بایگانی برای بهمن, ۱۳۸۶

زنان لغو امتیاز شد

بهمن ۹م, ۱۳۸۶

خبر کوتاه بود و شوک آور !

مجله زنان لغو امتیاز شد!

بلافاصله شماره شرکت رو گرفتم شاید بگوید این خبر یک شوخی بوده وسط این غائله ذبح اخلاق و به مسلخ بردن شریعت، جواب نداد و شماره خود نوشین رو گرفتم که خبر رو ارسال کرده بود. تا گفتم الو بغضش ترکید و گفت دیدین چکار کردن، باور می کردین؟
گفتم نوشین جان تو که ورزیده این میدانی تو دیگه چرا و به حماقت خودم خندیدم و به بی عرضگیم در تسلی دادن دل مجروح بچه هایی که با تولد زنان، انگار دوباره متولد شدند و پخش شدن روی خاک وطن مثل دانه های روینده و روییدند و بالیدند . پرسیدم به چه جرمی آخه ؟گفت : سیاه نمایی وضعیت زنان . گفتم : راست می گن خوب . همه چیز و همه جا سفیده! سفید سفید!!!همه چیز قشنگه و خوبه . مشکل از شماست که بیمار شدین و دچارتوهم شدین و همه چیز و همه جارو تیره و تار می بینین دختر .حالا ما بیانیه می دیم ضمن محکوم کردن بریدن زبان زنان از پزشکان داوطلب می خوایم که بیان به دادتون برسن و شفاتون بدن انشاء الله . شاید هم رفتیم دخیل بستیم به درخت انجیر معابد و یا تو یکی از این سقاخونه هایی که شهردار سابق براتون ساخته به وفور شمع روشن کردیم که دلتون روشن بشه .
صبح زنگ زده بودم به رویا صدر و گفته بودم جای طنزای گل آقایی خالیه و دلم برای گل آقا تنگ شده بود و دلم ابری شده بود و چشمام پر اشک . به رویا گفتم دختر سوژه پشت سوژه میاد و ساکتین ؟کجان طنازان ایر ان؟ مردیم از این همه تلخی و تاریکی .
رویا گفت که گرفتار مشکل قلبی پسرشه و اگه وقت کنه حتما می نویسه .
حالا من دارم فکر می کنم به بهمن خونین و به اون چیزایی که مارو تو سوز و سرما می کشوند تو کوچه و خیابون
دارم فکر می کنم به سرماهایی که با گرمای یک همبستگی اجتماعی انگار اصلا وجود نداشت
فکر می کنم به همه اون آرمان ها و آرزوهایی که مشت شد و فریاد شد و پتک شد و ظلم رو بیرون کرد از کشورمون و ایران آب و جارو شد برای درآمدن فرشته
یادم میاد فرشته رو که یه دنیا امید برای ما که نوجوون بودیم اون موقع به ارمغان آورد و ما خوشبختی رو با تمام وجود حس کردیم
یادم میاد زن ها چطور قد راست کردن از زیربار همه استضعاف سالیان و وارد میدانی شدند که سترگ بود و چشم به آینده ای دوختن که روشن بود
یادم می یاد که هرگز به مخیله مون هم خطور نمی کرد بعد از دوسه دهه دوباره مرثیه سرایی رو شروع کنیم
حالا دوباره ما داغداریم . این بار برای زنان . مجله ای ۱۶ ساله .هدف دار . آگاهی بخش . جدی . پرمخاطب .غنی .اثرگذار و به دلیل همین ویژگی ها هراس آور
حالا ما به پشت سرمان نگاه می کنیم به زبان هایی که بریده شدند و قلم هایی که شکسته شدند و به اندیشه هایی که جاودانه ماندند .
حالا ما به آینده فکر می کنیم که پر از ابهام است اما آنقدر بزرگ شده ایم از مشروطه به این سو که بدانیم ابهام زدایی هم باید به دست خود ما صورت گیرد .
امروز ما همه صاحبان اندیشه را به تدبیر دعوت می کنیم و به ماندن برای فرزندان ایران  

 

ارسال شده در یادداشت روز | نظرات (۳۰)

ما کجاییم و دوستانمان کجا

بهمن ۸م, ۱۳۸۶

از شب منشور دوستان را وعده گرفتیم برای یک جلسه اختصاصی گفتگو پیرامون مشارکت سیاسی زنان .
تعدادی از دوستان با وجود دغدغه های فراوان در حوزه زنان، امر مشارکت سیاسی را لوکس و تشریفاتی می بینند و فکر می کنند هنوز خیلی زود است پرداختن به این امر .
دیروز دفنر مشارکت، میعادگاه بخشی از فعالان حوزه زنان بود . همه خیلی هیجان زده و نگران بودند بابت مصیبتی که حادث شده بود از قلع و قمع و من تعجب می کردم از این تحیر چرا که آن چه کردند، قابل پیش بینی بود و هشدارهایش از قبل داده شده بود .
خبرها مبادله شد و رفتیم سر اصل قضیه و سناریوهای موجود برای شرکت یا عدم شرکت و چگونکی شرکت. دیدگاه های متفاوتی مطرح شد که گاه به نوعی موید هم بودند و گاه کاملا متضاد و مخالف .قرار است نوروز گزارش تفصیلی این نشست را منتشر کند .
چندی پیش وقتی با یکی از دوستان در مورد شیوه های تحقیق هیات های اجرایی صحبت می کردیم متحیر شده و می گفت چرا شما اصلاح طلبان مشکلاتتان را مطرح نمی کنید تا پژوهشگران و مخققان بدانند و تحلیل هایشان واقع بینانه تر باشد ؟ حالا نوبت ما بود که متحیر شویم و بپرسیم یعنی شما نمی دانید مشکلات مارا و تصور می کنید ما در فضایی امن و راحت به ایفای مسئولیت می پردازیم؟
می بینید این نگفتن ها و ننوشتن ها چه میزان فاصله میان ما که به لحاظ طبقه اجتماعی و سطح سواد و بینش و نگرش اشتراکات فراوان  داریم، ایجاد کرده ؟ حال ببینید این فاصله با عموم جامعه چقدر است ؟
ما تنها ایراد کار را  در نداشتن تریبون می بینیم اما برای ارتباط با دوستان متعلق به طبقه روشنفکر که مشکل کم تر است . حال از طریق همین روزنامه های موجود یا سایت ها و سایر ابزار مدرن ارتباطی ؟ پس اشکال در چیست ؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
همین امروز مصاحبه ای بایکی از سایت های خبری داشتم در ارتباط با موضوع ردصلاحیت ها و برادر محترم خبرنگار که طبعا متعلق به گروههای کم سواد جامعه نبود و دسترسی به رسانه داشت از شنیدن خبر ر دصلاحیت ما و دوستانمان دچار تعجب مفرط شد و باز هم من ماندم که این عزیزان در چه عوالمی به سر می برند که انتظار دیگری جز آن چه اتفاق افتاده را  دارند ؟
فرهنگ گفتگو در کشوری که مهد گفتگوست آن چنان ضعیف شده که هزاران سوال و ابهام می ماند بی پاسخ و جای پاسخ های صریح و شفاف را حدس و ظن و گمان می گیرد . مشکل از کجاست ؟ بی مسئولیتی پاسخگو یا بی حوصلگی پرسشگر ؟

 

ارسال شده در یادداشت روز | نظرات (۱۳)

Sitemap