ما را چه می شود ؟
۳ آبان ۱۳۸۶، توسط مدیر
می دونین چرا دیگه حس نوشتن ندارم ؟
نه برای خستگی
نه برای دلمردگی و افسردگی
نه برای سوژه های فراوان و سردرگمی
نه برای وقت کم و
…هزار عذر موجه و بهانه ناموجه دیگه
نه . فقط برای مبهوت ماندن در عمق فاجعه اینطور زبانمان بند آمده
دختر مردم چه بلایی سرش اومده که ستاد احیای امر به معروف و نهی از منکر هم مسئولیتشو قبول نمی کنه !!!!!
چی شد این انترن جوان در روزهای پایانی دوره، وسط کشور اسلامی که در قبال تک تک شهروندان مسئولیت داره، به قول مهاجرانی حتی درقبال خلخالی که از پای زن یهودی به یغما می رود؟
قصه چی بود ؟ کی میدونه ؟ این بارچی شده که صدای اساتید خاموش دانشگاهها هم دراومده ؟ و ناله دانشجویان بی پناهی که کوچکترین اعتراض به کمیته انضباطی و حراست می کشاندشان و ستاره تقدیمشان می دارد. نه از آن ستاره هایی که نوید یک گام به جلو می داد در دوران دبستان ما نه این ستاره دهها گام به عقب است و سرکوب استعدادها و حبس خلاقیت ها .
چه کنیم با این همه فاصله از آنچه می خواستیم و برایش انقلاب کردیم ؟ کجاست آن فضای امن برای رشد قایلیت های جوانان این دیار کهن و این صاحبان میراث زرین ؟
چه شد و چه می شود مارا که دیگر تن بی حسمان را این تازیانه های شوک آور به درد نمی آورد ؟
هر روز یک تضییع هر روز یک توهین و هر روز یک فریاد که در گلو خفه می شود . سهمیه بندی جنسیتی دخترانمان را علیرغم همه جدیتشان برای رسیدن به سکوی ترقی از ورود به دانشگاه مانع می شود . جداسازی های جنسیتی هدفدار حتی در مراکز فرهنگی، توهین مسلم به شعور و ادراکمان است .اقدامات ارشادی بی منطق و بی ریشه هرلحظه کرامت انسانیمان را خدشه دار می کند و تازگی هم که قوانین به کمک تئوری پردازان متحجر آمده برای نهادینه شدن اندیشه های پوسیده عهد قاجار بلکه دوران جاهلیت و هردم از این باغ بری می رسد برای محظوظ شدن آقایون که لایحه حمایت خانواده نور علی نور آن است و لکه سیاهی بر دامن قوه مجریه که تقدیم مجلسش کرده و قوه مقننه که کلیاتش را تصویب کرده و وای بر تک تک امضا کنندگان آن که از عواقب کارشان نمی ترسند و از خدا و بندگان او
و این قصه های جدیدی که می شنویم از گوشه و کنار و اینگونه سرنوشت های شوم برای فرزندانمان که وسط شهر شلوغ علیرغم اعتراض شهروندان دستگیر می شوند و فردا خبر مرگشان را می شنویم، مرگ سرمایه های کشورمان که با خون جگرخانواده ها بالیده اند و به اینجا رسیده اند . وای برما
مارا چه می شود ؟ نکند برگردیم به همان دوره انفعال که سلاحمان تنها ناله باشد و نفرین آن هم در عصری که مجامع حقوق بشری هزار راه پیش پای مظلومین و محرومین از حقوق انسانی می گذارد . مبادا فراموش کنیم طبق آموزه های اسلامی مان تن به ظلم دادن گناهش به مراتب از ظلم کردن بیشتر است ؟
مارا چه می شود که بساط گسترش ظلم را مهیا کرده آیم با سکوت و انفعالمان و خود هیزم اتشگاهی شده ایم که در ان می سوزیم ؟ ماراچه می شود؟

مهدی بوترابی
باید گفت. باید رفت. باید باید داشت. باید نباید داشت. و خواهد شد. همه ی اینها جز اندکی نیست.
آبان ۳م, ۱۳۸۶ at ۸:۱۲ ق.ظ
ثمین
چه بلایی سر ما خواهد آمد؟
آبان ۳م, ۱۳۸۶ at ۸:۱۵ ب.ظ
khatoon
……………
آبان ۴م, ۱۳۸۶ at ۱:۰۰ ق.ظ
هوشنگ
حس نوشتن ندارم چیه! باید بنویسی. بهتر است نوشت و تنور انتخابات را داغ کرد. اما نه اینکه پس از انتخابات تنور را خاموش کرد. نه خیر. خانمها خودشان باید تنور داغ را بکشند درون مجلس و همان جا همه آنهایی را که این کارها را کردهاند بیاندازند توی تنور.
آبان ۴م, ۱۳۸۶ at ۳:۴۲ ق.ظ
webmaster
ننویسیم چه کنیم دوست من
بی خود که قلم توتم ما نشده
حالا این کیبورد و تکمه های چهارگوش نرم و فرز و این هم سرانگشتان چابک ما
ببینیم از این ها هم آتشی گرم می شود ؟
آبان ۴م, ۱۳۸۶ at ۱۰:۱۵ ب.ظ
rozita
چی بگم واللا دل همه پر درده آره دیگه از ماست که بر ماست برادر عزیز……
آبان ۵م, ۱۳۸۶ at ۲:۴۰ ق.ظ
me
چه کنیم با این همه فاصله از آنچه می خواستیم و برایش انقلاب کردیم ؟
شما نمی دانستید برای چه انقلاب کردید و الآن علاوه بر خودتان ما هم باید از کشورمان فرار کنیم… به خاطر ندانم کاری و بی سوادی سیاسی نسل قبل
آبان ۵م, ۱۳۸۶ at ۹:۰۰ ق.ظ
سهند
به شخصه به لزوم انقلاب شکی ندارم ولی به قول هنری کیسینجر:« ملتهای جهان سومی یا دیوانه وار فریاد می زنند و یا عقده وار سکوت می کنند!»
و ما خواسته یا ناخواسته جهان سومی هستیم و این تاوان سکوت عقده وار ماست
آبان ۵م, ۱۳۸۶ at ۱:۵۵ ب.ظ
yashar
وقتی که مرد اعرابی بعداز سخنرانی خلیفه دوم در باب اگر خطایی کردم به من گوشزد کنید ،برخاست و گفت خلیفه اگر خطا کردی با همین شمشیر کج راستت می کنیم اشتباه از ما بود که در مقابل خطاهای کوچک سکوت کردیم .تازه این واقعه را تعدادی فهمیدند چند مورد را می خواهید بشمارم که خبر آن از جمع یک خانواده بیرون نرفت.
آبان ۷م, ۱۳۸۶ at ۲:۰۷ ب.ظ
مسعود
تا وقتی که سکوت هست……همه چیز هست
آبان ۱۹م, ۱۳۸۶ at ۱۲:۴۱ ق.ظ