بایگانی برای دی, ۱۳۸۷

به بانوی مهر : زهره صادقی

دی ۸م, ۱۳۸۷

سلام بانوی مهر
چندی است نگاه مهربانت را از ما برمی گیری نه به غضب به دلخوری
چندی است صدای مهربانت با اندک موجهای نگرانی همراه است که دل ما را به سختی می لرزاند
چندی است خاطرت ملول است این بار از دوستان دوست
چندی است …
دلم برایت تنگ شده بود بانوی مهر برای آن چهره مهربان و دوست داشتنی برای همه بی آلایشی و پاکی دلت نازنین
دلم برایت تنگ شده بود برای خواندن شکوه های هر روزت از زمانه در چشم های آرامت
دلم برایت تنگ شده بود برای همان هم دردی های همیشگی و برای شنیدن غصه های همیشگی
امروز خواستم نگاهم را از نگاه خشمگینت بدزدم ولی نشد . دلم نیامد. انگار همه روح شدم و جاری به سوی تو و درآغوشت گرفتم سخت سخت
عتاب آلود گفتی : کاش این همسران شما …:کاش! و ندانستی که کار از این حرفها گذشته است
حالا دیگر صحبت همسرجان من و او نیست صحبت ایران است و ایرانی . زن و مرد و نوجوان و جوان و پیر و کهنسال
همه او را می خواهند . یکی برای خودش دیگری برای فرزندش و آن دیگری برای ایران برای ایران جاودان
همه او را می خواهند مهربان
با ما مهربان بمان
با ما مهربان بمان در این یک برهه حساس نیز از همه برهه های حساس این سی ساله! در آستانه سی سالگی
بانوی مهر! یادم نمی رود سنگینی نگاهت را آن روزها که صاحبان قدرت شده بودند یک” نه “بزرگ در برابر آمدن او و تو می خندیدی به حماقت آنان که او را چون خود شیدای قدرت می دانستند و قصد شکستنش داشتند
فراوان با تو خواندیم از نیاز زمانه و نیاز جوانان وطن به نازکشیدنش تا بیاید تا بخواهید که بیاید و شما مهربان بانو و لیلا و نرگس و عمادالدین که کوچک بود نمی خواستید
نخواستید اما در برابر خواست مردم سکوت کردید و تسلیم شدید و در دل دعا کردید به خیر و صلاح
و خیرو صلاح آنی نشد که شما خواستید و مخالفان او شما به مهر و آنان به کینه
صلاح آن شد که مردم خواستند و تقدیر کردند با گفتن نه به وضع موجود و با تمنای اصلاحات و تغییر
و تو “بانوی اول” شدی نه به خواست خود بلکه به اراده مردم و به تبع انتخابی شکوهمند
تو “بانوی اول” ما شدی بانوی مهر بانوی سادگی و صمیمت و اخلاق
یادم هست . آسان نبود برایت موقعیت جدید :
حالا دیگر همسری و مادری که در آن نقش ها، نمونه بودی باید با نقشی سیاسی – اجتماعی پیوند می یافت
و تو صبورانه نقش های تحمیلی را پذیراشدی اما ویژگی های ذاتی ات آن هارا تحت تأثیر قرار می داد و فرهنگ سازی می کردی و الگو سازی می کردی بی صدا، بی ادعا، بی تبلیغ، بی قلم، بی دوربین و بی رسانه . تو حتی اجازه ندادی تودیعت را کمی بزرگ تر از مجامع همیشگی برگزار کنند، کمی وسیع تر از جلسات صمیمی دیدارها و گفتارها و نقدها و نظرها در آن تالار کوچک خانه ات یا اتاق جلسات دفتر کارت !
یادم هست روزهای سخت اصلاحات را که تو باید نقش های اندرونی را به مراتب با حساسیت و دقت بیشتر ایفا می کردی بی یاری، همراهی و خدم و حشمی . باید می شدی تکیه گاه کشتیبانی که کشتی اش هر روز با بحرانی تازه روبه رو می شد و این دریای همیشه طوفانی سر به راه نمی شد و مهربانی پیشه نمی کرد . یادم هست که تو باید آرام بخش فرزندانت می شدی که تاب این تحولات ناگهانی در زندگی شان مدیریتی مدبرانه می طلبید . یادم هست تو باید یکپارچه گوش می شدی در کوچه و خیابان برای شنیدن شکوه ها و بازگو کردنشان شب هنگام، حتی شکوه های روزانه خود ما که داشتیم به آزمون و خطا رفع تبعیض می کردیم و در مسیری سخت و صعب و پر از مانع، له می شدیم و می شکستیم . و باید یکسره چشم می شدی در مرعی و منظر برای دیدن مشکلات و مصائبی که بود و باید چاره جویی می شد و قلب مهربان تو همه این مصائب را تاب نمی آورد ودلت فشرده می شد و درهم می شکستی و چین و چروک بر چهره شادابت می افتاد و سپیدی موها و …
یادم هست از میان همه پیشنهادهایی که به تو شد برای نهادسازی، عام المنفعه ترینشان را برگزیدی تا “به آفرین فردا” شوی و فردای بهتر را برای نهال های برومندی که سرشار از استعداد و توان بودند و بی قدرت و قوت مالی، تحت پوشش بگیری تا ببالند و افتخار بیافرینند و تو به آنان ببالی که ثمره تلاش های تو هستند و همراهانت در این مسیر خداپسندانه .
یادم هست . یادم هست . یادم هست .بگذار همه آن چه یادم هست اینجا نگویم که وقت برای بازخوانی خاطرات تلخ و شیرین بسیار است اما
اما در همه این سال ها اندکی از مهربانیت با ما کم نشد بانوی مهر . و اندکی از تواضع و تخلقت به اخلاقی پیامبر گونه . نگاه مهربانت را از ما دریغ مکن . نگاه مهربان مادرانه ات، خواهرانه ات، دوستانه ات . حالا
حالا در این دشت تفتیده و در میانه این رنگ ها و نیرنگ ها بیش از آن روزها به این منبع مهربانی نیازمندیم بانو.
با ما مهربان بمان بانو . از خستگی نگو. از قدرنشناسی ها شکوه مکن . از نامهربانی ها مسرای و از همه توطئه های شومی که تدارک می بینند برای نیامدنش برای ندیدنش برای نخواستنش !!!
ببین بانو اینجا ایران است . سرود وطن را می شنوی . سرودخوانانش همان جوانانی هستند که “به آفرین فردا” بالیدنشان را جشن گرفت . سرود وطن که ایران را جاودانه و سرافراز می خواهد .سرود وطن که سر من و تو را بی ایران عزیز زیاده می داند . سرود وطن .سرود وطن و سرود خاتم انگشتری ایران .
از نامهربانی ها مگو، مسرای، مخوان، نه !ببین این خاک وطن است . سرخ فام و گلگون از خون جوانانی که استقلال و آزادی خواستند و جمهوری اسلامی آرمانشان بود . این طفل دارد سی ساله می شود و هنوز فقط اصلاحات، شرط بقای آن است و شرط حیاتش و ماندنش تنها به دست “یگانه اصلاحات” ممکن است .
بیا و با ما مهربان باش بانو! بگذار دستت را ببوسم . بگذار همه وجودت را بوسه باران کنم . بگذار اشک های سوزانی که ناخودآگاه این روزها با شنیدن هر خبر ناگواری برای ایران عزیز که هماره سرفرازش می خواهیم از چشمانم سرازیر می شود همه وجودت را بارانی کند .
بیا بانوی مهر بیا با هم آن دورترها، رنگین کمان اصلاحات را تماشا کنیم . از اینجا . از این پایتخت غبارگرفته درهمین هوای مه آلود .بیا دستت را در دستهای ما بگذار و گوش هایت را برهمه زمزمه های مخالف ببند عزیز مهربان بانوی مهر
با ما مهربان بمان بانو
می مانیم تا ایران بماند

ارسال شده در یادداشت روز | نظرات (۳۶)

خداوند به ما وسعت وقت دهد و به خانواده هایمان صبر و اجر!

دی ۷م, ۱۳۸۷

یک پیامک از بیتا جان : آقای خانیکی خواستن بهتون بگم در جلسه با میهمانان تونسی در موسسه گفتگوی تمدن ها شرکت کنین ! خوب جلساتی که توصیه دوست دانشمند آقای دکتر خانیکی پشتش باشه حتما ارزشمنده و من هم با وجود این که جلسه سخنرانی ماهانه انجمن تاریخ رأس ساعت چهار قرار بود برگزار بشه و موضوعش هم بسیار قابل توجه بود، امتثال امر کردم و با کمی تأخیر خودمو رسوندم.
رئیس موسسه الجاحظ و نماینده موسسه الکواکبی در تونس می گفتند که مسائل مهم جهان عرب در حال حاضر اصلاحات سیاسی و آزادی و حقوق بشر و از جمله حقوق زنان و بالاخره رابطه بین دین و سیاست است . و برای گفتگوی بیشتر حول این حورهای سه گانه یک سمینار دو روزه را پیشنهاد می کردند که در آن با حضور اندیشمندان ایرانی و جهان عرب، رابطه اصلاحات دینی و سیاسی، نقش جامعه مدنی در تحقق دموکراسی و نیز پارادوکس حقوق زنان و شریعت مورد بررسی قرار بگیره . آقای خانیکی هم مفصل در مورد جربانات فکری تأثیر گذار در سطح جهان و جریانات تأثیرگیرنده از انقلاب اسلامی ایران سخن گفت و از تجربیات ارزشمند زنان ایرانی در حرکت های معاصر نیز غافل نماند و تأکید کرد در محور حقوق زنان می شه از این تجربیات استفاده کرد . ما هم از فرصت استفاده کردیم و ایمیل ها رد و بدل شد برای اطلاع رسانی بیشتر سمینارهای پیش رو در حوزه های اندیشه سیاسی و تاریخ اسلام .
با کلی تأخیر رسیدم به انجمن تاریخ ولی خوشبختانه برنامه خیلی منظم شروع شده بود و ادامه داشت و بحث جالب توجهی که دکتر انصاری استاد علوم سیاسی دانشگاه آزاد در باب “تحول مفهوم جنسیت در پارادایم سنت، مدرن و پست مدرن” مطرح کرده بود با استقبال شرکت کنندگان در جلسه مواجه شده بود . از ایشان خواهش کردم سخنرانی خودشون رو به شکل مقاله برای انتشار در اختیار انجمن بذارن .
قرار سفر فردا به قم رو برای شرکت در مجمع عمومی انجمن علمی ایرانی تاریخ اسلام گذاشتیم و خداحافظی . برنامه قم اعم از زیارت و شرکت در مجمع عمومی فوق الذکر و دیدار با معاون پژوهشی دانشگاه مفید برای جلب همکاری و مشارکتشون در برگزاری سمینار خیلی خوب و مفید بود . فقط از دیدار با آقای جناتی به دلیل عدم انطباق وقت محدود ما با وقت های آزاد ایشان علیرغم اظهار لطف و محبتشون، محروم ماندیم .واقعا فرصت محدودی بود و نمی شد انتظار داشت به همه برنامه ها برسیم .
در جلسه مجمع عمومی انجمن تاریخ اسلام، من بدون دعوت به جایگاه هیأت رئیسه رفتم و از این موقعیت برای دعوت زنان به کاندیداتوری و معرفی آن ها استفاده کردم و نیز معرفی غیابی آقایان دکتر آئینه وند و دکتر ناصری که اولی نفر اول هیإت مدیره شد و دومی عضو علی البدل و خانم دکتر جان احمدی نفر سوم و دیگر دوستان از مدارس علمیه و دانشگاههای تهران و اصفهان و …که برخی را نمی شناختم . عجله داشتیم برای بازگشت و چون جلسه موقتا برای نماز تعطیل شد، خداحافظی کردیم به قصد حرکت به سوی دانشگاه مفید. نماینده وزارت علوم گفت : خانم شما عضو هیأت رئیسه هستید نمی توانید بروید. گفتم: مجمع عمومی نفر دیگری را انتخاب کند و شنیدم که به جای من خانم دیگری انتخاب شده به این منظور . و دیدیم این فرهنگ سازی برای جریان سازی جنسیتی چقدر راحت و روان صورت می گیرد و کافی است ما جای خودمان را پیدا کنیم تا مردان هم اعم از ملبس و مکلا به اکراه یا از روی اراده آن را تأیید کنند و این جایگاه حفظ می شود تا زمانی که ما خود وسعتش بخشیم و ارتقاء . در راه برگشت به دوستان همراه گفتم : ملاحظه فرمودید اصلاحات امری است درونزا و از بیرون نمی توان آن را حقنه کرد . ما باید باشیم تا دیده شویم و به رسمیت شناخته شویم . دوستان گفتند : خداوند به ما وسعت وقت بدهد و به خانواده هایمان صبر و اجر :D

ارسال شده در یادداشت روز | نظرات (۲)

Sitemap