کجا ایستاده ایم ؟
۱۲ آذر ۱۳۸۶، توسط فخرالسادات محتشمی پور
«انتظار» واژهای است که می تواند هم زمان معنایی مثبت و منفی را به ذهن متبادر کند. معنای منفی آن برابر است با سکوت، رکود، انفعال، واگرایی، بی عملی و توقع بهبود شرایط یا تغییر شرایط بدون هیچ گونه کنش و عمل اجتماعی صرفاً با ظهور منجی.
و در مقابل معنای مثبت آن، برابر است با اندیشه و گفتار و کرداری سنجیده و حساب شده برای زمینه سازی رسیدن به شرایط بهتر با ظهور موعود و منجی.
«انتظار مثبت» تقریباً در تمام ادیان وجود دارد از آیین زرتشت که سوشیانس را منجی بشریت دانسته تا مسیحیت که حضور دوباره مسیح را برای پایان دادن به آلام بشری مقدر می داند و تا اسلام که مکتب تشیع جامعه بشری را به ظهور مهدی(عج) بشارت می دهد و در عین حال نه تنها منکر نقش فعال و ایجابی انسان به عنوان کنشگر تاثیرگذار در حوزه فردی و اجتماعی نیست بلکه دعوت به عمل و نقش آفرینی در بهبود شرایط و زمینه سازی برای ظهور می کند.
زنان ایرانی از دوران مشروطه به این سو، به دلیل آگاهی نسبی که در آن مقطع از تاریخ کشورمان به دست آوردند و با ایجاد مدارس دخترانه به رغم مخالفت ها و ممانعت ها و توسعه و گسترش آن در پایتخت و دیگر شهرها روز به روز به این آگاهی و دانش افزوده شد، در جست وجوی امکاناتی برای ایجاد تغییر در وضعیت فرودست خود بودند و شرایط بهتر را با مفاهیم دوگانه «انتظار» آرزو می کردند. با بررسی موشکافانه و عمیق در تاریخ ایران شاهد آن خواهیم بود که این «انتظار» گاه شکل ایجابی داشت که بارزترین دوره از این نظر همان دوران مشروطه بود که زنان صدای اعتراض شان را خطاب به حاکمان بر سرنوشت شان و نیز منورالفکرها و نمایندگانی که به مجلس مشروطه راه یافته بودند، بلند کردند و با استناد به آیات الهی و سیره و سنت و با تشریح شرایط زنان در دیگر کشورها و مقایسه زنان ایرانی با آنها و با عرضه قابلیت های زنان برای رشد و کمال به زبان روز عریضه ها دادند و حتی خود وارد عمل شده به انتشار نظرات شان در قالب جریده ها و مطبوعه ها پرداختند و همزمان انجمن ها تشکیل دادند و مدرسه ها تاسیس کردند و خون دل ها خوردند تا از یک طرف مطالبه زنان را به گوش دست اندرکاران و قدرتمندان و صاحبان آرا برسانند و از دیگرسو به افزایش دانش و بینش و مهارت دختران و زنان بپردازند و با تغییر شرایط، موقعیت بهتر برای زن ایرانی ایجاد کنند.
این حرکت زنانه با خودآگاهی و هویتی کاملاً زنانه هرچند مورد عنایت مردان قرار نگرفت اما حقانیت آن به فراگیرشدنش منجر شد و حاصل آن همان افزایش سواد زنان و آگاهی آنان بود که البته طی یک روند تدریجی اتفاق افتاد.البته این بدان معنا نیست که طی این دوران همه زنان ایرانی در خمودی و سستی و بی عملی و تقدیرگرایی مطلق غرقه شدند چرا که در مقاطع مختلف تاریخی شاهد حضور و تلاش و فعالیت آنان خصوصاً در دانشگاه ها و بعضاً مجالس و محافل سیاسی و مذهبی هستیم اما با توجه به شرایط اختناق حاکم، این حرکت ها کند، مقطعی و گاه پنهان بوده و از دید و دسترس راویان تاریخ به دور مانده است.
در اواخر دهه پنجاه، شور و هیجان انقلاب، نسل جدید زن ایرانی را به عرصه اجتماعی و سیاسی کشاند و چنان شد که انقلاب اسلامی با حضور چشمگیر و موثر زنان به ثمر نشست و دوران تثبیت که با جنگ تحمیلی و تحریم ها و مصائب ناشی از آن همراه بود، آنچنان مسائل حادی را پیش روی انقلاب جوان و جوانان انقلابی قرار داد که هویت زنانه در آن میانه به محاق رفت و مطالبات زنان به تعویق افتاد و زنان ایرانی تحقق همه آمال و آرزوهای دیرین را موکول به استقرار شرایط صلح و امنیت در کشورشان کردند و در دوره سازندگی به تدریج مطالبات دیگربار مطرح شدند و کمابیش توسط مسوولان مورد توجه قرار گرفتند و سازوکارهایی برای رسیدن به آن پیش بینی شد که هرگز در قد و قواره مطالبات واقعی زنان نبود و می رفت تا بار دیگر نشاط «انتظار مثبت» جای خود را به انفعال «انتظار منفی» بدهد که «اصلاح طلبی» به عنوان چارهای برای جبران مافات مطرح شد و حماسهای خلق شد که بخش عمده حماسه آفرینان آن زنان و جوانان بودند و این بار نسل جوان و دختران ایران داعیه دار مطالبات مادران شان شدند و هر روز دولت پاسخگو را با پرسش جدیدی روبه رو کردند؛ پرسش هایی که به شکل گیری گفتمان زنان منجر شد و بسیاری از ایدئولوگ های اردوگاه اصلاح طلبان را درگیر کرد. خوشبختانه این «انتظار مثبت» با انتقال قدرت به اصولگرایان هرگز دچار واپس گرایی و انفعال نشد.
شاید مهمترین علت آن افزایش سواد و دانش آموختگی زنان بود یا تجربه های مدیریتی ایشان در عرصه های مختلف اجتماعی و سیاسی و اقتصادی یا مطالبات انباشته تاریخی و تحولات اجتماعی که به اندرون خانواده ها نیز راه یافته بود و واقعیت هایی که روز به روز عریان تر و نمودارتر می شد.
در این میان تلاش زنان اصلاح طلب برای جهت دادن حرکت های پراکنده و جسته گریخته زنان در پایتخت و شهرستان های سراسر کشور و نهادمند کردن این حرکت ها در قالب جریانی مشروع و در چارچوب و قابل پذیرش برای دلسوزان کشور و عموم مردم، کاملاً قابل تامل و مطالعه است.
اینک پس از گذشت بیش از یک سده از بیداری ایرانیان و آگاهی زنان ایرانی و با گذشت نزدیک به سه دهه از پیروزی انقلاب اسلامی و با توجه به کوله بار سنگین و پرغنای تجارب پیشین زن ایرانی، زن مسلمان و زن انقلابی، زمان آن رسیده که مطالبات دیرین نیمی از جمعیت کشورمان از مسوولان و تصمیم گیران با صدای بلند و بدون لکنت درخواست شود و «انتظار مثبت» در متعالی ترین شکل خود در گفتار و کردار زن ایرانی مسلمان متجلی شود.
امروز تنها زنان نیستند که جبران غفلت و بی توجهی های مسوولان دولتی و غیردولتی در حوزه سیاسی و اقدامات مدبرانه در این زمینه را انتظار دارند، بلکه جامعه جهانی و آزاداندیشان جهان اسلام و سراسر گیتی، نحوه تعامل مسوولان سیاسی و به ویژه احزاب ایران را با این مطالبه بحق تحت نظارت دارند و فعالیت های زنان و چگونگی مواجهه مردان قدرت و سیاست را با آن رصد می کنند و نیز فرزندان این ملت چشم به این صحنه ها و معادلات سیاسی دوخته اند.
زیتون
فخرالسادات گرامی ، اگربتونید دیواری های حزبتون را برای دخترکان افسرده عصرمان ، با نوشته های خواهرخوبمان آیکا goharevojod.blogfa.com/ تزئین کنید تصورمیکنم به همون میزان که به این آیات قرآنی که ایشان ترجمه کرده توجه میکنید خدا به کارشما برکت خواهد داد انشاءالله.توصیه من به ایشان چنین است:آیکا خانم عزیز. من فعالیت اجتماعی را چون نهری ازعسل به کام شما می بینم واگرگفتم برای فخرالسادات کامنت بگذاربه همین دلیل بود که شهد شیرین فعالیت اجتماعی را به کام شما بچکانم وبازهم اگرحرف برادرتان را نمی پسندید وتلخ میدانید. بدانید که به تعبیرشهید دستغیب چیزهای خوب ازمیان چیزهای ناپسند بدست می آید چناچه «شیرازبین خون حیض حاصل میشود وحریرازکثافت کرم ابریشم وکودک زیبا ازکثافت کاری نکاح ومشک ازکثافت ناف آهو وعسل اززنبورو…»این حس را دارم که شما چون هاله ای ازنور احاطه ام کرده اید وچون گیاه عشقه به ذهنم پیچیده اید دوست دارم هستی ام را فدای شما کنم وبه اون خدائی که به قلم امثال شما قسم خورده «ن والقلم وما یسترون» که با اشک با شما حرف میزنم. من نمیگم شما شمسید یا رابعه عصرابوسعیدابی الخیر!همینقدرمیدونم یه خواهرمعنوی هستید که قلمش زنده کننده واحیاکننده اون خوبی هائی است که می طلبم . بازهم وصله (لینک)فخرالسادات محتشمی یادت نره.سعی کن صله داشته باشی . صله رحم اینترنتی.درهرصورت سعی کن هرروزازشربت عسل وخرما وزیاد ازکشک برای تأمین کلسیم وویتامین ب استفاده کنی.چون ما درشرایطی هستیم که ویتامین ب جذب نمیشه باید بیشتراستفاده کنیم تا نیفتیم .پریرخ خانم دادستان میگه توعصرتنیدگی(strrss)هستیم.پستشو بخون (آرشیو شهریور)بدونی چه کوفتیه!!!عزیز. ****استرس .شبی مجنون به لیلی گفت : که ای محبوب تنهایم ، کمی من استرس دارم . ولیلی درجوابش گفت : من هم همچنین هستم کمی قلبم تپش دارد.
کمی کم خون وبیحالم ، کمی قندم پائین است وخسته ام .
کمی سوزش سر معده ، کمی هم میگرن دارم .
گهی نسیان گر، گاهی پرخواب وگه بدخواب می گردم من، گهی من با توهم ، گاه هذیان ، گاه رؤیایم وگاهی آرتروز دارم کمی وزنم اضافه است وچاقم من وبعضی وقتها هم دست ُ پایم مورمور یا گزگز می گردد کمی درد مفاصل دارم ای دلدار ، گمانم پوکی استخوان دارم و دوره ام سخت بی نظم است .
مدام هم با آلرژی سخت می زییم . زهرچه مرد هست من تنقر دارم ای مجنون . وخیلی از موهایم ریخته مجنون ،کمی مانده کچل گردم .
اگر لجباز هستم من دلیلش استرس می باشد ای جانم . بیا باهم رویم دادگاه ، دادخواست طلاقم را از پیش (مانند کارخانه داران که اول متن استعفاء کارگران قراردادی را می گیرند) امضاء کن .دلم بگرفته از دنیا .تمام هستی ام را برتو می بخشم بیا ازپیش طلاقم ده ، طلاقم ده ، طلاقم ده.
وخیلی پرتوقع گشته ام مجنون ، خوراکم گریه گردیده ، یقینا استرس دارم
گهی بی اشتها هستم وگه پراشتهایم من .
وخیلی سوء ظن دارم وبدبین وعجولم من ، نمی دانم چرا من این چنین هستم
زکم روئی وتنهائی وعزلت گیری ای جانم، می دانی که مو اندرتنم سیخ است ، گمانم استرس دارم
ومی ترسم
زارث مادرپیرم که قندش بود بالا ودوچشمش کور گردید وپایش قطع ، زکلیه اش نپرس دلداده ودلجوی تنهایم که گفتند استرس سرمنشأ آن بوده است جانم .
اگر وسواس دارم من ، مپندای که بیماریم یقین دارم که مثل تو کمی من استرس دارم .
پدر جدم سکته کرد وگفتند استرس بوده و می ترسم که من هم مثل او گردم
زمانه زشت گرداندم پراز جوش وکک ومک گشته ام جانا، عقیق لب ندارم من زکم خونی وکم حالی ز بس پر استرس هستم . لبم خشک ودهانم زخم وچشمانم پف کرده ، یقین دارم کمی من استرس دارم .
کمی کم عاطفه گشتم .اگرنازا نباشم من که گفتند منشأآن استرس می باشد ای جانم گمانم کودک آینده ما سخت بی تکیه گاه امن می باشد.
گهی درخواب می گردم ودر کابوس ازبالا می افتم اگر گیر می دهم اینقدر یقین دان استرس دارم
بحث آنها تا صبح دم طول کشید و
صبح دم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت نازکم کن که دراین باغ (سردی خوری) بسی چون تو شکفت
چرتشان برد ومنادی به آنها ندا داد ویتامین ب کم دارید بحث را بس کنید که دراین باغ زیتون و پیاز زیاد است برخاستند ومجنون گفت یک لیوان شربت عسل بایک قاشق روغن زیتون درست کردم بخوریم تا جاودان شویم.
چون اندیشه با اندیشه پاسخ داده میشه ، نه دشنه ونه تیشه . آنها مثل امروزی ها ازدشنه وتیشه وطلاق استفاده نکردند وقهرومشاجره ننمودند اندیشه را با اندیشه پاسخ زیبا دادند وبین خودشان تحکیم دموکراسی نمودند.
آذر ۱۲م, ۱۳۸۶ at ۲:۰۵ ب.ظ
محتشمی
به در دکانتان می آییم میوه بهشتی خود اذن نمی دهید
اتفاقا آمدم مکرر برای تشکر و یک خواهش که کوتاه نگاری را در کامنت ها برای رعایت حال خوانندگان تمرین کنیم
لطف شما فراوان است و ما عاجز از پاسخی درخور
کوچکیم و بزرگنمایی مان از سر جهل است کاش ذره بمانیم اما تاثیرگذار
آذر ۱۲م, ۱۳۸۶ at ۲:۲۳ ب.ظ
سید علی
سلام خوبین ما به پای شما نمی رسیم توی تلاشو پشتکار موفق باشید در این راه زیبا و پر پیچ و خم اخه تلاش عشق به کار همهمراهش هست به امید موفقیت زنان همراه با پذیرفتن نقش زن توسط مردان در انتخابات
آذر ۱۲م, ۱۳۸۶ at ۴:۰۰ ب.ظ
اندیشه ورز برنا
و انتظار…همچنان برگشت به تاریخ…در این دوران ما کجاییم؟؟
آذر ۱۲م, ۱۳۸۶ at ۴:۳۹ ب.ظ
زیتون
آیکا دوشنبه ۱۲/۹/۱۳۸۶ – ۱۷:۱
و در ضمن نمی توانم برای خانم محتشمی کامنت بزارم
دائم ارور میده
نمی دانم حکمتش را
goharevojod.blogfa.com/
آذر ۱۲م, ۱۳۸۶ at ۱۰:۳۵ ب.ظ
زیتون
خواهرعزیزم این کامنت کوتاه بوده شعراسترس را گذاشتم براتون خستگیتون بپره
طنزهست ولی واقعیت است
سیدعلی جان هم که مثل من نظرش بوده پس اگر دمکراسی هم باشد ما اکثریتم!!!!
آذر ۱۲م, ۱۳۸۶ at ۱۰:۴۵ ب.ظ
زیتون
آیکا رو یادتون نره ترا خدا
آذر ۱۲م, ۱۳۸۶ at ۱۰:۴۶ ب.ظ
~سحر~
آب زنید راه را که ما اعلام قبلی داریم نازل می شیم ؛)بسیار خوشحالیم
آذر ۱۳م, ۱۳۸۶ at ۴:۵۱ ب.ظ
~سحر~
اصلاح می شود:
با اعلام قبلی*
آذر ۱۳م, ۱۳۸۶ at ۴:۵۳ ب.ظ
dokhtar khanoome golet
elahi man ghorboonet beram ke miyay be webloge pire man sar mizani!!!!!!doooooooooooset daram!!!!boos
آذر ۱۳م, ۱۳۸۶ at ۵:۰۱ ب.ظ
زیتون
فخر السادات معظم ، سپاس ، من مثل شما واقعی نیستم فقط برادرمجازی شمایم.اما افتخارمی کنم که خاک پای مثل تو باشم .اگرگفتم آیکا خانم یادتان نره .چون قرآن پژوهی او دست کم ازقرآن پژوهی آرمین عزیز ندارد استاد خرم به جای خود !(چون پیغمبر فرموده : شب «شاهی» جذام میاره ، جدا شد!). وقتی آیکا بیاد توبورس ۳۰%سهم شما تامین میشه .عالی بید !
اصلا منو چه به کارهای فمنیستی !
آذر ۱۳م, ۱۳۸۶ at ۸:۴۰ ب.ظ
زیتون
چون رضایت شمارو رضایت خدا میدونم قول میدم طنزمم … نباشه* آیکادمیک! باشه . مآخذش رابنویسم وایمیل کنم .تا به اون قسمت ازحزب که بچه ها میان میگن؛ آقا ! به ، داری!!! برفستید!اینا شوخی نیست. خانم دادستان روان شناسی مرضی تحولی را سه سال قبل ازآمریکائی ها نوشته!وبالاترازاعتبارشاگری پیاژه ، اینها جزء افتخارات کشوراست. بازرفتم تو فمنیست گری !دوتا خانم معرفیکردم هیچی آقا! فعلا برای خورشتش بگم :…
آذر ۱۳م, ۱۳۸۶ at ۹:۰۲ ب.ظ
زیتون
محققان آمریکائی دریافتند استرس بافعال کردن آنزیمی درمغزکه پروتئین کیتاز،سی،نام دارد حافظه کوتاه مدت وسایرفعالیتهای کورتکس مغز را که بخش تصمیم گیری درمغز است مختل میکند وعامل فراموشی میگردد. (آفتاب یزد به نقل ازایسنا ۱۳۸۳)
مسعود اسلامی متخصص قلب : استرس شدید وناگهانی میتواند سبب مرگ ناگهانیشود.(ایضا- ۸/۴/۸۴)
پژوهشگران دانشگاه آکلند:ازاثرمنفی استرس بربهبود زخم ها خبردادند (ایضا۵/۳/۸۳)
سارا برگا، متخصص زنان وزایمان: استرس وتغذیه غلط ازمهمترین دلایل ناباروری زنان جوان است (ایضا۱۳۸۴)
آذر ۱۳م, ۱۳۸۶ at ۹:۰۴ ب.ظ
آیکا
الهی تو سلامی و سلام از توست
سلام
به توصیه برادر عزیزم زیتون به این خانه زیبا و آرام آمدم
و شادم
و ممنون از شما که سری به لانه من زدید
آذر ۱۴م, ۱۳۸۶ at ۱۲:۲۱ ق.ظ
webmaster
ما که مدتهاست آب زده ایم این راه را و نشسته ایم کنار روزنه به انتظار سحرم عزیزم
آذر ۱۴م, ۱۳۸۶ at ۱:۱۰ ق.ظ
آیکا
سلام
ممنونم
همه لطفت است و کرامت حضور شمای نازنین
دزدی ایده به سراحت
از همان سازمانی که گفتم
بعد از دواندن بیش از یک سال
به سراحت گفتند زیر پا له می کنیمت
وگذاشتن ۵ سال جوانیه جوانی ۲۵ ساله
………
شاید دیار حضوری با آقای قالی باف مشکل را حل کند
شاید هم نه
نمی دانم این درخواست معقول است یا نه
و امکانش هست یا نه
ولی می دانم هیچ کسی و هیچ اتفاقی بی اراده او اتفاق نمی افتد و عاری از پیامی از جانب خدا نیست
به فال نیک گرفتم که نیک است انشاالله
و به شما رجوع کردم
دلم در ماهی تابه است
مادرش راهی بیمارستان قلب شده و ………
الا آخر
در هر صورت از بذل توجه شما ممنونم
نازنین زن
که مقام والایی در پیشگاه او دارد
شاد باشید و راهگشای نا آگاهان به راه
آذر ۳۰م, ۱۳۸۶ at ۱۲:۲۱ ب.ظ