بایگانی برای مهر, ۱۳۸۹

معجزه عشق

مهر ۵م, ۱۳۸۹

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدالله رب العالمین. الرحمن الرحیم. مالک الیوم الدین. ایاک نعبد و ایاک نستعین. اهدنا الصراط المستقیم. صراط الذین انعمت علیهم. غیرالمغضوب علیهم ولاالضالین.

فاطمه جان بیا باز هم حمد بخوانیم. چه معجزه ای می کند این آیات نورانی. چه معجزه ای کرد وقتی تو زمزمه می کردی آن را و شربت بیدمشک را به حلق خشکیده من می ریختی دیروز تا همه هیجانات عصبی ناشی از برخوردهای هتاکانه جلوی درب منزلت، منزل شهید باکری، فروبنشیند. شعله خشم و نفرت و کینه من فروبنشیند. تپش سخت و تلاطم قلبم فروبنشیند و اشک های جاری که انگار سرچشمه در پرآب ترین چشمه سارهای عالم داشتند بند بیاید. آرام شدیم بانو. من و تو و آن معدود میهمانانت که با قدرتی معجزه آسا تک تک به داخل خانه ات کشاندید. تو و آسیه و فاطمه. من آن هنگام که یک دستم در دست تو و فرزند و عروس باکری بود و آن دیگری دست زنان ناشناس سیاه پوشی که مردان اجنبی با خود همراه کرده بودند که معصیتی رخ ندهد در آن عملیات کمین دشمن یا رزم شبانه یا فتح خاکریزها و یا نمی دانم هر اسمی که بر آن گذاشته اند میان خود و لابد ارگان کودتا امروز با آب و تاب تمام شرح خواهد داد، همان لحظه و در همان کشاکش قدرت تو را، قدرت ایمان را، شاهد بودن شهید را و معجزه عشق را با تمام وجود احساس کردم. ما قدرت مندیم فاطمه جان! قربان آن اسم بامسمایت بروم. ما قدرتمندیم و من این را آنگاه که تو سراسیمه پلکان را از طبقه پنجم تا درب در خانه طی کردی و آمدی و فریاد زدی شما را با میهمانان خانه شهید چه کار!راه خود گیرید و ما را به حال خود گذارید نامحرمان. من قدرت تو را آن هنگام دیدم و روح حمید را که متحیر از آن چه با تو و با ما می شود لبخندزنان شجاعت و ایستادگی تو را تحسین می کرد. ما قدرتمندیم فاطمه جان و من این را وقتی که تو را شرمگنانه از رفتار زننده ای که با تو و خانواده ات می شد، در آغوش گرفتم و بوسه بارانت کردم. همانگاه که فریادهایمان در هم گره خورد و اشک هایمان آسفالت سخت کوچه دوازدهم را خیس کرد من قدرت تو را خودم را و قدرت با هم بودن را با تمام وجود حس کردم. کسی می خواهد ما را از هم جدا کند بانو؟! ما را که انگار پس از سال ها دوری تازه یکدیگر را یافته ایم. ما خانواده های شهدا و اسرا را کدام قدرتی می تواند از هم جدا کند؟

از دیروز هنوز مچ دستم درد می کند فاطمه جان و چه درد شیرینی. دردی که به جانم نشست و امانم برید اما حاصل سرانجام گشایش بود. وقتی که من از همان ابتدای خیابان و در کوچه های اطراف آدم های غریبه ای را دیدم که انگار برای مأموریت مهمی آمده اند و آن هنگام که دوستی از داخل منزل شما پیام داد که وضعیت سفید نیست! من خطر را به جان خریدم و با گام های محکم تر به سویت آمدم. می خواستند ما را بهراسانند و من نخواستم صدای هیچ آژیر قرمزی را در این هفته دفاع مقدس بشنوم. هیچ آژیر قرمزی که نشانی از جنگ داشته باشد و تهاجم ولی جلوتر که آمدم دیدم غریبه ها برای ممانعت از ورود میهمانان خانه شهید عزم راسخ دارند و من نیز برای ورود به این زیارتگاه عزمم را جزم کردم. باید کفش ها را از پا در می آوردیم و با وضو وارد می شدیم. قبل از آن باید با احترام اذن می گرفتیم و وارد این مکان متبرک می شدیم. ما از روزها پیش اذن گرفته بودیم. ما و همه همکلاس های کلاس قرآن تو و معلمش و همه ایثارگرانی که فقط برای زینت می خواهندشان و برای گواهی حقانیت قدرت پوشالی غصب شده شان ای عزیز استوار سبز میهنم. مرا از دور شناختند وگفتند «این» به هیچ عنوان نباید وارد شود. مرا شناختند؟ چگونه؟ من که امروز سبزپوش نبودم! وقتی که من به شبکه های آهنین درب خانه تو خانه شهید دخیل سبز می بستم ناگهان با تمام وجود عطر شهادت را حس کردم و وجود آن زنده جاویدی که وقتی فریاد باکری باکری من  و شهیدان زنده اند الله اکبر من همه منطقه را پر کرده بود، درب خانه اش را به رویم گشود و آن درد شیرین مقاومت در جان من نشست آنقدر عمیق که حتی اگر همه استخوان هایم شکسته بود باز هم برایم شیرین بود. ما به مصائب شیرین عادت کرده ایم بانو. ما خانواده های اسرا و شما خانواده های شهدا. ولی درد من کجا ودرد تو کجا. درد تو که هر شب و روز جسم عزیز و گمشده محبوبت را  طلب می کنی و من که لحظه لحظه منتظر شنیدن صدای عشق جاودان زندگیم هستم و منتظر شنیدن خبر سلامتش و منتظر آن چند دقیقه دیدارش از پشت شیشه های دوجداره زشت و … آه فاطمه فاطمه من وقتی که پس از انتظاری کشنده به وصلی شیرین هرچند با آن همه مانع و مزاحم می رسم دلم آرام می گیرد و تو وقتی هر شب در رویاهای شبانه ات عشق اولین و آخرینت را در آغوش می گیری و با او نجوا می کنی و درددل می کنی و از جفاهای مردمان بی صفت می گویی و اشک می ریزی و … فاطمه! برایم بگو حمید تو که هیچگاه طاقت دیدن اشک های تو را نداشت، این روزها چگونه سیلاب اشک تو را می بیند و تحمل می کند؟ چگونه این همه فغان تو را از ظلم و ستم بر خودت و بر  فرزندان این آب و خاکی که او برای آزادی و امنیتشان شما را به خدا سپرد و جان در نرد عشق محبوب باخت، می شنود و تاب می آورد. فاطمه تو از عمر کوتاه زندگی مشترکت برای ما گفتی و از حمیدت که برای تو اسطوره انسانیت است و نماد مقاومت. حالا کمی از رویاهایت بگو بانو! و از رازهایی که دور از چشم نامحرمان سردرگوش هم نجوا می کنید. بگو بانو باز هم از حمید بگو من می خواهم همه مشابهت های میان او و اسیر سبز خودم را شماره کنم. مانند مشابهت های خودمان. ما زن ها. من، تو، همه فاطمه ها و همه فخرالسادات ها. همه هم نسلی های ما که عشق و ایمان در وجودشان موج می زد تا کاخ آرزوهایشان، جمهوری اسلامی، از گزند خطرات مصون بماند. و حالا رسالت زینبی بر دوش فریاد می زنند و پیام رسانی می کنند. و مشابهت ها میان مردانمان. مردان خدمت و صداقت. مردان مقاومت و ایثار. مردان اندیشه، مردان تحلیل، مردان فهم و  شعور، مردان شجاع دست از جان شسته. مردان ما، مردانِ مرد. بیا با هم گفتگو کنیم حالا که نامحرمان از پیوند ما هراسیده و کوچه بندان را رها کرده اند یا نمی دانم شاید فرمان عقب نشینی یافته اند که فردا هم روز خداست بیایید استراحت کنید تا مأموریت مهم بعدی. این همه فرم که پر کردید این همه نام ونشان. این حجم انبوه عکس و فیلم که گرفتید، عجالتا خوراک لازم را برای فتنه گران ارگان کودتا مهیا کرده تا چند روزی . بفرمایید استراحت کنید تا ترفیع و پاداش و اضافه کار برسد. اجرکم عندالله برادر! خواهر! اجرتان با زهرا(س) با مادر این سادات دربند و سادات هتک شده و آزار یافته امروز. اجرتان با خدای شهیدان. بعد از این مأموریت مهم فتح خاکریزی دیگر از منطقه سبزها، دیگر بروید استراحت کنید و سعی کنید یادتان برود کجا بودید وچه کردید برای رسیدن به هدف مقدس دنیاطلبان فراموش کرده خدای. چه باک که دینتان به یغما برود. بروید سر خودتان واربابانتان به سلامت. سلامت این خانه و اهلش و دوست دارانش، دوست داران اهل بیت را خدای خانه و خدای شهید تضمین می کند. شما بروید فکر دیگر کنید ای نوباوگان نوخاسته ای که نه از انقلاب ما چیزی می دانید و نه از شهید و شهادت و دفاع مقدس و نه از الفبای عشق چیزی سرتان می شود. ما مجنون های کوی لیلی را مست و مخمور از معجزه عشق به حال خود بگذارید و بروید.

ما حمد می خوانیم. دلم می خواهد با صوت عبدالباسطی بخوانم حمد را و با قرائت های چندگانه. الحمدلله رب العالمین. ایاک نعبد و ایاک نستعین. اهدناالصراط المستقیم. صراط الذین انعمت علیهم. غیرالمغضوب علیهم و لاالضالین. ما به نمایندگی از تعداد زیادی از دوستداران صداقت و مقاومت و حق خواهی فاطمه امیرانی همسر و فرزندان شهید باکری در هفته دفاع مقدس در خانه متبرک به عطر شهیدش به خواست خدا و با عنایت روح زنده و شاهد شهید و به دعوت صاحب البیت جمع شدیم تا نماز بگذاریم. نمازی که از فحشا و منکر بازمی دارد و قرآن بخوانیم که در تاریکترین روزهای گمراهی هدایتگر است. فاطمه جان ما فاتحة الکتاب را با هم خواندیم و با شهیدان میثاق بستیم که تا پای جان با وحدت و هم بستگی در راه آنان که راه مستقیم استقامت است گام برداریم. و برای هدایت جاهلان هدایت شده از جانب اهریمن نیز دعای اصلاح و عاقبت به خیری کردیم. تو آنان را بزرگوارانه به شرط تمام کردن بازی باخت باختشان، بخشیدی و ما وقتی پس از زیارت وداع،  آرام و مطمئن به کوچه قدم گذاشتیم، همه چیز آرام بود.

سپاس مهرت بانو. سپاس میزبانی نیکویت. سپاس همه هم راهی ها و هم دلی ها و هم زبانی ها. خدای این با هم بودن ها را از ما نگیرد و این هم بستگی های راهگشا را. خدا تو را و فرزندانت را به سلامت دارد و روح حمیدت را در روضه رضوان شادتر کند و مقامش را عالی تر گرداند. خوش به سعادت تو که حمید و خدای حمید از تو راضی اند. خوش به حال ما که چون تو رفیق و همراهی داریم. خوش به حال فرزندان ما که خدا نخواست و شما نگذاشتید تاریخ تحریف شده دفاع مقدس برایشان به یادگار بماند. خوش به حال نسل نو.نسل پویا و آگاه امروز. خوش به حال اسلام. خوش به حال ایران. پاینده ایران و ایرانیان سبز نیک اندیش نیک خواه.

ارسال شده در یادداشت روز | نظرات (۲)

رنج واگویه ها در دیدار با آقای هاشمی رفسنجانی

مهر ۲م, ۱۳۸۹

موضوع تظلم خواهی خانواده زندانیان سیاسی چیز جدیدی نیست و مسبوق به سابقه بوده است. از همان دوران رژیم سابق که بازداشت و آزار و اذیت مخالفان سیاسی مطرح بود، خانواده ها هم برای رهایی عزیزانشان هر راهی که به نظرشان می رسید، طی می کردند و سراغ هرکسی که فکر می کردند می تواند در این زمینه کمکی بکند، می رفتند. بعد از کودتای انتخاباتی نیز خانواده های آزادگان دربند در هر راه حقوقی و انسانی که  برای رساندن فریاد مظلومیت خودشان و عزیزان دربندشان به نظرشان می رسید، قدم گذاشتند و البته این اقدامات در مواردی بی نتیجه هم نبود از ویژگی های کودتاگران آن است که با ایجاد فضای ارعاب و وحشت و سرکوب قدرت خود را گسترش و تعمیق می بخشند و یکی از روش ها هم بگیر و ببند و بند و حبس است که تا حدی در روزهای اول موفق شدند اما به تدریج در ادامه آن دچار مشکلات جدی شدند. یکی از این مشکلات عدم پیش بینی ظرفیت خانواده های سیاسی بود که فکر می کردند با توپ و تشر و تهدید و ارعاب ارتباط و هم بستگی آن ها را از بین می برند و هرچه دلشان خواست بر آنان فشار و تضییقات شدیده وارد می کنند. در حالی که این خانواده ها عمدتا از فرزندان انقلاب و از خانواده هایی با سابقه زندانی سیاسی در رژیم طاغوت بودند که طعم سلطه جباران را چشیده و راه مقابله با آن را نیز آموخته بودند. باری از مواردی که خانواده ها از آن برحذر داشته می شدند یکی همین ارتباط با یکدیگر و به خصوص ارتباط با خانواده های فعالان سیاسی و نیز دیدارها و ملاقات ها و تظلم خواهی ها و به زبان دیگر افشاگری ها و روشنگری ها بود تا کودتاگران بتوانند در اختفا هر کار غیرقانونی و کثیفی که برای رسیدن به هدفشان قابل توجیه بود را بی دغدغه و ملال خاطر انجام دهند. از ضرب و شتم و توهین و هتک و شکنجه و آزار و بازجویی های سخت و بی تاب کننده و انفرادی های طولانی و تفهیم اتهام های بی اساس و نهایتا گرفتن اقرار و اعترافات کذب علیه دیگران برای تکمیل سناریوی مخملی آقایان کودتاچی تا ادامه و استمرار پرونده سازی ها و تکمیل قصه پردازی های مضحکشان.

بعد از سپری شدن یک سال و چند ماه و طولانی شدن حبس بی گناهان دربند، خانواده ها تصمیم گرفتند دور جدید  ملاقات ها و گفتگوها را با مسئولین و شخصیت های دلسوز و متدینی که درد جامعه و درد مردم را درک می کنند، آغاز کنند تا مبادا خدای ناکرده مرور زمان موجب  نسیان شود و مشکلات زندانیان سیاسی و خانواده هایشان به محاق فراموشی سپرده شود و واکنش های کودتاچیان و ارگان کودتا به این تصمیم اهمیت کار را برای آنان(خانواده ها)  آشکار کرد. دیدار با آیة الله هاشمی رفسنجانی را گروه های مختلف خانواده ها از روزنامه نگاران و دانشجویان و اساتید و زنان دربند تا فعالان سیاسی و شاکیان از کودتاگران نظامی دنبال می کردند که بالاخره پس از ماه مبارک رمضان و پس از برگزاری مجلس خبرگان این فرصت دست داد و تعدادی از خانواده ها به نمایندگی از دیگران موفق به دیدار و گفتگو با ایشان شدند.

روز سه شنبه  سی ام شهریور ماه امسال در آستانه بازگشایی مدارس و دانشگاه ها خانواده های دانشجویان ستاره دار و محروم از تحصیل که جرمشان اندیشه آزاد و زبان منتقد و توجه به مسائل سیاسی روز بود،براساس تأکیدات امام که دانشجو باید سیاسی باشد، حق تحصیل فرزندان را فراموش کرده  در هراس ازمخاطره سلامت روح و جان آنان از رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام می پرسیدند کدامین مصلحت موجب زندانی شدن دانشجویان خردمند و اندیشه ورز این سرزمین، دربند گران شده است و کدامین جرم سخت ترین محکومیت را برای آیشان به ارمغان آورده است و کدامین قانون تن نحیف دخترکان عدالت خواه و آزادی طلب را مستحق ضربات تازیانه ستم کرده است و کدام قانونگزار حکم نوظهور حبس در تبعید را برای بهترین ها و اندیشمند ترین ها و نخبه ترین فرزندان ایران اندیشه کرده است؟ و مادرانی که رفته بودند تا ثبت نام مدارس فرزندانشان را در غیبت پدر در روزهای پایانی تابستان انجام دهند نماینده فرستاده بودند تا مبادا نام همسران مظلوم و آزاده شان از قلم پیگیری مسئولانه بیفتد. نمایندگان جوانی که با دل پرسوز روضه حبس ۱۵ماهه پدرجانباز خود را بدون مرخصی حتی برای درمان می خواندند و بی تاب می شدند و مستمعان را نیز بی تاب می کردند.

روز سه شنبه  سی ام شهریورماه و در آستانه هفته دفاع مقدس خانواده های رزمندگان و ایثارگران نزد رئیس مجلس خبرگان رفتند تا پرسش کنند در کدام کشور و حکومتی پاداش مرزبانی از وطن در برابر دشمنان خارجی و پاسداری از نظام و انقلاب به جرم فعالیت در ستادهای قانونی یک نامزد تایید شده، حبس و شکنجه و آزار است؟ و آنگاه که همسر شهید مرثیه شهادت دیروز و شکنجه و آزار امروز را توأمان می خواند، تنها صدای خودش نبود که می لرزید بلکه تمام وجود ما را به لرزش انداخته بود و انگار روح شاهد شهیدش به او توان این گفتار زینبی را می داد.

سی ام شهریور امسال در چند قدمی مقر قاضی القضات کشور اسلامی مان خانواده های بی پناه زندانیان سیاسی اعتصابی و تبعیدی و قرنطینه ای به مجمع تشخیص مصلحت نظام پناه جسته بودند تا صدایشان را که صدای مظلومیت عزیزان دربندشان بود نه تنها به گوش رئیس مجمع و خبرگان بلکه از آن طریق به همه ایران برسانند. صدایی که بیرون آمدنش این روزها جرم است چرا که جرایم بزرگ و بعضا جنایت هایی را افشا می کند که برخی انجام آن جرم و جنایت را به مصلحت و افشایش را خلاف مصلحت نظام می دانند. ما در حضور رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام پرسش کردیم که آیا اگر تا دیروز پوشاندن حقیقت یا لااقل بخشی از آن مصلحت بوده امروز مصلحت نظام اسلامی ما دروغ است؟ دروغ هایی که آبروی ما و انقلاب و نظام و ایران را برده است.

سی ام شهریور امسال هم زمان با حضور آقای احمدی نژاد در مقر سازمان ملل متحد تعدادی از خانواده های زندانیان سیاسی از گوشه گوشه پایتخت خود را به منطقه پاستور رساندند، جایی که رؤسای قوم جمعند تا تدبیر اداره کشور کنند و پرسش اصلی شان این بود که آیا امروز تدبیر در دروغ گویی فاحش و هتاکی مستمر و برباد دادن همه ارزش هاست و آیا مسئولیت این تدبیر بی خردانه را همه بزرگان مشترکا به عهده گرفته اند که یکی به نمایندگی از یک حکومت اسلامی  این بار نه در رسانه میلی و تک صدایی بلکه در رسانه های خارجی و جلوی چشم جهانیانی که تا چندی پیش ما را با ایده گفتگوی تمدن ها می شناختند و باور کرده بودند،  لب به دروغ  بگشاید و از نداشتن زندانی سیاسی در کشور و آزادی مخالفان و رقبایش سخن بگوید درست در همان زمانی که رقبای انتخاباتی دچار حصر خانگی شده اند و ملاقات کنندگان با آنان دچار آسیب و مشکل و هتک می شوند و درست همان زمان که فعالان سیاسی با احکام فله ای براساس کیفرخواست های جمعی و سرشار از موارد غیرحقوقی در دادگاه های فرمایشی در بند هستند و از حداقل حقوق خود صرفا به دلیل انتقاد و اعتراض محروم مانده اند؟

سی ام شهریور امسال دردمندانی از دیار شجاعان برای تظلم خواهی نزد مردی رفتند که خود و خانواده و نزدیکانش نوک پیکان حملات بی شرمانه عوامل کودتا قرار دارد و همه پیشنهادات و اقدامات مصلحت جویانه اش را در پوششی نامرغوب و نامطمئن به هواداران ناآگاه خود عرضه می کنند تا بتوانند در هر زمان ممکن او را تحت ضربات پیاپی ناجوانمردانه شان قرار دهند. وقت تنگ بود اما مصلت نظام اقتضاء می کرد که ایشان با حوصله به همه درددل ها و رنج گویه ها و مصیبت خوانی های خانواده ها گوش فرادهد. خانواده هایی که زندانیانشان اکثرا برای آقای هاشمی آشنا بودند و احساس هم دردی نه فقط به دلیل گذراندن عمری در زندان طاغوت بلکه برای علم به میزان خدمت و صداقت مردان و زنان دربند ستم بود که حالا به جای پاداش با مجازات، خودشان و خانواده های زجرکشیده شان را تقدیر کرده اند.

سی ام شهریور امسال در کتاب تاریخ کشورمان واقعه دیگری ثبت شد، واقعه پیام رسانی کاروان اسرای کودتای انتخاباتی که با خدایشان، خدای ستم دیدگان، میثاق بسته اند که نگذارند آیندگان از همه ظلم و جنایتی که در این مقطع از تاریخ بر یک ملت و بر فرزندان نیک اندیش و نیک کردار آن رفته است، بی خبر بمانند. همان گونه که اجازه نداده اند کودتاگران با تحریف واقعیت ها، کرده های خود را مصلحت و تدبیر بزرگان و عقلای قوم را خلاف آن جلوه دهند. خانواده های زندانیان سیاسی علیرغم فشارها و تهدیدهای خودشان و وکلای آزاده و غیرتمند عزیزانشان تصمیم گرفته اند که صدای مظلومیتشان را به طور مستمر به گوش همه برسانند و دروغ هایی که در روز روشن در برابر چشمان حیرت زده جهانیان به نام ایران و به نام اسلام گفته می شود، افشا کنند. خانواده های زندانیان سیاسی علی رغم تهدیدها و پرونده سازی ها و احضار توسط مقامات امنیتی و اقدامات شرم آوری چون ایجاد محدودیت شغلی و ناامنی های روانی، برای بازپس گیری بزرگترین سرمایه عمرشان که آزادی خود و عزیزانشان است دمی آرام نخواهند گرفت و حالا که دل خودشان و فرزندانشان از این همه بی عدالتی، که در پوشش تزویر عین عدالت تفسیر می شود، خون است، می خواهند همه آنان که به تعبیر هاشمی یکی از شاگردان و یاران نزدیک امام، معنای زندان برای سیاسیون و معنای احکام جائرانه را می فهمند، با خواندن و شنیدن رنج نامه های آنان به خود آیند و کاری کنند که زندان های جمهوری اسلامی از زندانی سیاسی خالی شود تا آقایان به جای دروغ سرایی و ظلم های بیشتر به دلیل وحشت از افشای دروغ های آشکارشان تقوا پیشه کنند و عبارت النجاة فی الصدق را به جای زینت برگه های بازجویی، نصب العین خود قرار دهند.

وقتی که ما با آرامشی اندک از انجام بخشی از رسالتمان از محوطه دفتر آقای هاشمی خارج می شدیم،  گروه بعدی آماده دیدار می شدند. خانواده های شهیدان والامقام باکری و همت. این حسن تصادف را به فال نیک گرفتیم که راهی که می رویم ادامه راه شهدای ارجمندی است که جان فدای استقلال میهن کرده اند. و از خداوند مدد جستیم که توفیق شناخت مستمر راه آنان و گام گذاشتن در آن و پاسداری پیوسته از آرمان های والای شهدا را به ما عطا کند وچه زود خبر بی حرمتی های تازه به خاندان معظم این دو شهید جاوید در جریان ملاقات با رهبران جنبش سبز آقایان موسوی و کروبی،  بار دیگر کاممان را تلخ کرد.

اللهم اصلح کل فاسد من امورالمسلمین

ارسال شده در یادداشت روز | نظرات (۱)

Sitemap