<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>روزنه &#187; خاطرات نزدیک</title>
	<atom:link href="http://www.mohtashami.info/?feed=rss2&#038;cat=3" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.mohtashami.info</link>
	<description>فخرالسادات محتشمی پور</description>
	<lastBuildDate>Mon, 06 Sep 2010 10:15:18 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.1-alpha</generator>
		<item>
		<title>گذشته ها گذشته</title>
		<link>http://www.mohtashami.info/?p=56</link>
		<comments>http://www.mohtashami.info/?p=56#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 25 Aug 2007 07:02:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فخرالسادات محتشمی پور</dc:creator>
				<category><![CDATA[خاطرات نزدیک]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.mohtashami.info/?p=56</guid>
		<description><![CDATA[همان روزهای شروع به کار زهرا شجاعی به عنوان مشاور رئیس جمهور و رئیس مرکز امور مشارکت زنان بود که برای گفتگو با مدیران نهاد ریاست جمهوری کفش و کلاه کردم و رفتم به خیابان پاستور . قرار بود حامل این پیام باشم : در گذشته روابط به هر شکلی که بوده و شیوه و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>همان روزهای شروع به کار زهرا شجاعی به عنوان مشاور رئیس جمهور و رئیس مرکز امور مشارکت زنان بود که برای گفتگو با مدیران نهاد ریاست جمهوری کفش و کلاه کردم و رفتم به خیابان پاستور . قرار بود حامل این پیام باشم : در گذشته روابط به هر شکلی که بوده و شیوه و روش ها هرگونه که بوده باید بدانیم که گذشته و امروز ما اهل گفتگوییم و البته کارهای فراوانی داریم که باید ابزار لازم برای عملیاتی شدن آن فراهم شود .کلام ما قاطع بود ولی ظاهرا نافذ نبود با وجود این که سعی می شد مراعات حال را بکنند و شان زنان و احترامشان رعایت شود ولی مکافات فراوان داشتیم . خانم شجاعی سابقه کار اجرایی و مدیریت داشت و تا حدی مدارا و تحمل می کرد اما من که فکر می کردم اصلاحات پیروز شده تا همه مناسبات غلط اداری هم تغییر کند حرص می خوردم و شکوه می کردم و ناله می زدم و البته کار می کردم بدون پست و منت . چون عهد کرده بودم هیچ مسئولیت مدیریتی نپذیرم تا بتوانم بدون قید و بند مشورت بدهم و به قول معروف صدایم بلند باشد . پیشنهاد سرپرستی روابط عمومی را چون موقت بود و خواهش ما برای ماندن مسئول قبلی به نتیجه نرسیده بود ، پذیرفتم اما دغدغه درس و دانشگاه باعث شد که در کوتاهترین زمان ممکن شخص مناسب برای این مسئولیت را به رئیس محترم معرفی کنم و مدیر دیرپسند ما بالاخره مجاب شد و دوست عزیزم مریم آقاشیخ محمد شد مدیر روابط عمومی مرکزی شد با یک کادر کوچک و بودجه اندک و شرح وظایفی متغیر و انتظاراتی بزرگ و همکاری هایی اندک !وقتی معرفی می شد شادترین افراد در جلسه من بودم و بچه ها که در همان مدت کوتاه همکاری انگار در یک خانواده زندگی می کردند از شادمانی من عصبانی بودند و اشکشان که سرازیر شد تازه فهمیدم مناسبات انسانی و عاطفی در محیط کار چقدر لازم و چقدر تاثیرگذار است و پیش برنده . به آنها قول دادم که کنارشان هستم و هسته اولیه کمیته مشورتی دختران جوان را در کنارشان و با حضورشان تشکیل دادیم که در اندک زمانی بدون این که در ساختار تشکیلاتی مرکز پیش بینی شده باشد به دلیل ضرورت مسئله و به دلیل خلاقیت و شور و نشاط دختران شد گل سرسبد و انرژی بخش به همه تشکیلات و فعالیت هایش شد برگ زرینی در مجموع اقدامات ترویجی و فرهنگی مرکز .یادش به خیر کمیته و <a href="http://rooz-ha.com/archives/000088.php" target="_blank">باشگاه دختران جوان</a> وجشن افتتاحیه و جشن مشارکت و گروههای هم اندیشی و اردوها و نشست ها و با هم بودن ها و رشد کردن ها و اجتماعی شدن ها و تقویت انگیزه ها و همه زحمتها و همه خاطرات تلخ و شیرین آن روزها و پایدار باشند همکاران ساعی و خلاق و ارجمند ما : سارا قاسم پور و دکتر فاطمه بیگلری و دکتر فاطمه یگانه و مطهره مرتضوی و مریم چاربالش و فخری فاطمی و نرگس زمردی و حمیده عرب بهمنی و فاطمه پهلوانی و محبوبه تلوزاد و &#8230; همه دختران باشگاه و دختران هم اندیشی و دختران ایران که به این مولود خجسته دل بستند</p>
<p>حیف که آن روزهای شیرین بازگشتنی نیستند و خوب است که می توان همه روزهای خوش را به یاد آورد و باز سازی کرد .</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.mohtashami.info/?feed=rss2&amp;p=56</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>خاموشان گویا</title>
		<link>http://www.mohtashami.info/?p=50</link>
		<comments>http://www.mohtashami.info/?p=50#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 19 Aug 2007 09:10:43 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فخرالسادات محتشمی پور</dc:creator>
				<category><![CDATA[خاطرات نزدیک]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.mohtashami.info/?p=50</guid>
		<description><![CDATA[انگار خاطرات دورم نزدیک ترند نمی دانم چرا شاید به دلیل کثرت خاطرات نزدیک !؟شاید هم به دلیل تلاش برای اولویت بندی و عدم امکان آن چون هریک درجای خود حائز اهمیتند . انگار قرار بود آنچه در ذهن دارم بیرون بریزم و نظم تاریخی آن را بگذارم برای وقتی دیگر؟  نداشتن یک روزنامه شدیدا [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>انگار خاطرات دورم نزدیک ترند نمی دانم چرا شاید به دلیل کثرت خاطرات نزدیک !؟شاید هم به دلیل تلاش برای اولویت بندی و عدم امکان آن چون هریک درجای خود حائز اهمیتند . انگار قرار بود آنچه در ذهن دارم بیرون بریزم و نظم تاریخی آن را بگذارم برای وقتی دیگر؟</p>
<p> نداشتن یک روزنامه شدیدا رنجمان می داد . احساس می کردیم چیزی راه گلویمان را بسته و خفه مان می کند . فکر کردیم چه خوب بود اگر خبرگزاری زنان داشتیم و صدایمان را به گوش همه می رساندیم . یک جمع چند نفری از زنانی که به اهمیت اطلاع رسانی و نقش رسانه در طرح و پیگیری مطالبات زنان اعتقاد داشتند ، جمع شدیم و راه افتادیم اینور و آنور برای رایزنی و نوعی امکان سنجی و طبق معمول دیدیم ایده مان عالی و جیبمان خالی پس باید قیدش را بزنیم ولی امکان نداشت قید چیزی را بزنیم که به آن اعتقاد داشتیم و هرچه می گذشت ضرورتش رابیشتر احساس می کردیم . به فکر طراحی و ایجاد سایت های تخصصی زنان افتادیم تا قصه آی تی و زنان را دنبال کرده باشیم و شاید کمکی حمایتی مساعدتی هم دریافت کنیم و این گونه بود که سایت شبکه زنان کاآفرین و کانون زنان ایرانی شکل گرفت که اولی کاملا تخصصی و دومی بیشتر خبری بود .</p>
<p>قصه خبرگزاری زنان اما قصه شیرینی بود و هراز چندگاهی یک مدعی پیدا می کرد و هرکس می خولست به نام خودش ثبت کند این مولود خواستنی و دوست داشتنی را که ناگهان نوزاد متولد شد از خانواده ای که به نظر نمی آمد بتوانند کاری ملی انجام دهند مجمع زنان عضو شوراهای اسلامی شهر و روستا و البته این میلاد خجسته هرجند هدفدار و با نگرش و سمت و سویی متفاوت با خواست و اندیشه و نگرش ما موجب خرسندی شد . مهم نبود چه کسانی این امکان را فراهم کردند و چگونه ، مهم این بود که لااقل بخشی از زنان این دیار تریبونی از خود دارند باشد که این تریبون ها افزایش یابند و صداهای گوناگون در این دیار خاموشان که نه خاموش نگه داشته شدگان شنیده شود . ایدون باد</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.mohtashami.info/?feed=rss2&amp;p=50</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>یک سفر تاریخی</title>
		<link>http://www.mohtashami.info/?p=35</link>
		<comments>http://www.mohtashami.info/?p=35#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 08 Aug 2007 16:31:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فخرالسادات محتشمی پور</dc:creator>
				<category><![CDATA[خاطرات نزدیک]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.mohtashami.info/?p=35</guid>
		<description><![CDATA[سال ۷۶ بود و مدت کوتاهی از ریاست جمهوری آقای خاتمی می گذشت ما منتظر بودیم ببینیم حاصل لابی ها و مشورت ها و گفتگوها برای زنان چه حاصلی می دهد ؟ آقای خاتمی گفته بود من به اقدامات از بالا برای بهبود وضعیت زنان خیلی معتقد نیستم . رشد اآگاهی و توانمند شدن زنان [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سال ۷۶ بود و مدت کوتاهی از ریاست جمهوری آقای خاتمی می گذشت ما منتظر بودیم ببینیم حاصل لابی ها و مشورت ها و گفتگوها برای زنان چه حاصلی می دهد ؟ آقای خاتمی گفته بود من به اقدامات از بالا برای بهبود وضعیت زنان خیلی معتقد نیستم . رشد اآگاهی و توانمند شدن زنان شرایط بهتر را برایشان بوجود می آورد و باید امکان حرکت از پایین فراهم شود.  ما هم تایید کرده بودیم و ضرورت برنامه ریزی هایی از جانب قدرت را گوشزد کرده بودیم برای حصول  نتیجه .</p>
<p>خانم شجاعی با من تماس گرفت که به مناسبت روز زن عازم گیلانم و همراه ندارم اگر برنامه ای نداری با من بیا . من هم به پاس همه همراهی های او با برنامه هایی که پیشنهاد می کردیم ، پذیرفتم و هم سفرش شدم . صبح زود راهی شدیم وتمام طول مسیر به تحلیل شرایط و پیش بینی تصمیمات و برنامه های آتی گذشت . دیدار با خانم های فعال منطقه ، سخنرانی در جمع زنان و مردان به مناسبت ولادت حضرت زهرا و اعطای جایزه به زنان برتر استان و بازدید از چند مرکز و بعد از نهارهم  مراسم کلنگ زنی کانون فرهنگی اجتماعی زنان و بعد هم شرکت در کمیسیون زنان استان که همه مسئولین کمیسیون های شهرستان ها هم حاضر بودند .</p>
<p>اولین بار بود که در چنین برنامه رسمی دولتی شرکت می کردم و برایم معادلات و مناسباتی که شاهدش بودم جالب و قابل تامل بود . در اخبار ساعت ۲ همان روز خبر انتصاب زهرا شجاعی به عنوان رئیس مرکز امور مشارکت زنان اعلام شده بود و متن حکم آقای خاتمی که خواسته بود زمینه های مشارکت زنان در عرصه های مختلف فراهم شود،  قرائت شده بود . همکاران شجاعی در استان چهره های غمزده ای داشتند و بالاخره یکی پرسید : با رفتن شما تکلیف کمیسیون امور بانوان چه می شود . پاسخ کمی عجیب بود البته : خوب کس دیگری می آید مثلا همین خانم محتشمی که جوان است و صاحب ایده و پرانرژی !!! </p>
<p>خود من با عبدالله نوری صحبت کرده بودم که اجازه دهد مشاورش که پس از یک دوره توقف کاری در وزارت کشور باردیگر توسط او به موقعیت سابقش بازگشته بود ، برای مسئولیت مهم تر مشاورت رئیس جمهور آماده شود و او با فروتنی گفته بود اگر آقای خاتمی اینطور می خواهد من حرفی ندارم .خوش سلیقگی آقای خاتمی در انتخاب روز زن برای اعلام حکم هم برایمان جالب بود .</p>
<p>این سفر تاریخی شد از این جهت که زهرا شجاعی صبح به عنوان  مشاو وزیر کشور به گیلان رفت و شب با سمت مشاور رئیس جمهور برگشت . و بازگشت ما قرین شد با اولین برنامه ریزی ها برای دفتر ارتقاء یافته ریاست جمهوری که رئیس آن قرار بود برای اولین باراز فردا در جلسات کابینه شرکت کند و همه وزرا موظف به همکاری با او شده بودند . خانم شجاعی از من خواست که در راه سخت پیش رو همراهیش کنم و من باوجود این که مشغول ثبت نام دوره دکتری در دانشگاه لبنان بودم با این شرط که هیچ مسئولیتی را نپذیرم ، قبول کردم که همان وظیفه ای که در ستاد داشتم یعنی ارتباطات را والبته مشاوره در امور جوانان ادامه دهم و این داستان ادامه پیدا کرد &#8230;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.mohtashami.info/?feed=rss2&amp;p=35</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اولین کار انتخاباتی من</title>
		<link>http://www.mohtashami.info/?p=30</link>
		<comments>http://www.mohtashami.info/?p=30#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 05 Aug 2007 17:38:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فخرالسادات محتشمی پور</dc:creator>
				<category><![CDATA[خاطرات نزدیک]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.mohtashami.info/?p=30</guid>
		<description><![CDATA[اولین کار انتخاباتی من با حضور در ستاد به آفرین شروع شد . قرار بود خاتمی به میدان رقابت با محافظه کاران بیاید و قرار بود ستاد انتخاباتش کمیته زنان داشته باشد و قرار شد من به دلیل آشنایی قبلی با خانم شجاعی گفتگویی با او داشته باشم برای پذیرفت مسئولیت این کمیته تا بعد [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>اولین کار انتخاباتی من با حضور در ستاد به آفرین شروع شد . قرار بود خاتمی به میدان رقابت با محافظه کاران بیاید و قرار بود ستاد انتخاباتش کمیته زنان داشته باشد و قرار شد من به دلیل آشنایی قبلی با خانم شجاعی گفتگویی با او داشته باشم برای پذیرفت مسئولیت این کمیته تا بعد خود آقای خاتمی با او صحبت کند . ماموریت را انجام دادم و خانم شجاعی هم با شرط حضور خانم خواجه نوری که در وزارت ارشاد با آقای خاتمی همکار بود ، مسئولیت را قبول کرد و ماموریت بعدی ما شد گفتگو با خانم های برجسته و فعالان عرصه فرهنگ و سیاست و اجتماع که از شما چه پنهان آن زمان زیاد هم نبودند و در اولین ملاقاتها قول همکاری دادند و همراهمان شدند در سفر به سرزمین دلهای پاک هموطنان که قدمگاه خاتمی شده بود و چه جانانه میزبانی می کردند و چه مهربانانه همراهی می کردند و چه شور و غوغایی آفریدند ناگهان که کارناوال عاشورا را در حضور ۲۰ میلیونی خود غرقه کردند و محو و ناپدید !!!</p>
<p>همین تجربه باعث شد پس از آن تقریبا در تمام ستادهای انتخاباتی اصلاح طلبان حضور داشته باشم مستقیم و غیرمستقیم . البته خاطرات تلخ و شیرین هم فراوان است باشد برای وقتی دیگر</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.mohtashami.info/?feed=rss2&amp;p=30</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>باشگاه دختران جوان</title>
		<link>http://www.mohtashami.info/?p=14</link>
		<comments>http://www.mohtashami.info/?p=14#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 02 Aug 2007 11:52:59 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فخرالسادات محتشمی پور</dc:creator>
				<category><![CDATA[خاطرات نزدیک]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.mohtashami.info/?p=14</guid>
		<description><![CDATA[خاطرات نزدیک من آنقدر زیادند که گزینش از میان آنها برای نوشتن کار سختی است با این حال سعی می کنم بدون هرگونه الویت بندی و امتیاز و رجحان هرچه به یادم می آید بنویسم : شکل گیری باشگاه دختران جوان از ایده های خلاقی بود که توسط خود دختران در همان روزهای آغاز ریاست [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>خاطرات نزدیک من آنقدر زیادند که گزینش از میان آنها برای نوشتن کار سختی است با این حال سعی می کنم بدون هرگونه الویت بندی و امتیاز و رجحان هرچه به یادم می آید بنویسم :</p>
<p>شکل گیری باشگاه دختران جوان از ایده های خلاقی بود که توسط خود دختران در همان روزهای آغاز ریاست جمهوری خاتمی مطرح شد و ما در مرکز امور مشارکت زنان ریاست جمهوری پیگیرش شدیم و مقدمات تاسیس آن را فراهم کردیم . شور و نشاط بچه ها برای ساختن چیزی که دوستش داشتند آنچنان قابل تحسین و برانگیزاننده بود که من سن و سالم را فراموش کرده پا به پای آنها می دویدم یک روز دخترم گفت : کاش ما هم عضو این باشگاه بودیم تا تو را بیشتر می دیدیم آن لحظه گویی شوکی بر من وارد شد و همین شوک شد مقدمه ایستادنم و آن هم چه ایستادنی &#8230;! </p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.mohtashami.info/?feed=rss2&amp;p=14</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
