بایگانی برای اسفند, ۱۳۸۷

سلام بر پیامبر مهر پیام آور عدالت و برابری

اسفند ۶م, ۱۳۸۷

امروز سه شنبه بیست و هشت صفر در آخرین روزهای سال ۱۳۸۷ انگار همه جا گرد غم پاشیده اند .

هیچ کس آن راز سر به مُهر را که نبی اکرم (ص) در گوش دردانه اش زهرای اطهر (س) در آن واپسین دم حیات زمزمه کرد و دختر را قرار و آرام بخشید، چیزی نشنید و بانوی یگانه عالم زین پس وارد فراز جدیدی از زندگی پرثمرش شد تا الگوی زنان، بلکه همه مسلمانان بماند تا همیشه .

سوگوار عزای بزرگی هستیم که عرشیان را نیز به ماتم کشاند و باز هم خواننده سطوری دیگر از تاریخ که عبرت است .

ارسال شده در یادداشت روز | نظرات (۱۱)

پدر متعلق به همه ایران است

اسفند ۳م, ۱۳۸۷

پنج شنبه شب مراسم سالگرد شهید باکری :
وقتی می رسیم دعای کمیل را خوانده اند و کلیپی در حال پخش است که حاضرین را به دوران جنگ می برد . چشم ها همه نمناک است . چشم های آنان که آن روزها را درک کرده اند و حالا در بازار مکاره فروش ارزش ها به ثمن بخس، سوگوارند سوگوار.
نوبت میرحسین موسوی رئیس دولت در دوران جنگ است تا وصیت نامه شهید را در دست بگیرد و با استناد به آن به شرح احوالی بپردازد که اینک فراموش شده، نه ملعبه شده مضحکه شده به دست کسانی که چه بسا آن زمان هم مخالف و معاند بودند.مهندس آرام و متین سخن می گوید . صدایش برای ما آشناست و جوانترها سعی می کنند این شیفتگی مارا برای خود تفسیر کنند . معصومه ابتکار از دختر جوان خانم محمدی گوینده تبعید شده سیمای میلی می پرسد: موسوی را می شناسی ؟ جواب مثبت می دهد . می گوید چندوقت است ؟ می گوید : تازگی ها و ما خداراشکر می کنیم که او لب به سحن گشوده تا لااقل سهم خود را در زنده نگاه داشتن بخشی از تاریخ کشورمان ایفا کند .
سخنرانی که به پایان می رسد می روم انتهای سالن . آن جا که دو بانوی اول کشورمان در دوره دفاع مقدس و اصلاحات نشسته اند . آرام و موقر . با دکتر رهنورد چاق سلامتی می کنم . مدت زیادی است که ندیده ام او را و بعد خانم صادقی که همیشه دلم برایش تنگ است برای همه عطوفت مادرانه اش و برای همه دلواپسی هایش، دغدغه هایش که این روزها بزرگ و بزرگ تر می شود . او برافروخته است و من که با شوق رفته ام تا آمدن خاتمی را حضورا سپاس گویم حالا باید عذر تقصیر بخواهم به عنوان یکی از خواهندگان آمدنش به صحنه از کسی که حالا باید مثل کوه پشت این مرد بزرگ بایستد و مثل همیشه و بیش از همیشه تکیه گاهش باشد و باز هم به نقش خود به عنوان بانوی اول بیاندیشد. او هیچ راضی نیست می گوید که بچه ها ناراضی ترند و من ناگهان باری از غم بر دلم می نشیند . عواطف و احساسات در بر می گیردم و تمنای بخشش دارم به سهم خود برای کاری که در کنار فوج فوج آدم هایی کردم که آمدن خاتمی را تنها راه نجات ایران عزیز می دانستند . می گویم شرایط شما درک کردنی است اما من تنها واسطه ای بودم برای انتقال آن چه می دیدم و می شنیدم . حالا بیایید خیر را در چیزی بدانیم که پیش آمده . من و خانم ابتکار و خانم شجاعی و دکتر رهنورد همه توانمان را به کار می گیریم برای تلطیف فضای سنگینی که اینجا ته مجلس وجود دارد و مردم که می خواهند بیایند و از نزدیک تبریک بگویند متحیر مانده اند کمی عقب تر . کاش بچه ها بودند . کاش می شد باز هم مثل آن روزها با هم بحث می کردیم . و لیلا قانع نمی شد و ما ادامه می دادیم و لیلا سکوت می کرد و ما ذوق می کردیم که چه قدرت استدلالی داشتیم و سکوت او معنی دار می ماند و ماند و نرگس لب به سخن گشود و گفت : باید عادت کنیم که پدر دیگر متعلق به همه ایران است و کاش پاس داشتن ها عادتمان می شد و قدرناشناسی ویژگی بارزمان نبود باوجودی که همه موانع و محدودیت ها را می شناسیم  تا حالا در این شرایط مخاطره آمیز خانواده او، بچه ها، نه همه مان، آرامش خاطر بیشتری داشتیم .
روز جمعه : دومین کنگره انجمن اسلامی معلمان
اینجا هتل مارلیک واقع در خیابان مفتح . اینجا بوی رجایی می آید . بوی باهنر . بوی کسانی که اهل رنگ و نیرنگ نبودند . آنان که عاشق اسلام و ایران و امام بودند و عاشق مردم . مهندس نوروزی از مشکلات معلم ها می گوید . مربیان انسان ساز و از مشکلات آموزش و پرورش و از دغدغه های انجمن و پیشنهادات . بعد نوبت می رسد به تقدیر از بزرگان و پیشکسوتان و پایه گذاران انجمن . نام رجایی زینت بخش این مجلس است هم او که نامش را عاریه نمی گیرند بلکه مصادره اش می کنند مانند دیگر ارزش ها و داغ بر دل همسرش و نزدیکانش می گذارند و بر دل و همه آنان که می شناسندش و از دروغ های رایج و همانند سازی های مخرب، برانگیخته می شوند. نام باهنر و اکرمی و کتیرایی و عاتقه صدیقی همسر و یاور رجایی.
از آقای خاتمی و سید هادی خاتمی دعوت می شود برای اهدای لوح های تقدیر و بعد اصرار حاضرین برای سخن گفتن خاتمی . ادب مانع از عدم پذیرش است . خاتمی چه روان به توصیف رجایی می پردازد و به توصیف عزت و وارستگی و عبودیت و بندگی .و چه دردمندانه از خدشه دار شدن کرامت انسانی به نام عدالت می گوید که رجایی از آن مبرا بود و بدل های دروغینش از آن ابا ندارند. او هدر دادن سرمایه های معنوی را از ذخایر مادی فاجعه آمیزتر می داند و در ادامه از مقام معلم می گوید که شغل انبیا را پیشه کرده و کارش پرورش انسان های کریم است . انسان های خداگونه .مراسم که تمام می شود می روم جلو تا خانم رجایی را ببینم . عده زیادی دورش حلقه زده اند . سلام و احوال پرسی و ابراز ارادت و … حرف هایی که ناگفته می ماند .
چه دو روز مبارکی . خدا نیاورد روزی را که تبلیغات وارونه نسل ما را هم دچار فراموشی کند .

ارسال شده در یادداشت روز | نظرات (۱۷)

Sitemap