حلقه درس کفایه در زندان قم

۲۶ تیر ۱۳۸۷، توسط فخرالسادات محتشمی پور

حلقه درس کفایه در زندان قم
اول عیدتون مبارک
دوم روز پدر مبارک و الهی که رفتگانشان قرین رحمت الهی باشند و روزی خور روضه رضوان و ماندگانشان عمری بلند و با عزت داشته باشند و سایه شان بر سر عزیزانشان باشد و بماند.
سوم چقدر جای بعضی پدرها و فرزندها خالی بود امروز در میان جمع خانواده . همان ها که در زندانند به خطر بیان اندیشه به خاطر دفاع از عدالت و آزادی . به جرم بی جرمی و بی گناهی. در حالی که گفته می شود در ایران زندانی سیاسی نداریم .
دیشب از طریق پیامکی که از دفتر مشارکت دریافت کردم، فهمیدم که آقای قابل به مرخصی آمده و قرار شد که امروز به دیدنش برویم . و باز هم مزاحمت برای خانواده اش که حسرت دیدار او و درکنار داشتنش در محیطی آرام را انگار باید به دلشان بماند تا پایان این دوران سخت . این روزها را خانواده های زیادی گذرانده اند یک باره و چند باره . یک بار که به دیدن هاشم آقاجری رفته بودیم در یکی از مرخصی ها، به خانمش که همکلاس دوره فوق لیسانسم بود در تربیت مدرس، گفتم این حضرات در بودنشان که وقتی برای خانواده ندارند نبودشان هم که غصه است و رنج برای زن و فرزند و مادر و خواهر. وقتی هم که به مرخصی می آیند باز زحمت خانواده است و لذت دوستان .عجب داستانی است . مهتاب مرا نگاه کرد و آرام خندید . انگار می خواست بگوید همینش هم غنیمت است .مهتاب نمونه یک زن کم توقع ایرانی است . همانطور که همسر قابل و قابل ها چنین است . اما این رفتارها با انسان های آزاده ای که تنها جرمشان تسلیم جور نشدن است تا کی باید ادامه یابد؟ و تحمیل این همه سختی و مشقت به خانواده هایشان تا کی دوام دارد؟
باری ما دیدارعضو شواری مرکزی خود را یک وظیفه می دانستیم و به دیدنش رفتیم . در گرمای سخت اولین ماه تابستان با لباس روحانی به استقبالمان آمد و گفت که از او خواسته اند خود با زبان خوش لباس روحانیت را کنار بگذارد و او گفته هرگز و با لباس از زندان خارج شده است . به آقای خدایاری گفتم : به نظرم از بعد از این غائله آقای قابل حتی  هنگام خواب، لباس روحانی از تن درنیاورد مبادا امکان دوباره پوشیدنش نیابد و عهدی که با خود و خدایش بسته بشکند .
وقتی روحیه عالی او را دیدم و شنیدم که تن به درخواست های غیرمعقول آنان نمی دهد واوقات خود را به نحو احسن در همان محبس می گذراند و حتی در زندان، کلاس درس تشکیل داده و کفایه درس می دهد با همان شیوه حوزه علمیه، به خود بالیدم از بودنش در جرگه دوستان و همفکران و یاران راه مشترکمان . گفت که سه پروژه پژوهشی را دنبال می کند و ما هم سفارش مدخلی بر مبحث زن و نواندیشی دینی را دادیم برای این شماره آیین و آقای خانیکی سفارش مقاله دین و اخلاق را برای شماره بعد این نشریه تخصصی .
و به واقع، چه کتاب ها که اهل فکر و اندیشه در محبس اندیشه ورزان ننوشته اند و چه ایده ها که در این قفس های انسان های روشن ضمیر ساخته و پرداخته نشده است واینک چه نهال ها که در محفل علم و دانش قابل و قابل ها در همان زندان، برومند نمی شود . مادر آقا هادی که داغ فرزند شهید بر دل دارد و بی خبر نیست از رنجه هایی که بر دیگر فرزندانش می رود، این بار از زندانی بودن پسرش بی اطلاع نگاه داشته شده است به ملاحظه نارسایی قلبش و عدم امکان تاب آوردن این مصائب . او به پاس زحمات پسرش نام او را با خود برای سفره حج ثبت کرده و حالا مرحمت کرده اند و به او مرخصی داده اند تا دل این مادر بدست آید و همچنان بی خبر بماند از مصیبت جدید .
کاش این روزهای سخت پایان می یافت و شب تاریک ستم با سپیده صبحی جاوید، به نهایت می رسید .
کاش قصه تلخ ستم را فقط در کتاب ها می خواندیم و کاممان این چنین با چشیدنش تلخ نمی شد . کاش محبوبه ها و بهاره ها و همه زندانیان بی گناه امروز و هر روز را در کنار خانواده هایشان و پدران رنجور از غم هجران فرزند بودند و کاش هرگز بهانه ای به دشمنان ایران و اسلام داده نمی شد تا ایران را سرزمینی مستوجب دخالت دیگران معرفی کنند و مزورانه به بهانه اعاده حقوق بشر پایشان به خاک ایران باز شود و کاش هرگز کوس جنگ توسط هیچ بنی بشری، نواخته نمی شد . جنگی که هرگز برنده ای نخواهد داشت .


12 Responses to “حلقه درس کفایه در زندان قم”

Feed for this Entry Trackback Address
  1. 1

    Hamid

    سلام
    اول اینکه تشکر بابت اینکارتون یعنی سر زدن به خانواده آقای قابل.
    اون یک نفر هم باید علاوه بر عملان مستقیم این جنایتها و ظلمها محاکمه بشه. قاتل عزت ابراهیم نژاد او نیز هست. همین کسی که عکس رو ای بالا زدید و نوشتید آزادش کنید این زجری که میکشه گردن چه کسی است به خاطر چه چیزی افتاده زندان؟ به خاطر زدن حرفی بر خلاف تمایلات اون موجود. حق گویی در این مملکت جرم هست. این همه زندانی سیاسی زجری که میکشند بر گردن چه کسیست؟
    دوم اینکه این جملتون رو اومدید شعارهای صدا سیما رو متاسفانه تکرار کردید:”کاش هرگز بهانه ای به دشمنان ایران و اسلام داده نمی شد تا ایران را سرزمینی مستوجب دخالت دیگران معرفی کنند و مزورانه به بهانه اعاده حقوق بشر پایشان به خاک ایران باز شود “.
    دشمن ایران؟ ایران دشمن داره؟ جمهوری اسلامی کشور ایران هست؟ دشمنی ای اگر وجود داره که خیلی از نظر ملت ایران ارزشمند هست و باید هرچه شدیدتر این دشمنی ادامه پیدا کنه، دشمنی با رژیم جمهوری اسلامی هست، نه ملت و کشور ایران. و دشمنی با جمهوری اسلامی یعنی دشمنی با دشمن ملت ایران و هر کشوری که دشمن دشمنان ملت ایران باشه، دوست ملت ایران هست.
    باید صد هزار مرتبه خدا رو شکر کنید که فشار های کشورهای دیگه و سازمانهای حقوق بشر بر ایران وجود داره وگرنه همین فردی که ازش نام بردید تا حالا صد تا کفن هم پوسونده بود یا تمام زندانیان سیاسی دیگه. من به تاثیر فشارهای خارجی ایمان دارم.این فشارها هست که جلوی خیلی از جنایتهای جمهوری اسلامی رو میگیره.
    بعد اومدید و گفتید “دشمنان اسلام”. این دشمنان اسلام یعنی چی؟ شما همه چیز رو ول کردید رفتید سراغ اسلام؟ من نمیدونم این چه دینی هست که همش در حال زوال و تهدید شدن و نابودی هست. با هر چیزی تهدید میشه. با هر چیزی به خطر میافته.
    جنگ هم میتونه برنده ای داشته باشه اگر که منجر به “براندازی” بشه.

  2. 2

    لیلا

    سلام
    ممنون که منو از اشتباه در آوردین :D
    فکر کنید من ۶ سال اشتباهی هی تبریک میگفتم
    :D

  3. 3

    webmaster

    :d

  4. 4

    Hamid

    منم بخندم دلم خجسته بشه :)
    :) )

  5. 5

    شهاب

    اگرچه پیکرش را حسرتی جانکاه می کاهید
    ولی در سینه اش دل؟
    نه
    که خورشید محبت گرم می تابید

    به قلبش گرچه اندوه فراوان بود
    هنوزش با گذشت سال و ماه
    فروغ روشنی بخش امید و شوق
    در چشمش نمایان بود

  6. 6

    زیتون

    محبت درمانی اختلالات عصبی(قسمت سوم)تقدیم به حزب مشارکت ایران اسلامی
    متضادمحبت ، تنفرومتضادترقی تحجراست تشکیلاتی که به روزباشد وکارآمدباشد مترقی است درنتیجه مردم به آن ابرازمحبت میکنند درغبراین صورت متحجراست ومردم ازآن متنفرند.
    تنفررابارودرهم کشیدن ، ترش کردن، مشاجره ودعواکردن وقهرکردن ابرازمیدارند ودربرخوردباتشکلها بارأی ندادن به آنها درانتخاباتها بروزمیدهند وبالعکس محبت رابالبخند،برخوردخوب ، تأییدوتحسین وگل وقلب وحرکات دست ومثبت نگری ورأی دادن به تشکلها ابرازمیدارند وبه تعبیریکی ازدوستان: ابراز محبت میتونه با یک موج روحی همراه با عشق بی بدیل ابراز بشه ،میتونه با یک سخن ،یک لبخند و…البته مشروط بر آنکه گیرنده روی موج باشه و فرکانس رو بگیره.
    ابرازمحبت وتنفریک مسئله اجتماعی است.برعکس مردم درونگرا، مردمانی که برونگرا(اجتماعی)هستندبیشترمحبت خودرا نیست به مردم ابرازمیدارند بیشترراه های وگره های زندگی راازطریق مشاوره حل میکنند وموفق تروشادترند.
    مسئله مهم این است چرامردم درایران ازاحزاب وتشکلها متفرند؟!فهرست احزاب درانتخاباتهابطورکامل رأی لازم رانمی آورد؟آیا احزاب مامتحجرند!
    آیااحزاب درایران نمیتوانند خودرابه روزکنند؟
    آیاآنهابه دنبال چیزی که مردم میخواهندنیستند؟
    چراهمواره ازاحزاب متنفریم حتی آنهاکه عضوحزبی هستندباتلاش جانفرساوبی وقفه که برای حزب میکننداماازآن راضی نیستند؟
    مردم به قیل وقال احزاب وجیغ ودادتلوزیون کارندارند.
    مردم وقتی به سازمان نظام مهندسی که یک تشکل تازه تاسیس وازجامعه مدنی است نه دولتی است میروند وقبلاتاییدیه ازآن برای خریداشتراک گازگرفته انداما مدتش گذشته میگویدمجددبایدبرویدازگازکش وشرکت نفت تأییدیه بگیرید (چقدرکاغذووقت بایدتلف شود)اینجاست که ازحماقت این مهندسین متحجروقرون وسطائی تهوع میگیرند وازتکشکلهای مدنی وسیاسی ودولتی تنفرپیدامیکنند(شکاف دولت – ملت وملت – جامعه مدنی)این چه عقلی است که نامه خودش راقبول ندارد.
    مردم وقتی برای یک تأییدیه آب یابرق یا…به اداره دولتی میروند وساعتها بی جهت آنهاراسرگردان میکنند مردم ازدولت وازاحزاب متفرمیشوند چون احزاب رادرسیمای دولت می بینند وسیمای دولت رادراین رفتارش.
    مردم وقتی برای گرفتن سندمنزل به اداره ثیت میروند ابتداپول میگیردوتشکیل پروندمیدهد سپس علی رغم اینکه منزل دروسط شهرواقع شده میگویند جزء زمینهای کشاورزی است بعدازسال ۷۰ساخته ای .ازاین مدیریت کردن نمایندگان مجلس ودولت واحزاب ابرازانزجاروبیزای میجویند.
    و….
    احزاب دست راستی مثل مؤتلفه وچکادونواندیشان وجامعه مهندسین وجمعیت ایثارگران و…که نمیدانند ترقی چیست وبه روزشدن یعنی چه که به آنهارأی دهند احزاب خط امامی مثل اعتمادملی ومشارکت ومجاهدین انقلاب اسلامی وجوانان وکارو…هم کارشان به جای اصلاح قوانین “هرچندخیلی برش درمجلس ششم به خرج دادندوقوانین زیادی اصلاح شد”کارشان ایرادگیری ازهم وازدولتی که سرسوزن احترام برای خودش چه رسدبه کسی دیگرقائل نیست می باشد.
    چه بایدکرد؟آیا این دورباطل وچرخه خراب بایدتاقیامت ادامه داشته باشدیاصدای احزاب بایداززبان فراکسیون آنها درمجلس شنیده شود هرچند به جائی برای تصویب نرسدمردم خادم راازخائن تمیزخواهنددادوبه احزاب ابرازلطف ومحبت خواهندکرد.انشاالله

  7. 7

    بوف کور

    سلام.خوبید.شما هم از دستم خسته شدید؟ولی چون اسم
    هادی خانیکی رو آوردید چیزی نمیگم.راستی وضع جسمی خانیکی چطوره؟بهتر شدند.اون موقع که وزارت علوم بود خیلی اذیت میشد.سلام برسونید بهشون.

  8. 8

    Hamid

    محمود! به هسته ای رسیدی خوش باش*یک هاله به دور کله دیدی خوش باش
    بنگر که رسیده نرخها سر به فلک*بر هیکل اقتصاد …. خوش باش
    این نمیدونم از کیه اس ام اس بود.

  9. 9

    زیتون

    سلام برنه نه فخرالسادات گرامی وعزیزوارجمند
    باعنایت به اینکه شما مروج شایسته اسلام امام خمینی می باشیددرخصوص استفاده ازچادردردانشگاه درپاریس، اگرمقدورشود که دراینگونه مراکزچه درایران چه خارج ازکشورعلاوه برچادرازیک شال یاروسری رنگ مناسب مانندخانم ابتکاراستفاده کنیدتاباتداعی آن رنگ یادگیری مطالب شما درذهن مخاطب تسهیل شودبهتراست (تداعی ، یکی ازروشهای یادگیری درروان شناسی است که یک چیز، چیزدیگری رابه یادمامی آورد)اگریک جوان پس ازماه ها آن تصویرشماراببیند درذهنش تداعی شود که شما درحال سخنرانی دردانشگاهی درفرانسه بوده اید وچه گفته اید! اثربخش کردن فعالیت شما روشی است که پیغمبرهم بکارمی بردمثلا۶ماه آخرعمرهرروزدرب منزل فاطمه دخترش میرفت ومیگفت« السلام علیکم یااهل بیت النبوه»و
    درانتخابات ریاست جمهوری دوم خرداد۷۶پوسترسلام برسه سیدفاطمی بودکه سبب موفقیت طرفداران اسلام امام خمینی شدکه اثرآن پوسترهنوزدرذهن هاهست بااینکه ۱۱سال میگذرد.
    ودوروزپس ازانتخابات دوره نهم هم من پیامی به آفتاب یزد دادم ودرج کردند که شما(آفتاب یزد)عامل عدم رأی آوردن کافی آقای کروبی درانتخابات بودیدچون هیچ کارروان شناسی نکردید وتصاویرساده ازایشان بکارمیکردید.
    الان هم معتقدم طرفداران اسلام امام خمینی (اصلاح طلبان واصولگرایان اصلاح طلب)روش درست درتبلیغات اعمال نمیکنند والاهریک ازشماها مانندشهیدشریعتی که درذهن وقلب جوانان آن دوره مانده است درذهن وقلب آنهامی مانیدوبسیارجالب است ازده ها وب نوشت نویسنده دانش آموزفعلی ودانشجوکه مرورکرده ام واغلب دختران جوان بسیارمذهبی هستند مطالبی ازشریعتی وابرازعلاقه ای به اوداشته اند!!! چراشما درذهن وقلب این جوانان نباشید به هرحال سعی کنیدیکنواخت نباشید تا مرورگران افکارتان راازخودبرانید تنوع یعنی شادابی یامساوی شادابی است

  10. 10

    سیدمحمدامین

    فراموش نکنیم که شهید اول “لمعه”رادرزندان نوشت وعجیب اینکه شهیدثانی هم “شرح لمعه”رادرزندان نوشتند.امازندانی بودن قابل وقابل ها بسیاربدتراززندانی بودن شهیداول وثانی هاست چراکه آن بزرگان زندانی تعصب کوربودند به جرم “رفضه بودن “ولی اینان دردام زندان انقلابی که خود کرده بودندبرای “آزادی بیان”آیا واقعا امام خمینی رض قیام کرد که امروزه اینطورسرمردم بیاید؟؟؟؟؟یک دکترقلابی وزیر جمهوری !!!!!اسلام!!!!!شودوآنوقت دهان لودهنده این را کاه گل بگیرند؟؟؟ امام زمان تابحال دراین ۳۰سال هیچکاره بوده حالا درکلمبیا ونظایرآن “جلسه اداره کن بشود”؟؟؟؟؟تاید /چای /نمک/که اقلام ازاینهاساده تریافت نمیشوددووسه برابر قیمت بشود”آنوقت شایعه اش بخوانند”؟؟///وزیرمسکن ادعا کندکه قیمت خانه پایین آمده!!!!.چندین وچندبارهم این دمب خروس راتاکیدکند؟؟؟؟؟مسول حراست دانشگاه به دخترجوان مردم قصددست درازی وتجاوزداشته باشد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟و…نه امام خمینی رض هرگزچنین قصدهایی نداشتندبلکه افرادوجریانات به انحراف رفتند

  11. 11

    سیدمحمدامین

    اینم یه چیز جالب از وبلاگ “من یه آقازاده هستم”متعلق به آقامحسن فرزندآیت الله العظمی حاج شیخ اسدالله بیاتمن هم، یک آقا زاده هستم!دو خاطره جالب از دوران جوانی و نوجوانی
    بعد از قضایای کوی دانشگاه و تا اونجائی که یادم می آد احتمالاً بواسطه بازداشت محسن آقای رهامی، بچه های تحکیم، مراسمی رو جلوی در مسجد دانشگاه تهران برگزار کردند که هم از ایشون یادی بشه و هم یه دادی زده بشه که بالاخره اون روزها مد بود. برنامه شروع شدو جمعیت خوبی هم استقبال کرده بود. اواسط برنامه یه دفعه حس کردم هیاهوئی بپا شد و بچه ها به هم دیگه این کلام رو می گفتن که: دورَشون کنید، دور و برشونو خالی کنید و از این عبارات . با نگاهی به پشت سرم متوجه شدم که شش نفر از بچه هائی که ظاهراً از اعضای بسیج دانشجوئی بودند و البته بعداً معلوم شد که اصلاً دانشجو نبودند، دقیقاً پشت سر من نشستند و پلاکاردهائی با عناوین مرگ بر آمریکا و خلاصه مطالبی که یا دانشجویان رو به امریکا وصل می کرد یا امریکا رو به اونها، دستشون بود.

    وضعیت طوری رقم خورد که این بندگان خدا یه دفعه خودشون رو در دایره ای دیدن که فقط خودشون هستند و خودشون و بچه ها هم اونها رو دوره کردن، در این اوضاع و احوال یه دفعه یه خانمی بلند شد و رفت یه شاخه گل داد دست یکیشون و او هم گرفت و این حرکت با تشویق حضار مواجه شد ولی یه نکته برای من قابل توجه بود و اون هم این که همه این دوستان، اورکت های امریکائی سبز رنگ پوشیده بودند و جالب اینکه این لباسها با پلاکاردهایی که دست اونها بود،هیچ همخونی نداشت. اینجا بود که من به آتیلا گفتم تا برای من یه مقوا و ماژیک بیارن و این جمله رو (البته محتواش این بود و متنش رو دقیقاً یادم نیست) روی اون بنویسم که: شعار مرگ بر امریکا با پوشیدن اورکت امریکائی هیچ همخونی با هم نداره……

    بالا بردن این تراکت همانا و خلاصه… در این بین یه دفعه من فقط این عبارت رو در گوشم شنیدم که: یا میاریش پائین یا ….(یه چیزهائی راجع به شلوار و اینها گفت). خلاصه فیلمی بود.

    من تا مدتها بعد از این قضیه(یعنی تا همین دیروز) تصورم این بود که تیمی که اون روز و به اسم انصار توی اون مراسم حضور پیدا کرده بودن، تیم امیرفرشاد ابراهیمی بوده ولی از دیروز و بواسطه پرس و جوئی که پیرامون این قضیه از دو سه تا از بچه هائی که اون دوره رو به یاد داشتن و دقیق در جریان اتفاقات اون ایام بودن، داشتم، فهمیدم که در حین اون جریان، این بنده خدا اونجا نبوده و اصلاً اون موقع رو ایشون زندان بوده ولی به واسطه همین تحقیقی که عرض کردم،یه خاطره جالبتر برام یادآوری شد که شنیدنش می تونه جالبتر باشه.

    حدودهای سال ۷۲-۷۳ که ما هنوز مسجد جامع نارمک بودیم و ابوی، امامت جماعت مسجد و مسوولیت موسسه اسلامی جامع نارمک رو برعهده داشتن، یه روز چند نفر که آقای….هم که اون موقع مسوول انصار حزب الله بود، اونها رو همراهی می کرد برای دیدار و ارائه سئوالاتی ظاهراً عقیدتی(البته بعداً معلوم شد که برای جدل و مباحث انحرافی بوده) به پدرم مراجعه و طبیعتاً سئوالاتی رو مطرح کردن . به دنبال سئوالات اونها و پاسخهای ابوی، سئوالاتی رو هم ایشون از اون بنده خدا یعنی آقای…. پرسید که با کمال تاسف دوستمون، از جواب دادن به اونها بازموند و بدی قضیه این بود که سئوالات مطرح شده از سوی پدر، سئوالات عقیدتی بسیار ساده ای بود که من به عنوان یه نوجوون چهارده –پونزده ساله اونها رو بلد بودم و می دونستم و اون بنده خدا با اون همه دبدبه و کبکبه وقتی مقابل این کلام پدر قرار گرفت که: شما برو اول مسائل اولیه دینت رو یاد بگیر بعداً بیا اینجا با من بحث کن، هیچ چیزی برای گفتن، دیگه براش نموند و اونجا رو همراه با اون تیم، ترک کرد.

    جالبیه این داستان و ارتباطش به موضوع قبلی اینه که ما اخیراً فهمیدیم یکی از اعضای اون تیم که اومده بودن پیش ابوی ما، آقای امیرفرشاد ابراهیمی بود
    (Bayatzanjani.blogfa.com)

  12. 12

    سیدمحمدامین

    دکترفرشادامیرابراهیمی هم درسایت خودمطلب راچنین آورده استGoftaniha.orgماجرای مناظره حزب الله با آیت الله بیات زنجانی
    چند روز پیش تو وبلاگ آقا زاده محسن ! مطلبی رو دیدم که برام خاطرات اون روزها رو زنده کرد ، البته محسن بدلایلی شرح کل ماجرا رو ننوشته بود که حالا براتون میگم ، فکر کنم سال هفتادو سه بود حاج آقا بیات که آنزمان از اعضای مجمع روحانیون مبارز بودند مطالبی را در باب ولایت فقیه در روزنامه جهان اسلام یا سلام دقیقا یادم نیست گفته بودند حالا بازم مطلبی نوشته بودند یا مصاحبه ای بود یا سخنرانی نمی دانم ( ماجرا برای سیزده ، چهاره سال پیش است ) . جریان انصار حزب الله آن موقع ها به نظرم دوران طلایی فعالیتش بود و هنوز به ضرب و شتم و سرکوب علنی اجتماعات مشغول نشده بود عمده ترین کارش یا برگزاری تجمعات اعتراضی بود و یا مناظره و بحث با مخالفینش این بحثها و مناظرت هم چند حالت داشت یا رسمی بود و در دانشگاه و سالن وتحت مراسمی بود و یا اینکه نه حضوری و رودر رو بود که چند نفری می رفتند و با فرد مورد نظر بحث می کردند که معمولا این افراد حسین الله کرم و اعلا تورانی و من و یادم نیست مسعود ده نمکی هم بود یا نه ، که از جمله این بحث های خصوصی میشود به دیدار باهادی غفاری ، کرباسچی ، کروبی ، هادی خامنه ای و آیه الله موسوی خوئینی ها اشاره کرد ( در مورد آیه الله موسوی خوئینی ها هم چند نکته جالب بود که بعدا در یک فرصتی دیگر حتما خواهم گفت ) و حاج آقا بیات که یک شب با همان افرادی که گفتم رفتیم مسجد نارمک و بعد از نماز مغرب و عشاء رفتیم جلو و خودمان را معرفی کردیم و گفتیم حاج آقا ما مطلب شما را در روزنامه خواندیم برایمان شبه ای پیش آمده ( بحث وکالت یا ولایت فقیه بود ) ، حسین الله کرم طبق عادت همیشگی اش اول کلام زد به صحرای کربلا ! اینکه من رزمنده بودم و خدا میدانه چقدر دوستانم شهید شدند تیپ بردم خط مقدم گردان برگشته ، گردان بردم دسته برگردوندم و ما نمیگذاریم خون دوستانمون پایمال بشه این ولایت فقیه ناموس ماست و …. نهایتا دیگه باز طبق معمول حسین الله کرم داغ کرد و یکهو به آقای بیات برگشت گفت : اصلا شما نمیتونید امام جماعت باشید چون کسی که ولایت نداره عدالت هم نداره و امام جماعت باید عادل باشه و …. آقای بیات هم که تا اون موقع فقط گوش می کردند و موقع تعریف خاطرات جبهه الله کرم فقط می گفتند احسنت احسنت یکهو گفت : شما الحمدالله مسلمان که هستید مرجع تقلیدتان کیست ؟ الله کرم برگشت گفت حضرت امام آقای بیات گفتند خدا حفظتان کند اما یه سئوال هم شما جواب بده بگو ببینم اینقدر از جبهه و اینها میگوئید خمس خانواده کسی که جبهه هست حکمش چیه که یادم میاد الله کرم نگاه کرد و گفت این چه مغلطه ای است جواب نمیگم آقای بیات هم برگشت گفت از اون موقعی که اومدی همش میگی جبهه جبهه می خوام بدونم جبهه بودی چه جوری خمس میدادی ؟ مگه نمیگی من وظیفه ولایت فقیه را آوردم پائین و گفتم فقط باید خمس جمع کند و … همین رو جواب بده که البته جوابی نیومد و آقای بیات هم در حالیکه آخرین جرعه چائی اش را سر میکشید بلند شد و در حال رفتن به الله کرم گفت : بجای دادو بیداد و امر و نهی دیگران اول بروید دین خودتان را یاد بگیرید مابقی چیزها حل می شود و…. یادمه جمعه همون هفته تو لثارات الحسین – نشریه انصار حزب الله – نوشته شده بود ” شانه خالی کردن اسدالله بیات از بحث مناظره با رزمندگان حزب الله

پاسخ دهید

XHTML: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>