<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>روزنه</title>
	<atom:link href="http://www.mohtashami.info/?feed=rss2" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.mohtashami.info</link>
	<description>فخرالسادات محتشمی پور</description>
	<lastBuildDate>Mon, 06 Sep 2010 10:15:18 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.1-alpha</generator>
		<item>
		<title>عریضه بیست و دوم به دادستان با طعم شکر</title>
		<link>http://www.mohtashami.info/?p=602</link>
		<comments>http://www.mohtashami.info/?p=602#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 06 Sep 2010 10:13:22 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فخرالسادات محتشمی پور</dc:creator>
				<category><![CDATA[یادداشت روز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.mohtashami.info/?p=602</guid>
		<description><![CDATA[بسم الله الرحمن الرحیم اللهم اجعل سعیی فیه مشکوراً و ذنبی فیه مغفوراً و عملی فیه مقبولاً و عیبی فیه مستوراً. یا اسمع السامعین. عریضه بیست و دوم در بیست و ششم رمضان المبارک از: همسر سید مصطفی تاجزاده یکی از امضاء کنندگان شکایت از کودتاگران نظامی به: دادستان تهران سلام آقای دادستان روز دوشنبۀ [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>بسم الله الرحمن الرحیم</p>
<p>اللهم اجعل سعیی فیه مشکوراً و ذنبی فیه مغفوراً و عملی فیه مقبولاً و عیبی فیه مستوراً. یا اسمع السامعین.</p>
<p>عریضه بیست و دوم در بیست و ششم رمضان المبارک</p>
<p>از: همسر سید مصطفی تاجزاده یکی از امضاء کنندگان شکایت از کودتاگران نظامی</p>
<p>به: دادستان تهران</p>
<p>سلام آقای دادستان</p>
<p>روز دوشنبۀ آخر ماه رمضان است. این ضیافت دارد به پایان می رسد. و ما خاشعانه از پروردگار رمضان تمنای سعی مشکور و ذنب مغفور و عمل مقبول و عیب مستور داریم از او که بهترین شنوندگان است. از او که برای شنیدن خط کشی و حد و مرز و خط قرمز و خودی و غیرخودی و بی خودی ندارد. برای او که انسان ها را از زن و مرد برابر آفرید و آنان را شعبه شعبه و قبیله قبیله قرار داد تا از یکدیگر تشخیص داده شوند و ملاک برتری را فقط و فقط تقوا دانست. تقوا. خویشتنداری و پرهیز از گناه.  خداوندا تو خود شاهدی که ما نه از سر عناد و لجاجت بلکه از سر اشتباه و غفلت بر خویشتن خویش ستم روا داشتیم پس به بزرگی و کرمت در این آخرین روزهای ماه خودت، ما را مشمول رحمت و غفرانت بنما. و خود می دانی که ما بندگان ضعیف تو در اشتیاق قربتت سعی و کوشش نمودیم پس از ما قبول بفرما و همچون گذشته پرده استتار بر عیوب ما بکش و به ما توفیق جبران خطاهایمان را مرحمت فرما یا اسمع السامعین. پروردگارا تو خوب شنونده ای هستی وقتی که بندگان ضعیف و حقیر برکشیده به ناحقت مقام عبودیتشان را فراموش می کنند و مست قدرت ادعای بزرگی و جلالت می کنند و بندگان تو را به اظهار ندامت از جرایم ناکرده و خطاهای موهوم وادار می کنند. و خوب شنونده ای هستی وقتی که در شب و روز ستم، مظلومان بی پناه تو را در خفا و علن، فردی و جمعی می خوانند. و خوب شنونده ای هستی وقتی که بندگان رنج کشیده و مصیبت دیده ات در واکنش به عاصیان مدعی مسلمانی طلب و تمنایشان را حتی از تو پنهان می کنند و تو راز دل آن ها را می شنوی. همان رازی که در هزارتوی فلب انسان خودش را مخفی کرده تا به همه بگوید من با خدایم قهرم. و تو آن بالا به این واکنش کودکانه بنده ات می خندی و آغوشت را برایش بازتر و بازتر می کنی. خدایا ای ابصرالناظرین تو چیزهایی را در آن دخمه های هول انگیز دیدی که هیچ کس ندید . و آن گاه که بندگان سیاه دل تو ننگین ترین اعمال غیرانسانی را انجام دادند، فراموششان شده بود که عالم محضر خداست، تو بودی و دیدی و باز هم فرصت و مجال دادی برای بازگشت. تو بودی و دیدی و آن دیگر بنده مظلوم و بی پناهت را نیز فرصت و مجال دادی برای رشد و علو روح و بدین سان این پارادوکس همیشگی حیات دنیوی، یعنی حرکت میان عالم علیا و سفلی در عالی ترین مرتبه اش تکرار شد: عده ای اوج گرفتند و به خواست تو در مقام عزّت نشستند و عده ای دیگر مصداق «کالانعام بل هم اضلّ» شدند. بیچارگان سفلۀ دین به دنیای دیگران فروخته. پروردگارا تو را به همه عزیزان درگاهت سوگند ما را در این وانفسای ضلالت و گمراهی لختی به خود وامگذار.</p>
<p>آقای دادستان</p>
<p>من اینک در مقام یک بنده شاکر خدا با شما سخن می گویم . دیشب در شامگاه بیست و پنجم ماه مبارک رمضان وقتی در جایی که خاطرات شیرین حضور همسرم را، هرچند در دوره نقاهت بعد از جراحی، با حسرت و آه مرور می کردم، ناگهان یک تماس از شماره ای ناشناس ارتباط ما را با یکدیگر برقرار کرد. قبل از این که بپرسم عزیزم تو کجایی او خندید و گفت در زندانم زندان! و من ناامیدانه پرسیدم یعنی هنوز به بند عمومی نرفته اید شماها؟ او همچنان نمی دانست کجاست و من همچنان این بی خبری را نشانه خوبی نمی دانم. صدای گرم همسرم دنیایی از انرژی را در وجود من و دخترم تزریق کرد و من فی الفور این انرژی را به دیگر عزیزان منتقل کردم و دیشب خدا خواست که در شب های پایانی رمضانش دل هایی شاد شود و ما شکرگزاریم . می بینید؟ می بینید ما سطح توقعاتمان تا کجا پایین آمده؟ یک تماس، یک ملاقات کابینی، یک ملاقات حضوری یک نفره نیم ساعته!!! خدایا برما که در مقام طلب از تو بزرگترین خواسته ها و غیرممکن ترین آن ها را داریم، مپسند که در مقام حق خواهی اندکی از خواسته های عدالت طلبانه مان از بندگانت که ادعای بندگی چون توئی را دارند، عدول کنیم. خدایا ما را در برابر غیر خودت ذلیل و عاجز و مستکین مپسند.</p>
<p>آقای دادستان</p>
<p>من دیشب افطار را مهمان خانه ای بودم که قرارگاه همسرم شد بعد از ترخیص از بیمارستان. محلی که از همه دوستان و عزیزان همیشه همراه تمنا کردیم نخواهند بدانند کجاست تا این عزیز ما و آنان بتوانند با استراحت مطلق بخشی از توان از دست داده براثر عمل جراحی سختی که گذرانده و بیش از آن، براثر صدمات و لطمات روزها و ماه های زندانش را به دست آورد. نماز را در همان خلوتگاهی خواندم که آن روزها و شب های پرستاری مرا به آرامش می رساند و خدا را شاهد گرفتم که نوازش های خشونت آمیز بنده های بداخلاق و گناهکارش که دروغ ورد زبانشان و تهمت و افترا و بدزبانی و بدکرداری سیره و مرامشان شده اندکی از خداشناسیمان نکاسته بلکه توفیق غور و تأمل بیشتر در آیات وحی را برایمان به ارمغان آورده. و او را سپاس گفتم که به بزرگی و مرحمتش ما را از نظر دور نداشته و رخصت رسوخ وسوسه های شیطانی را در دل هایمان نداده است. او را شکر کردم که چتر حمایتش را به مهر بر سر ما گسترانده و آرامش را بر قلوبمان حکمفرما کرده است. صدای گرم همسرم هدیه خدا بود که پس از این نیایش مبتدیانه به ما رسید و ما او را چون همیشه به خدایش سپردیم که بهترین حافظ و نگهدارنده است و همه زندانیان سیاسی را که شب و روزهای رمضان شاهد بی گناهی و مظلومیت آن هاست و شاهد ظلم مضاعفی که بر آنان می رود. همه آن ها را، زنان و مردان آزاده دربند را به خدایشان سپردیم با دعای همیشگی این ماه: «اللهم فک کل اسیر»</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.mohtashami.info/?feed=rss2&amp;p=602</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>عریضه بیست و یکم به دادستان با طعم توجیه</title>
		<link>http://www.mohtashami.info/?p=598</link>
		<comments>http://www.mohtashami.info/?p=598#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 05 Sep 2010 09:15:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فخرالسادات محتشمی پور</dc:creator>
				<category><![CDATA[یادداشت روز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.mohtashami.info/?p=598</guid>
		<description><![CDATA[بسم الله الرحمن الرحیم اللهم اجعلنی فیه محبّاً لاولیائک و معادیاً لاعدائک. مستنّاً بسنّة خاتم انبیائک. یا عاصم قلوب النبیّین. عریضه بیست و یکم در بیست و پنجم رمضان المبارک از: همسر سید مصطفی تاجزاده یکی از امضاء کنندگان شکایت از کودتاگران نظامی به: دادستان تهران سلام آقای دادستان این رمضان هم دارد به پایانش [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>بسم الله الرحمن الرحیم</p>
<p>اللهم اجعلنی فیه محبّاً لاولیائک و معادیاً لاعدائک. مستنّاً بسنّة خاتم انبیائک. یا عاصم قلوب النبیّین.</p>
<p>عریضه بیست و یکم در بیست و پنجم رمضان المبارک</p>
<p>از: همسر سید مصطفی تاجزاده یکی از امضاء کنندگان شکایت از کودتاگران نظامی</p>
<p>به: دادستان تهران</p>
<p>سلام آقای دادستان</p>
<p>این رمضان هم دارد به پایانش نزدیک می شود. کاش توشه ها گرفته باشیم و بهره ها برده باشیم.</p>
<p>دارد تمام می شود. به همین زودی به چشم برهم زدنی. دنیا همین است کلش دو روز است چه رسد به سال و ماهش و به روزهایش و لحظه هایش. ولی برای ما این لحظه ها و ساعت ها و روزها زود نمی گذرد. سخت و کشدار و تلخ و پردغدغه. روز را به پیگیری امور زندانیان سیاسی مان می گذارنیم و شب اگر خوابی به سراغمان آمد با خواب های عجیب و بعضا کابوس های آرامش کش دست به گریبانیم. این تلفن هم که شده سوژه خواب های ما. از بس روزها می مانیم پشت خط شما. راستی دیگر موزیک متن امام علی را نمی شنویم در انتظار طولانیِ شنیدن پاسخ سوالمان: تاجزاده را کجا برده اید؟ همسرم کجاست؟؟؟ امروز فکر کردم شاید اندک اندک شرم از فاصله کهکشانی تا عدل علوی باعث شده که آهنگ انتظار تغییر کند. شرم آری شرم. تماس های امروز من هم بی نتیجه بود. من دارم در ماهی که توصیه به فواید اعمال شده دائما کارهای بیهوده انجام می دهم. تماس برای گرفتن اطلاعات و پاسخ های تکراری. راستی آقای دادستان چه اصراری است بر حضور من در پشت دفتر شما یا حتی داخل آن؟ مگر از جانب خداوندگار عالم به شما و معاونین محترمتان الهام شده که آزار مسلمین و مسلمات و مؤمنین و مؤمنات روزه دار اجر و ثواب دارد؟ ما در این نزدیکی نیم قرن عمرمان  باید کلی تلاش کنیم که عباداتمان را درست انجام دهیم و از مواضع بطلان آن حذر کنیم. نه خدای ناکرده مانند آنان که متعصبانه چشم و گوش از همه جرم و جنایت های اطرافشان بسته  در خلوت و انزوا ذکر می گویند و بهشت را انتظار می کشند. نه ما فقط مراقبت می کنیم که در وسط معرکه دنیاپرستی و قدرتمداری و خشونت طلبی آقایان گَرد گناهشان دامانمان را نگیرد. ما خود در میانه میدانیم. میدان مبارزه با ظلم و ستم. حالا شما برای خودتان توجیهش کنید. توجیه کردن که کار سختی نیست. خودتان هم نتوانستید کودتاگران و ایادی مواجب بگیرشان برایتان ده ها حدیث و روایت مجعول هدیه می کنند. مگر سابقه اش را نداریم و نخوانده اید در تاریخ اسلام. توجیه آری توجیه. و ابلیس با همین توجیه موجب هبوط آدم شد و در طول تاریخ تاریخ همین توجیه موجب ریختن خون ها و ناحق شدن حق شده است. آقای دادستان شما لطفا توجیه بفرمایید که چرا به سوال من که همسر یک زندانی سیاسی شاکی مظلوم بیش نیستم پاسخ نمی دهید. توجیه بفرمایید که کدام مصلحت اسلام و مسلمین موجب شده که همسر دلبند مرا بیست و دو روز در جایی که نمی دانیم کجاست نگاهدارید و از حقوق اولیه اش محروم کنید؟ توجیه بفرمایید که کجای قرآن و قانون اساسی و قوانین دیگر ما نوشته که شاکی باید در بند باشد و دادستان باید به جای داد ستانی کار دیگر کند؟ توجیه خیلی خوب است ولی چرا فقط باید هواداران قدرت توجیه شوند ما هم شدیدا نیاز به توجیه داریم.</p>
<p>آقای دادستان</p>
<p>ماه رمضان ماه نشاط و سرور در همه جوامع اسلامی است. ما و فرزندانمان ولی عادت کرده ایم از مسلمانی فقط ناله و ندبه و اشک وزاری را بشناسیم. باشد ترک عادت موجب مرض است ولی آیا خدا را خوش می آید شما با هر توجیهی این شب وروزهای عزیز را بر عده ای که تنها جرمشان نقد است با زبان و قلم سخت کنید و برای خانواده هایشان که چه بسا در مسیر دیگری هم گام برمی دارند و سلایق دیگر دارند، تلخ کنید و زهر کنید؟ آخر چرا باید ورد زبان این خانواده ها به جای واژه های عاشقانه و مهرآمیز لعن و نفرین باشد؟ از آه مظلوم نمی ترسید؟ از خشم و قهر خدا چطور؟ برادر عزیز ما صفایی فراهانی که صرفا به دلیل کینه توزی آقایان اسیر بند ستم شد و متأسفانه بر این مدیر صادق   و خدمتگزار در آن دوران سخت انفرادی آن گذشت که نیک می دانند و نیک می دانید، اکنون گرفتار بیماری فلبی است. می دانید چرا؟ چون دغدغه خانواده اش را دارد. همسر مظلومش و یگانه دختر جوانش را که کاخ آرزوهایش با وحشی گری اوباش نقاب برچهره نابود شده. مسئولیت بیماری جسم و روح این خانواده عزیز را چه کسی برعهده می گیرد؟ امروز صدای نحیف خانم صفایی که ناشی از بیماری بود مرا لرزاند و اشک به چشمانم آورد بای ذنب؟ به راستی کدام گناه ؟ کدام جرم؟ آقای دادستان برای همسر صفایی و پریسایش توجیه کنید که جرم شکایت از کودتا گران بسیار عظبم است. اصلا گناه کبیره است و تاوانش را هم بنده های خدا که نعوذبالله جای خدا نشسته اند در همین دنیا می گیرند. برای خانواده میردامادی توجیه کنید که جرم برگزاری مراسم عروسی و شادباش این واقعه فرخنده کم نبود که این شکایت هم بر آن مضاف شد و این مرد بزرگ باید به پاس همه خدمات ارجمندش در زندان بماند و مرخصی بی مرخصی و درمان بی درمان. خانواده آقای امین زاده را توجیه کنید تا بفهمند شب نیمه شعبان کدام جرم بزرگی او را از جشن به عزلتکده کشاند. توجیهشان کنید که چرا باید به جای یک زندگی آرام و بی دغدغه باید هر آن نگران جسم و جان عزیز دربندشان باشند. ما را توجیه کنید آقای دادستان که سخت نیازمندیم. ما را توجیه کنید و بفرمایید چرا ظلم امروز با ظلم های دیروز وپریروز فرق دارد. بهداشتی است. استاندارد است. موجه است اصلا لازم است. نه ضروری  حفظ نظام بلکه ضروری دین است. ما را توجیه کنید و باور بفرمایید ما خودمان بلدیم فرزندانمان را توجیه کنیم. سال هاست عادت کرده ایم و عادت کرده اند به این توجیه.</p>
<p>آقای دادستان</p>
<p>امروز هم تماس تلفنی داشتیم با دفتر شما. دفتر معاونتان. دفتر دیگرانی که نمی دانم شماره هایشان راا ز کجا آورده ام؟!در تماس آخر به کسی که گوشی را برداشت و نفهمیدم کیست گفتم برادرجان اصلا ما شکایت داریم باید به کجا ببریم؟ گفت از چه کسی؟ گفتم دادستان. با تعجب پرسید چه شکایتی؟ گفتم: یک این که پاسخ یک سوال ساده مرا نمی دهند و داد من شهروند یک لا قبا را نمی ستانند. دو این که همسر مرا که شجاعت و  صراحت و استواری و ایمانش به خدا و رهیدگیش از خلق خدا موجب هراس کودتاگران شده از حقوق اولیه اش محروم کرده اند و به شکایتش هم رسیدگی نمی کنند. از من خواست منتظر بمانم و بعد گفت: تشریف بیاورید دفتر آقای کامکار! گفتم ولی ایشان که معاون آقای دادستان هستند. تأیید کرد. خنده دار نیست آقای دادستان. راهنمایی جالبی بود. شکایت از مافوق به زیردست؟ این قانون جدید است یا آن برادر می خواست یک جوری ما را بکشد به دادستانی آن هم زبان روزه و با این حال نه چندان خوش؟ درست است که ما در کلاس حقوق مبتدی هستیم ولی اهل مشاوره ایم. ما شکایتمان را به مراجع مربوطه می رسانیم. و امید رسیدگی داریم مگر این که سیاهه افراد و مراکز و نهادهایی که مصونیت قضائی دارند به برکت همین ماه منتشر شود تا دیگر کسی به خودش جرأت ندهد از « از ما بهتران » شکایت کند و اگر چنین کرد به قول ناصرالدین شاه بدهند پدرپدرسوخته اش را بسوزانند!</p>
<p>من مشاوره حقوقی می گیرم تا زمانی که همه وکلای آزاده به جرم دفاع از حقوق مظلوم به زندان نیفتاده اند. و کتاب قانون را به مدد می گیرم تا بتوانم از حقوق خودم، فرزندانم، خانواده ام و همسر عزیز دربندم دفاع کنم. من محکمه عدل را انتظار می کشم آقای دادستان مانند همه آنان که این مدت حقشان را ناحق کردند و مانند همه مظلومان عالم از زمان آدم تا کنون.</p>
<p>اللهم اجعلنی فیه محبّاً لاولیائک و معادیاً لاعدائک. مستنّاً بسنّة خاتم انبیائک. یا عاصم قلوب النبیّین.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.mohtashami.info/?feed=rss2&amp;p=598</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>همسرم کجاست؟ / دومین نامه سرگشاده به صادق لاریجانی</title>
		<link>http://www.mohtashami.info/?p=594</link>
		<comments>http://www.mohtashami.info/?p=594#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 04 Sep 2010 13:33:10 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فخرالسادات محتشمی پور</dc:creator>
				<category><![CDATA[یادداشت روز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.mohtashami.info/?p=594</guid>
		<description><![CDATA[بسم رب المظلومین جناب آقای لاریجانی رئیس محترم قوه قضائیه با سلام همانگونه که مستحضرید همسرم سید مصطفی تاجزاده روز چهارم ماه مبارک رمضان در پی شکایت از فردی موسوم به مشفق و همکاران کودتاگرش و به بهانه پایان مرخصی به زندان بازگردانده شد. ما او را تا درب زندان اوین بدرقه کردیم و آن [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>بسم رب المظلومین</p>
<p><strong>جناب آقای لاریجانی</strong></p>
<p>رئیس محترم قوه قضائیه</p>
<p>با سلام</p>
<p>همانگونه که مستحضرید همسرم سید مصطفی تاجزاده روز چهارم ماه مبارک رمضان در پی شکایت از فردی موسوم به مشفق و همکاران کودتاگرش و به بهانه پایان مرخصی به زندان بازگردانده شد. ما او را تا درب زندان اوین بدرقه کردیم و آن به آن منتظر تماس تلفنیش بودیم که متأسفانه تا روز دوازدهم از او بی خبر ماندیم. این در حالی است که اگر زندانی برای گذراندن مدت محکومیتش در زندان باشد، باید در بند عمومی بوده حقوق اولیه اش رعایت شود. یک تماس تلفنی کوتاه و متعاقب آن یک ملاقات کابینی که ظاهرا به دستور دادستان بوده ما را از نگرانی هایی که دچارش هستیم نرهانیده است. محل نگهداری همسرم نامعلوم است و متأسفانه آقای دادستان در این زمینه خود را ملزم به پاسخگویی نمی دانند. تماس های مکرر این جانب و مکاتبات و عریضه های پرسشگرانه و روزانه اینجانب در مقام دادخواهی، ظاهرا هیچ تأثیری در توقف این روند غیرقانونی و غیر حقوقی نداشته است اما از آن جا که  تذکر نافع به حال مؤمنین است، من هر روز پرسش ساده ای را تکرار کرده ام: همسرم را کجا و تحت چه شرایطی نگاه داشته اید؟</p>
<p>جناب قاضی القضات</p>
<p>من نه از سر عجز بلکه در کمال استغناء و در مقام حق طلبی و دادخواهی از شما که مسئولیت قوه مستقل قضائیه را به عهده دارید در بیست و چهارمین روز از این ماه عزیزو پس از لیالی قدر و در بیست و یکمین روز بازداشت مجدد همسرم، می پرسم چرا باید خانواده آقای تاجزاده و دوستان و همکارانشان و حتی خود ایشان از محل نگهداری شان بی خبر باشند؟ آیا نگهداری ایشان در محلی غیر از بند عمومی، قانونی است یا پس از بازداشت غیرقانونی با حکم سه روز قبل از انتخابات توسط دادستان معزول و دیگر اقدامات غیرقانونی که شکایت نامه های مربوطه شان به زودی به دست شما خواهد رسید، قرار است همچنان بی قانونی وبی عدالتی در مورد ایشان اعمال شود؟ علاقمندم بدانم این همه رفتارهای زشت و ناپسند با همسرم آزاده مظلومم و خانواده اش از کجا نشأت گرفته است.</p>
<p>بی شک اولین نامه و مصاحبه اینجانب که در روزهای بی خبری محض از همسرم و نگرانی های شدید از وضعیت سلامت ایشان نگاشته شده بود در تماس ایشان دخیل بوده است. نکند قرار است تا صدای ضعیف ما تبدیل به فریاد نشده و به همه آزادگان عالم نرسد خدای نکرده به گوش دست اندرکاران حوزه قضا در کشور اسلامیمان هم نمی رسد؟</p>
<p>سوال اصلی من و دیگر همسران شاکیان رسمی از کودتاگران از شما این است که چرا به این شکایت رسیدگی نمی شود و سوال اختصاصی من این است که همسرم چرا به بند عمومی منتقل نمی شود تا امکان ارتباطش با خانواده برقرار شود؟</p>
<p>از آن جا استقلال قوه قضائیه از ارجمندی های قانون اساسی کشور عزیزمان ایران است و از آن جا که ما فرزندان انقلاب همچنان خود را به این قانون ملتزم می دانیم از حضرتعالی درخواست داریم که بیش از این اجازه ندهید با بی تدبیری ها استقلال این قوه زیر سؤال برود و پاسخگویی به مطالبات حداقلی ما خانواده های زندانیان سیاسی بیش از این تحت فشار، مورد غفلت و تغافل قرار برود.</p>
<p>والسلام علی من اتبع الهدی</p>
<p>فخرالسادات محتشمی پور</p>
<p>سیزدهم شهریورماه ۱۳۸۹ برابر با بیست و چهارم رمضان المبارک ۱۴۳۱</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.mohtashami.info/?feed=rss2&amp;p=594</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>عریضه بیستم به دادستان با طعم شرم!</title>
		<link>http://www.mohtashami.info/?p=591</link>
		<comments>http://www.mohtashami.info/?p=591#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 04 Sep 2010 10:35:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فخرالسادات محتشمی پور</dc:creator>
				<category><![CDATA[یادداشت روز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.mohtashami.info/?p=591</guid>
		<description><![CDATA[بسم الله الرحمن الرحیم اللهمّ إنّی أسْألُکَ فیه ما یرْضیکَ وأعوذُ بِکَ ممّا یؤذیک وأسألُکَ التّوفیقَ فیهِ لأنْ أطیعَکَ ولا أعْصیکَ یا جَوادَ السّائلین. عریضه بیستم در بیست و چهارم رمضان المبارک از: همسر سید مصطفی تاجزاده یکی از امضاء کنندگان شکایت از کودتاگران نظامی به: دادستان تهران سلام آقای دادستان اوقاتتان خوش. ایام به [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>بسم الله الرحمن الرحیم</p>
<p>اللهمّ إنّی أسْألُکَ فیه ما یرْضیکَ وأعوذُ بِکَ ممّا یؤذیک وأسألُکَ التّوفیقَ فیهِ لأنْ أطیعَکَ ولا أعْصیکَ یا جَوادَ السّائلین.</p>
<p><strong>عریضه بیستم در بیست و چهارم رمضان المبارک</strong></p>
<p><strong>از:</strong> همسر سید مصطفی تاجزاده یکی از امضاء کنندگان شکایت از کودتاگران نظامی</p>
<p><strong>به:</strong> دادستان تهران</p>
<p>سلام آقای دادستان</p>
<p>اوقاتتان خوش. ایام به کام! راستی این «ایام به کام» ممکن است؟ ایام چگونه به کام می شود شما می دانید؟ اصلا این کام چیست؟ چه رنگی است؟ چه شکلی است؟ چه عطر و طعمی دارد؟ بعضی می گویند آرزوی به کام شدن ایام را در دنیا باید به گور برد و فقط در نتیجه اعمال آدم ها در آن دنیا می شود ایامی به کام داشت و کامیاب بود. اما گفته مولایمان علی (ع) امام عدل و شهید محراب، که می گوید« چنان زندگی کنید که گویی مرگی در کار نیست و در عین حال به گونه ای زندگی کنید که انگار زمان وداع با دنیاست» آدم را می گذارد در میان خوف و رجا. نه رخوت و سستی و بی حرکتی و نه خودکشی برای دنیای فانی هیچکدام پسندیده نیست در آیین مسلمانی. این روزها ولی عده ای دارند بدجور خودکشی می کنند برای زندگی کامکارانه و کامروایانه. یک عده بدبخت مادرمرده هم دارند خودکشی می کنند برای زندگی کامکارانه و کامیابانه آن عده قبلی! عجیب است نه ؟ این که آدم دین خود را به دنیای دیگران بفروشد. و امان از این دین فروشی که بازار گرمی دارد این روزها در کشور اسلامی ما. نمونه هایش آنقدر زیاد شده که دارد از شمار خارج می شود. خدایشان نبخشاید که شهوت قدرت چشمانشان را کور کرد و آتش هوای نفسشان شعله بر اعتقادات یک نسل کشید. خدایشان نبخشاید که با عَلَم دین به مصاف دین رفتند. اما نور خدا که خاموش شدنی نیست. بچه های این سرزمین اهورایی دارند خدایشان را در هر جایی که بویی از معنویت باشد، جستجو می کنند. همان ها که بازجوهای بداخلاق بی دین ته مایه های دین که هیچ شرف و انسانیت را در وجودشان به سخره گرفتند. زبان شرم دارد از بیان شنیده ها. بگذارید در این ماه امساک، زبان از افشای گناهان کبیره آن از خدابی خبران بربندیم و خدا نکند که نام مبارک امام عصر(ع) با این گمنامان بی آبرو نزد خدا و بندگان خدا پیوندی یابد. نعوذبالله.</p>
<p>آقای دادستان</p>
<p>نمی دانم چه حکمتی بود که ما نسل انقلاب بمانیم و میراثخواری نااهلان و نامحرمان را از سفره ای که همه مردم به رهبری امام راحل(ره) در کشور سروها و آلاله ها گستردند، شاهد باشیم. حالا از قافله جاماندیم و نظاره گر چیزهایی شدیم که یادآوریش عرق شرم بر جبینمان می آورد. حکمتش را خدا بهتر می داند اما عبرتش را آیندگان بیش از ما خواهند گرفت. هان ای دل عبرت بین از دیده نظر کن هان! ایوان مدائن را آیینه عبرت دان!</p>
<p>باری ما از قافله عاشقان بازماندیم تا باز هم در میدان بلا و ابتلا سنجش شویم و &#8230; راستش را بخواهید آقای دادستان بارقه های امید در دل هایمان ما را به پایداری وامی دارد. ما راست قامتان جاودانه تاریخ خواهیم ماند. سبزو با نشاط. حقانیت ما امروز بر کسانی آشکار شده که تا دیروز دشمن نقاب دار را دوست فرض می کردند و امروز بدخواهان انقلاب و امام و این مردم شریف ناخواسته در هر اقدام ناصوابشان نقاب از رخ بر می دارند. می بینید؟ هرچه می کنند برای تخریب حقیقت تنها مایه افشای ماهیت اهریمنی خودشان است. سخنان مشفق را چندباره بخوانید و به آن گوش بسپارید. شما که دسترسی دارید به آن متن کامل که به گفته خودش نزد مسئولین عالیرتبه تشریح  و تبیین کرده برای توجیه کودتا. رفتارهای وقیحانه اراذل و اوباش مزدورشان را ببینید در شب های عزیز قدر با مردان علم و دین. نوشته هایشان را بخوانید. گفتارشان را بشنوید. کثافت و پلشتی گناه از سطر سطر و واژه واژه کذب نوشته ها و مفتریانه گفته هایشان برون می تراود. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بگویید و بخوانید وبشنوید. کجایند آنان که دنبال دست خدا می گردند که بر فراز همه دست هاست؟؟؟ نمی بینید مکر خیرالماکرین را در باطل کردن سحر جادوگران این عصروزمان؟ الله اکبر. الله اکبر و لله الحمد.</p>
<p>آقای دادستان</p>
<p>می دانم این روزها سرتان شلوغ است و فرصتتان اندک. برای همین هم پاسخ تلفن های مکرر ما را نمی دهید. سرتان شلوغ است و انگار هر روز هم شلوغ تر می شود و حوصله شنیدن حواشی را ندارید. باشد ما هم می رویم سر اصل مطلب: بفرمایید که بالاخره بعد از بیست روز بی خبری ما از محل نگهداری و بازداشت آزاده دلاور، وارسته صادق، همسرم مصطفای تاجزاده نمی خواهید بگویید او را کجا برده اید و کجا و در چه شرایطی زندانیش کرده اید؟ نمی خواهید پاسخ ما را بدهید؟ امروز هم بعد از این که به سالن ملاقات مراجعه کردم و به من گفتند در این زمینه دستوری ندارند و گفتند که دستور را شما باید بدهید با دفترشما و معاونتان تماس گرفتم باز هم گفتند باید مراجعه حضوری داشته باشید و باز هم پاسخ من این بود که اگر پاسخی هست همین الان بدهید و باز هم ماندم پشت خطتتان. باز هم باز هم باز هم. خانمی که در سالن ملاقات برگه درخواست مرا گرفت خسته و عصبی بود. سلام که کردم به سختی جواب داد. من آرام گفتم لبخند خواهرجان!روزه باید برای ما حسن خلق به ارمغان بیاورد و او از کم خوابی گله کرد و من گفتم آدم دلش برای اخلاق تنگ می شود در این کشور اسلامی و بعد دیدم بنده های خدا انگار نشسته اند پشت این میزها و این تلفن ها که اعصاب هم نوعانشان را به هم بریزند با جواب های بی سروته، با از سرخود بازکردن پرسشگران، با فرستادن هم ولایتی ها به دنبال نخود سیاه و تو ناگهان در تمرین خوش خلقی دوباره خلقت تنگ می شود، حالت دگرگون می شود، فشارت بالا می رود، قلبت فشرده می شود و صدایت می رود بالا. باید جواب مرا بدهند. به آقای دادستان بگویید محتشمی گفت میان زمین و آسمان اوین که نمی شود همسر عزیزتر از جانم را نگاه داشته باشید. او کجاست؟ او کجاست؟؟؟؟؟؟؟این سوالی است که خانواده نوری زاد هم تکرار می کنند و به جواب نمی رسند. حالا یکی به ما بگوید سوال جرم است یا عدم پاسخگویی؟ مگر مجبور بودید او را ببرید که حالا مجبور باشید پاسخ سوال به این سادگی را بدهید و دربمانید؟؟!!! می بینید این سوال های ما همیشه با تعجب همراه است. من! همسر مظلوم و بی پناه یک همسر زندانی سیاسی در کشور خودم که قانون اساسی اش در نوع خود از عالی ترین قوانین موضوعه بشری است و برای انسان به ما هو انسان حق قائل است، از حقوق خودم بازمانده ام. حق پرسش. حق گرفتن پاسخ. حق داشتن همسرم در کانون گرم خانواده. و همسر عزیزم از حقوق اولیه خود محروم است و هیچ کس خود را موظف به پاسخگویی نمی داند.</p>
<p>آقای دادستان</p>
<p>شما واقعا نمی دانید همسرم کجاست؟ یا می دانید و اجازه ندارید به ما بگویید؟ چه کسی باید به شما اجازه بدهد آقای دادستان؟ شما برای انجام وظایف ذاتی تان از چه کسی یا کسانی دستور می گیرید؟ امروز یک حقوق دان به من می گفت دادستان وظیفه ذاتی اش رسیدگی به جرم و جنایت است حتی اگر شاکی نداشته باشد. حالا ما همسران عزیزمان قربانی کودتای نظامی شده اند و خودشان شاکی شده اند و شکایت حقوقی شان هم ثبت شده و به جای رسیدگی به شکایت بازداشت شده اند و امکان تماس تلفنی ندارند و ملاقات حضوری ندارند و یک تماس تلفنی و ملاقات کابینی کوتاه ظرف بیست و یک روز هم صدقه ای است که آقای دادستان در ماه برکت و رحمت به اینجانب ارزانی داشته اند. آقا یادتان باشد ما از سلاله ساداتیم و صدقه به ما تعلق نمی گیرد. حقمان را بدهید صدقه ها ارزانی خودتان و کسانی که نمی دانم چرا جرأت افشای نامشان را ندارید.</p>
<p>یا جوادالسائلین</p>
<p>یا جوادالسائلین</p>
<p>یا جوادالسائلین</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.mohtashami.info/?feed=rss2&amp;p=591</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>عریضه نوزدهم به دادستان با طعم محبت</title>
		<link>http://www.mohtashami.info/?p=588</link>
		<comments>http://www.mohtashami.info/?p=588#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 03 Sep 2010 04:01:41 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فخرالسادات محتشمی پور</dc:creator>
				<category><![CDATA[یادداشت روز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.mohtashami.info/?p=588</guid>
		<description><![CDATA[بسم الله الرحمن الرحیم اللهم اغسلنی فیه من الذّنوب و  طهّرنی فیه من العیوب وامتحن قلبی فیه بتقوی القلوب. یا مقیل عثرات المذنبین. عریضه نوزدهم در بیست و سوم رمضان المبارک از : همسر سید مصطفی تاجزاده یکی از امضاء کنندگان شکایت نامه از کودتاگران نظامی به : دادستان تهران سلام آقای دادستان طاعات و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>بسم الله الرحمن الرحیم</p>
<p>اللهم اغسلنی فیه من الذّنوب و  طهّرنی فیه من العیوب وامتحن قلبی فیه بتقوی القلوب. یا مقیل عثرات المذنبین.</p>
<p><strong>عریضه نوزدهم در بیست و سوم رمضان المبارک</strong></p>
<p><strong>از :</strong> همسر سید مصطفی تاجزاده یکی از امضاء کنندگان شکایت نامه از کودتاگران نظامی</p>
<p><strong>به :</strong> دادستان تهران</p>
<p>سلام آقای دادستان</p>
<p>طاعات و عبادات قبول. امیدوارم شما هم چون دیگر بندگان شب زنده دار در سومین قدر این رمضان، توفیق عبادت داشته و فکرتان مشغول فتنه اغتشاشگران خیابانی که ظاهرا خودی هستند و حمایت می شوند و مصونیت کامل دارند نگشته باشد.</p>
<p>ما هم دیشب دلی زدیم به دریای جماعت نیکانی از این دیار. خواهران و برادران ایمانی و همسایگان مؤمنی که ایمانشان چندان از ظاهرشان معلوم نبود. ما هم که سال هاست یاد گرفته ایم  چشم ظاهر بربندیم تا چشم جانمان باز شود و آن چه دیدیم همه نیکی بود و خیر بود وزیبایی. ما دیشب دلی زدیم به محفلی عرفانی که گویندگان و خطیبانش مزدشان را نه از صاحب البیت بلکه از صاحب این خوان بزرگ رحمت طلب می کنند. خوان رحمتی  که گستردگی اش به فراوانی بندگان شب زنده داراست و بلکه به عدد غافلان از یاد یار. جای شما خالی بود در آن محفل صفا آقای دادستان. مجلسی که پایین و بالا نداشت و همه با هم برابر بودند. مجلسی که کسی از کسی شغل و منصب و عنوانش را نمی پرسید. هرکس گوشه دنجی برای خود می یافت همان جا مؤدبانه بر زمین می نشست. و هنگام دعا، همه حاجت شخصی فروگذاشته برای کشورشان و مردمشان و گرفتاران از اهل دیارشان و همسایه و همکاران و دوستانشان را دعا می کردند. شانه ها تکان می خورد و ناله ها به آسمان بود وقتی گوینده از دردها و غم ها می گفت. از غم نان هم شهری ها و غم نداری و فقر و از بیماری و گرفتاری و دربه دری و از حبس و بند و حصرو از غربت و بی پناهی و سرگشتگی جوانان این دیار. آه آقای دادستان جایتان خالی بود در محفل ما که در گوشه گوشه اش ستم  دیده ای سر به گریبان فرو برده به سخنان خطیب ارجمندی را که مراحل عشق را توصیف می کرد، می اندیشید. عشق خدا به بنده اش و عشق پیامبر به امتش و عشق مردم به مردم. چه عطری پیچیده بود در آن فضای معنوی و عرفانی که دل ها خالی از کینه و نفرت  می رفت تا عشق و محبت را به میهمانی خود بیاورد. گوینده زبردست یاد ما آورد که خداوند عشق،  در خلسه این همه مفاهیم والای عرفانی دین مبین، گروهی از بندگانش را دوست ندارد: ظالمین و مفسدین و متعدیان و متجاوزین و مسرفین را. و بندگان خدا چگونه می توانند کسانی را که خدا دوست ندارد، دوست داشته باشند؟</p>
<p>آقای دادستان</p>
<p>درست در همان هنگام که ما داشتیم عشق را و محبت راستین را مزمزه می کردیم کمی آن سوتر کسانی داشتند محصول کینه و نفرت و تندخویی و بددلی را می درویدند. شب قدر و حمله اوباش؟ شب قدر و هتاکی و بی آبرویی؟ شب قدر و خشونت و کین؟ معاذالله . مبادا آیین مسلمانی را فرزندان سرزمین سلمان پاک، به دست فراموشی بسپارند با این همه مانورهای مدعیان اسلام و دین مداری. وای بر ما که نیکو استادان اخلاقی داریم و بی اخلاقی در کشور اسلامیمان ترویج می شود. وای از بدعت ها. فغان از دست های آلوده ای که به حرام آلوده می شود و داد از بدزبانی ها و بدسیرتی ها. کاش کارها به دست عقلا و اهل اخلاق و تدبیر بود. کاش! اینک که حرمت نزدیک ترین یاران امام را نگاه نمی دارند چگونه باید انتظار نرمی و مدارا با گمنامان دربند را داشته باشیم. وای از ستم. وای از تعدی و تجاوز و فساد و اسراف. وای بر برپادارندگان این منکرات که خدایشان دوست ندارد و در دل بندگان خدا هم جایی ندارند.</p>
<p>آقای دادستان</p>
<p>امروز بیست و سومین روز ماه مبارک رمضان است و کم کم داریم به پایان ضیافت نزدیک می شویم. هنوز می شود در این روزهای باقی مانده توشه ها و بهره ها گرفت. عزیزان ما دربند جور بهترین شب و روزهای رمضانیشان را گذرانده و می گذرانند. روح هایشان اوج می گیرد اما تن خسته و رنجورشان چه؟ تاب این همه سختی و عسرت را می آورند؟ خدا می داند. خبر بیماری و حمله قلبی مهندس صفایی فراهانی یکی دیگر از شاکیان از کودتاگران نظامی، در شب قدر سوم و بستری شدنش در بیمارستان برای ما بسی نگران کننده بود؟ چه بر سر زندانیان سیاسی می آید در زندان های جمهوری اسلامی. با خدمتگراران صدیق انقلاب چه می کنند اقای دادستان؟ نکند اراذل و اوباشی که به فرموده، هر از چندگاهی به سلب آرامش و امنیت شهروندان اقدام می کنند، آنقدر قدرت دارند که قوه قضائیه و کلیه پرسنل و کارگزارانش را تحت سیطره گرفته اند؟ جان انسان فی نفسه محترم است چه رسد به این انسان های شریفی که ولی دمشان نه خانواده بلکه یک امت است و یک ملت قدرشناس و قدردان.</p>
<p>آقای دادستان</p>
<p>می خواستم این عریضه را با بهترین واژه ها بیارایم. از عشق و دوستی و محبت و صفا اما این دو خبرناگوار رخصتم نداد. طعم این عریضه، این قدریه، باید طعم محبت می بود اما با آن حمله و این حمله باز هم نگرانی های ما مضاعف شد. خانواده های شاکیان دربند در دل شاد بودند که عزیزانشان در زندان از شر مزاحمین خودسر که ظاهرا چندان هم خودسر و بی سر نیستند، مصونیت دارند اما ظاهرا در آن جا هم کسی در قبال سلامت جسم و جان آنان احساس مسئولیت نمی کند؟  همه می دانند که در بند عمومی مسئولیت زندانیان با شماست. پس به نسبت این مسئولیت پاسخگو باشید و گزارش سلامت عزیزان دربند ما را که اینک دشمنان قسم خورده ای دارند به فوریت بدهید. سلامت انسان تعطیل و غیرتعطیل و مناسبت  نمی شناسد. ما منتظریم تا همین امروز، روز جمعه و روز قدس که متعلق به همه مظلومین عالم است، بدانیم در اوین که شما مدعی رعایت استانداردهای بهداشتی در آن هستید، بر سر عزیزان ما چه آمده است و عدم اطلاع رسانی به موقع از وضعیت آنان را حمل بر وخامت احوال کرده عواقب آن را بر عهده دادستان و رئیس زندان خواهیم گذاشت.</p>
<p>فالله خیر حافظاً و هو ارحم الراحمین</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.mohtashami.info/?feed=rss2&amp;p=588</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
