه می کنم : «دوستت دارم»

ارسال شده در یادداشت روز | نظرات (۰)

Sitemap