بایگانی برای آبان, ۱۳۸۶

قابل و قیصر

آبان ۸م, ۱۳۸۶

حوالی ظهر بود که خبر رسید هادی قابل آزاد شده ناقل خبر هم ماه داماد عزیز بود که با وجود اینکه مدتی است حوزه خبرنگاری را برای اداره بهتر خانواده ترک کرده!!! اما چون ترک عادت موجب مرض است، همچنان دلش به آن سو پرمی کشد و اخبار سیاسی و خصوصا اخبار زنان را سریعا به مادرزن جان می رساند و اسباب انبساط خاطر فراهم می آورد . می گویم خوش خبر باشی در این دوره و زمانه شنیدن خبرخوش نوظهور است و نوبرانه پاییزی!

هنوز جای قابل در شورای مرکزی خالی است خصوصا که بحث ارزیابی کنگره دهم است و او معمولا در امور اجرایی مربوط به برگزاری کنگره ها نقش زیادی داشت . بعد از جلسه به سمت منزل او حرکت می کنیم و خانم ها ترجیح می دهند در یک ماشین باشند تا از فرصت برای مرور برنامه ها استفاده کنند . صحبت مجمع زنان اصلاح طلب است و مصاحبه های زورکی که متاسفانه از آن اخبار متناقض صادر می شود و سوء استفاده ها و صحبت از عزم جدی برای حمایت از کاندیداهای زن این بار تا آخرین لحظه و به صورت منسجم و سازمان یافته .

وقتی به محدوده منزل آقای قابل می رسیم برق قطع است و ما در تاریکی وارد می شویم . بعضی دوستان زودتر رسیده اند و ظاهرا ما منبر را قطع کرده ایم اما چون خواستها مشترک است، احوال پرسی ها کم تر می شود و … می گوید : می خواستند از من امضاء بگیرند که پس از آزادی هیچ نگویم .قبول نکردم و گفتم نمی توانم در پاسخ به سوالات مقدری که در غیاب نزدیک به دوماهه ام شده همه را فقط تماشا کنم صم بکم ولی قول می دهم که مصاحبه نکنم .

می گوید : کتاب خواستم و قرآن و نهج البلاغه و چند کتاب دریافت کردم و فرصت خوبی بود برای مطالعه . می پرسم آقا موضوع زنان رو که فراموش نکردید؟ مطالعه و تحقیق ونتیجه ای متفاوت ؟ همه می خندند و می گویند سی درصد را در مطالعات رعایت کردید ؟ خداوکیلی شوخی شوخی این بحث سی درصد درمشارکت جاافتاده موقع خداحافظی دبیرکل محترم می گوید امیدواریم در تمام زمینه ها از جمله زندان رفتن سهم خانم ها رعایت شود و من می گویم به شرط این که مواظب خانواده محترممان باشید خدای نکرده تلف نشوند از گرسنگی !!!

به قابل یادآور می شوم که همسرش درغیاب او چقدر صدمه کشیده و چطور زندگی طبیعی شان مختل شده با رفت و آمدها و بروبیاها و پاسخ دادن ها و می گویم شما نبودتان یه جور مشکل ایجاد کرده بود برای همسرجان و آمدنتان جور دیگر . می خندد و حرفهایم را تایید می کند .باید خداحافظی کنیم ظرفیت محدود است و میهمانان پشت در . چهره خندان خانواده قابل و خصوصا همسرمهربان و فداکارش از ذهنم دور نمی شود .

هنوز شیرینی این رویداد خوش در دل و جانمان ننشسته همین صبح علی الطلوع خبر درگذشت قیصر امین پور شاعر دردآشنای معاصر روحم را رنجه می دارد . اورا عمیق نمی شناسم و با اشعارش تاحدی آشنا هستم اما می دانم مانند قیصر معدود داریم و با از دست دادنشان لطمه جدی به ادبیات معاصرمان وارد می آید . روزهای دانشکده تنها تصویری که از او در ذهنم ماند همان چهره مغموم بود و برف سپیدی که زودرس بر سرش نشسته بود و سالها پیرتر از آنچه بود نشانش می داد . تاریخ می خواندم و سالها بود که از ادبیات دور شده بودم اما حسرت نشستن برسرکلاس قیصر را در دل داشتم و همچنان ماند این حسرت برایم و امروز که ماه داماد خواب بود یا نخواست خبر بد را برایم گزارش کند، رادیو پیام جور او را کشید و خبر سوزناک رفتنش را داد و من مغموم از دست رفتنش، حسرت دیداری دوباره را نیز با خود همراه خواهم داشت تا همیشه .. 

و این عالم همیشه جمع اضدادبوده است : غم و شادی . بود و نبود .یکی می آید و با آمدنش سرور و شادمانی می آورد و دیگری می رود و یک دنیا حسرت و اندوه برای بازماندگان به یادگار می گذارد و این قصه تکرار می شود تا همیشه . البته این باردر این شادی نمی شود همه چیز را به تقدیر نسبت داد . امیدواریم از این نوع شادی هایی که مستلزم تحمل غم و اندوهی سخت است آن هم به دلیل نادانی و عملکرد غلط بنی بشرهرگز نداشته باشیم .نظام آفرینش خود به طور طبیعی و به قدر کافی اسباب فرح و ملالمان را فراهم خواهد کرد .و سخت است تحمل غم فراق قیصر .روحش شاد .

ارسال شده در یادداشت روز | نظرات (۹)

دهمین کنگره و ریاست زنان

آبان ۴م, ۱۳۸۶

امروز جمعه چهارم آبان . مجتمع فرهنگی امیرالمومنین . دهمین کنگره حزب مشارکت

کنار آقایان میردامادی، رضا خاتمی، خانیکی، طباطبایی و خانم کولایی می ایستم کنار راهروی ورودی برای استقبال از مهمانان .

خانم کولایی می گوید ما مسئول فشردن دستان گرم مهمانهای خانم هستیم و من لبخند می زنم و آمدنشان را انتظار می کشم و درعین حال نگران پرشدن صندلی های ردیف جلو هستم . سید محمد خاتمی که می آید خانم کولایی را هم همراه او و دبیر کل می فرستم داخل . آقا رضا اما هنوز ایستاده و منتظر بقیه مهمانان است .

اریکه ایرانیان قرار بود میزبان میهمانان ما باشد ولی احضار شدند و تهدید شدند و به آنان گفتند از این حرکات ناشایست هرگز !!!و حالا تالار اجتماعات مجتمع که به لطف آقای اشرفی اصفهانی دراختیار ماست، کفاف میهمانهایمان را نمی دهد .

نطق دبیرکل عالی است . واقع بینانه و جسورانه است و بر دل می نشیند . صدای ممتد کف زدن حضار موید مدعاست و لبخندهای رضایت بر لبهاشان .

خانم کمالی همسر باقی زندانی سیاسی همراه دختر و دامادش قوچانی آمده و از بی عدالتی ها گله می کند مثل همان سالهای پیش . همسرقابل هنوز نرسیده و قرار است بعد از ظهر بیاید، اما روح الله پسرش هست . سحرخیز می گوید : خانم ها یک انجمن همسران زندانیان سیاسی باید ایجادکنندبرای حمایت . به شوخی می گویم انشاءالله خانم شما تشکیلش می دهد و او می گوید چرا شما نه ؟ من قبلا گفتم که خیلی کار دارم و آمادگی این یکی رو ندارم فعلا .

در فضای تنگ بیرون سالن به سختی می شود از مهمانها پذیرایی کرد.  اما گپ و گفت ها ظاهرا لازم ترو مطلوب تر است . به آقای موسوی بجنوردی سخنرانی افتتاحیه سمینار زن در تاریخ اسلام را یادآور می شوم و به دکتر حاضری و دکتر حبیبی سهمیه زنان را در لیست مجمع مدرسین و حکیمی پور نماینده حزبشان را معرفی می کند برای شرکت در مجمع زنان اصلاح طلب و احمدی عذرخواهی می کند بابت تاخیر همبستگی در دادن وقت ملاقات و از مشکلاتشان می گوید .به بهزاد نبوی می گویم آقا شاهد ایثارتان بودم که جایتان را به خانم قدس دادید . می گوید و بار دوم به خانم ابتکار .

خبرنگارها شکارهایشان را دسته بندی و الویت بندی می کنند و از هرلحظه و آن برای تهیه خبر و گرفتن مصاحبه استفاده می کنند . تابش برای رهایی از خبرنگاران سرش را گرم می کند و من از فرصت استفاده می کنم و سفارش سمینار را به او می کنم . گله از قوچانی برای کورجنسیتی بودن شهروند را فریده ماشینی مطرح می کند و من می گویم باید جلسه ای بگذاریم برای توجیه و فیاض زاهد که وارد حلقه کوچکمان می شود همان گله را به او می کنیم و عذر می خواهد . به تعداد مهمانهایی که آمده اند حرف داریم برای زدن و خوب است همه مهمانان نیامدند وگرنه بخش بعدی کنگره هرگز آغاز نمی شد و آن انتخاب مهم …!!!

به سختی می شود اعضای کنگره را از مهمانان جدا کرد و داخل سالن فرستاد . ولی بالاخره هیات رئیسه سنی که تاکنون زنی به عنوان مسن ترین وارد آن نشده کنترل جلسه را به دست می گیرد . کولایی به خواهش تعدادی از اعضای کنگره کاندیدا می شود و انتخاب می شود و خانم عابدینی رئیس منطقه لرستان و یکی دو تا از قومیت ها و …

بالاخره پس ازگذشت ۹ سال کنگره به بلوغ می رسد و به ملاک جنسیت در انتخاب رئیس بی اعتنا می شود و خوب ریاست می کند خانم کولایی با صلابت و مدبرانه و خوب تقسیم کار می کند میان همکارانش . همسر قابل هم می رسد می گویم خوب شد آمدید وگرنه باید این جماعت را در خانه می پذیرفتید . اعضای کنگره دورش را می گیرند و هریک به نوعی ادای احترام می کنند و به او می فهمانند که تنها نیست .

دبیرکل نطق پایانی را ایراد می کند ودر پایان از مناطق می خواهد تا در شناسایی و معرفی زنان توانمند برای کاندیداتوری مجلس پیشگام باشند و می گوید این باور و اعتقاد به توانمندی زنان را در عمل هم نشان می دهیم . ما در دل احسنت می گوییم و به خانم ها می گوییم که بیشتر تلاش کنند در شناسایی کاندیداهای بالقوه .

به خانه برمی گردیم . تلفن زنگ می زند : از رادیو زمانه هستم خانم شما امروز کنگره داشتید . ببخشید اگه ممکنه با دوستان دیگه مصاحبه کنید . تقریبا فریاد می کشد : خانم می خواهیم از شما پشتیبانی کنیم چرا مصاحبه نمی کنید ؟ ما اینجا به خاطر شما فحش می خوریم آنوقت شما … می گویم به ما حق بدهید که از ریسمان سیاه و سفید بترسیم . کم صدمه نخوردیم از بیرون، بگذارید در درون همین فضای تنگ و محدود رسانه ای داخل بمانیم . تایید می کند و تاسف می خورد . و من به سوال خبرنگاری می اندیشم که امروز می پرسید مجمع زنان اصلاح طلب چگونه می تواند صدایش را به گوش مردم برساند و من گفتم باید یک به یک درب خانه ها را بزند و او مبهوت ماند لابد از این پاسخ غیرممکن و لابد در دل به بلاهت من خندید .

اخبار کنگره را می توانید از نوروز پیگیری کنید .

ارسال شده در یادداشت روز | نظرات (۸)

Sitemap