مدرسه علوی

۱۰ شهریور ۱۳۸۶، توسط فخرالسادات محتشمی پور

عکس شاه فرح و ولیعهد روی دیوار کلاس ها و راهروهای مدرسه خودنمایی می کرد و هر روز صبح سرود شاهنشه ما زنده بادا باید بر لبان ما جاری می شد تا آن روزمان روز شود و من به سرود دیگری عادت داشتم :

تلاش و کوشش و پرتو امید سرای جاودان می دهد نوید به راه زندگی با صفا و مهر به درگه خدا می توان رسید اگر صفا بود به دل وفا بود همیشه بر سرش لطف کبریا بود

روا بود که حق برملا شود اگر به راه حق جان فدا شود که خون دل باغبان پیر دهد شاخه ای غنچه واشود اگر صفا بود به دل وفا بود همیشه بر سرش لطف کبریا  بود

ناظم های مدرسه با دقت نظارت می کردند که همه سرود را هم خوانی کنند و من با شیطنت اینطور لابلای صدای بلند دوستانم می خواندم :

دم داره سم داره شاخ شاهنشه ما مرده بادا ایران از شرش آزاد

کز پهلوی شد ملک ایران صد ره بدتر زعهد باستان

یک روز بعد از خواندن انشاء یکی دوتا از بچه ها پیش من آمدند و گفتند تو ساواکی هستی چون می توانی با این جسارت هرچی می خوای بگی و کسی هم به کارت کار نداره . حتی یکی از اونا عکسی رو به من نشون داد و گفت این که پهلوی هویدا وایستاده پدرمه ومن می دونم که هرکسی نمی تونه اینطور راحت حرف بزنه چون دستگاه رو می شناسم . خیلی بهم برخورد و فکر کردم باید یه کاری بکنم که کسی بیاد و جلوگیرم بشه و به بچه ها ثابت بشه که من به دلیل اعتقادم مبارزه می کنم رفتم تو راهرو و جلوی همه عکس های روی دیوار را کندم . همه مات و مبهوت مونده بودن و خودم هم نمی دانستم بعد از این واکنش آنی چه سرنوشتی در انتظارم است ولی خوب معلوم شد مسئولین مدرسه با تدبیر تر از اون هستند که اجازه بدن مسئله به جایی درز پیدا کنه و من هم گفتم بابا مدتها بود این قابها کج شده بود بالاخره یکی باید صافش می کرد .از اون به بعد شدم سمبل مقاومت ولی بچه های مدرسه راهنمایی خیلی نمی تونستن بفهمن من چی می گم و چی می خوام خصوصا که معلمای حجتیه ای هم نقش خودشونو خوب توی آروم کردن بچه ها و ایجاد آرامش تا ظهور حضرت حجت ایفا می کردند . وجه ممیزه این خانم ها هم شیک پوشی افراطی اونها بود که تا وقتی چادر به سر نمی کردند برای خروج از مدرسه نمی شد تشخیص داد بی حجابند یا محجبه چند تا خواهر بودند که درسهای قرآن و تعلیمات دینی کل مدرسه با اونا بود و هدایت دینی نوجوانانی که در زمان شاه خانواده هایشان عمدتا دچار محدودیت های خودخواسته برای حفظ اعتقادات دینی شان بودند . و من هم دنیای خودم رو داشتم اون روزها و از هر فرصتی برای نشون دادن قابلیت های رشد یافته در رفاه استفاده می کردم و مناسبت های مذهبی بهترین فرصت بود برای برنامه ریزی و همکاری های گروهی و مدیریت برنامه ها که مورد استقبال بچه ها قرار می گرفت چون خودشون در اجراش سهیم بودن . خداوکیلی راهنمایی علوی مانع بروز استعدادهایم نشد هرچند خیلی هم به ارتقاء من و دوستانم کمک نکرد .تمرین کردیم و تمرین کردیم و آماده شدیم برای پا گذاشتن به دنیای بزرگترها


6 Responses to “مدرسه علوی”

Feed for this Entry Trackback Address
  1. 1

    مهشید

    می‌گریم، می‌گریم
    در سرزمینی که مهرِ نادانی
    گَزنده‌تر است از داناییِ نامهربان
    بر زادنم می‌گریم
    چون زنم
    می‌جنگم، می‌جنگم
    در سرزمینی که
    نریانِ تعصب
    در فاصله خانه تا گور
    ماق می‌کشد
    همراه با زادنم می‌جنگم
    چون زنم
    پلک برهم نمی‌گذارم
    تا فرونشوم
    به‌سنگینیِ خوابی که برایم دیده‌اند
    و می‌دَرَم پیراهنِ وهمی را
    که بر عریانیِ اندیشه‌ام دوخته‌اند
    چون زنم
    عشق می‌ورزم با خدای جنگ
    تا دفن کنم
    تیغۀ کهنِ خشمش را
    می‌جنگم با خدایِ تاریکی
    تا بتابانم روشنانِ نامم را
    چون زنم

  2. 2

    مهشید

    سلام / اسم شاعرشو نمیدونم اگه شمامیدو
    نید بهم بگید/ اینو گفتم که بدونید از خودم نبود ما که مثل شما هنر نداریم خانوم

  3. 3

    محتشمی

    کی گفته ما باید همه زنانه گویان و زنانه سرایان را به نام بشناسیم همان مرام آشنایشان مارا بس :)

  4. 4

    باجی

    در مورد مغلم حجتیه ایت یا حافظه ات درست یاری نمی کند یا دروغ می گی. من هم در همان دوران مدرسه رفتم. اولا حجتیه ای ها را به نام انجمن ضد بهایی می شناختند این ها بعدابه حجتیه ای معروف شدند، ثانیا ریختشان عین همه متعصبین مذهبی دیگر بود، چیزی که نبودند شیک

  5. 5

    محتشمی

    در این که حافظه یاریمان نمی کند که تردیدی نیست اما دروغگویی !!! خدانکند
    سیستم علوی دخترونه با پسرونه که معروف بود به پایگاه حجتیه ایها (و برادر من هم آنجا دوام نیاورد و با دوستان دیگرش که معروف به هفت کچلون بودند:) از آنجا خروج کرد )کاملا متفاوت بود . حقیقتش رو بخواهید اطلاع زیادی از سیستم مدیریت علوی ندارم و البته درمورد فعالیت های حجتیه ای ها هم اطلاعاتم کافی نیست من برداشت های خودم را براساس آنچه دیدم و شنیدم در آن زمان می گویم . همین

  6. 6

    ثمین

    سلام. اون شعر یواشکی ای که اون وسط می خوندید رو به قول بچه ها خیلی خوب میومدید :)

پاسخ دهید

XHTML: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>