کجایید ای شهیدان خدایی
۹ آذر ۱۳۸۶، توسط فخرالسادات محتشمی پور
از زمان مولانا تا امروز رد شهیدان خدایی را گرفته ایم و به آسمان چشم دوخته ایم شاید نور وجودشان راهمان را روشن کند آن گاه که کورمال کورمال قدم برمی داریم و هرآن هول افتادن در چاهی ویل حرکتمان را کند می کند و بیم گردابی هائل می لرزاندمان ! اما شهیدان زنده را درمیان خودمان نمی بینیم و عطر وجودشان را حس نمی کنیم . غافلیم دوستان غافلیم و هر زمان که بانکی بر می آید و عروجی را ندا می دهد به ناگاه آه از نهادمان برمیآید و انگشت حسرت به دندان می گزیم و…
خبر تکان دهنده ای بود خبرعروج جانبازی دیگر و پیوستنش به ملکوت اعلی . آری منصور مفید هم رزم شهید جهان آرا که بعدا داماد خانواده جهان آرا شد، بعد از طی کردن یک دوره هجران و فراق یاران نهایتا به آنان پیوست تا سردرگوششان بگذارد و همه آن ناله ها را که در زمان حیاتش از سوء استفاده ها از نام و جایگاه شهدا داشت و با نزدیکان در میان می گذاشت، با محمد و دیگر یاران در میان بگذارد . رفت تا دیگر شاهد همه آن جفاها و قدرناشناسی ها نباشد . چه زود پیمانه سر آمد و او رفت تا شاهدی دیگر از خیل شاهدان عینی کم شود و کار تحریف کنندگان حقایق و قلب کنندگان واقعیت ها آسان تر شود . اما به یقین دو یادگار مفید از پدر گفتنی ها فراوان شنیده و در صندوقچه دل ذخیره کرده اند و فاطمه همسرش که خود نیز رنجه بود از جنگ چون بسیاری از خرمشهری ها ی دیگر، زنان و مردان مقاوم آن دیاری که خرم بود و خونین شد و هنوز خرمی دوباره راسخت انتظار می کشد و تحقق وعده ها را .
خیلی حرص می خورد منصور مفید از فاصله هایی که روز به روز بیشتر می شد میان آن چه او دیده بود و نسل بعد از او می شنیدند و غصه هایش روزبه روز بیشتر می شد . همان روزها که همسرم مسئولیت معاونت بین الملل وزارت کشور را به پیشنهاد عبدالله نوری پذیرفته بود به من زنگ زد و گفت می دانم سید کاری سخت را عهده دار شده و به سهم خود می خواهم کمکش کنم . ورود نیروهایی از خارج به ساختمان عریض وطویل وزارت خانه آسان نبود ولی اصرار کرد وپافشاری کرد و مدتی مقیم شد درآن مهمانخانه موقت که به رسمیتش نشناختند و خود نیز نتوانست فضای حاکم را تحمل کند . باز هم با من تماس گرفت و گفت : کار سختی را عهده دار است سید و دشمن فراوان دارد می خواهیم کمکش کنیم ولی نمی گذارند .گفتم : چاره نیست بایدهمه چیز بر روال قانون باشد حتی اگر دیگران بی قانونی کنند . برای موفقیتش دعا کنید .
امروز مراسم ختمش در مسجد خوزستانی ها برگزار شد . با جمعی از دوستان دانشکده برای سرسلامتی فاطمه رفتیم که به یکباره پیر شده بود و دیگر از آن صورت شاداب ولب خندانش خبری نبود به دوستان گفتم : این زنان را می بینید و ناله هایشان را می شنوید ؟ حداقل نیمی شان خانواده شهید هستند . همسر، مادر و یا فرزند شهید و می بینید چگونه ضجه می زنند در حالی که شهادت فرزندان و همسران و پدرانشان را تحمل کردند و دم برنیاوردند ؟ چون صبر آدمی هم اندازه دارد و تاب مصیبت آوردن درجه . این جماعت هرگز جنگی دیگر را طاقت نخواهند آورد و ملت ایران جنگی دیگر را تاب نخواهد آورد .
این بچه های معصوم و دیگر کودکان ایران امنیت و آرامش می خواهند و صلح و سلامت حق مسلم آنان است . و رسالت ما نیز ممانعت از جنگ است و جنگ افروزی و روشنگری وهشدار دادن به جامعه نحوست و نکبت و پلشتی جنگ را.
