خانواده و غیبت پدران

16 May 2008، توسط webmaster

روز جهانی خانواده بهانه ای شد برای نگاهی دوباره به سیاست های فرهنگی رسانه ملی توسط  کمیسیون و شاخه زنان جبهه مشارکت که اعضای آن عمدتا در دولت پیشین مسئولیت هایی در حوزه زنان داشتند . پیش از این نیز جلساتی  برای تببین دیدگاه های خود در ارتباط با خانواده که در منشور زنان حزب آمده است و نیز برای نقد لایحه موسوم به حمایت از خانواده برگزار کردیم و آن زمان هرگز باور نمیکردیم آقایون در ترویج این شیوه های  منسوخ چنین جدی باشند که یکی از توصیه های موکدشون در برنامه نویسی و برنامه سازی ها پرداختن به چند همسری باشد . روز جهانی خانواده آمد و رفت و مورد توجه قرار نگرفت . انگار وقتی بخش دولتی آگاهانه یا از روی غفلت، مناسبت های جهانی را به هیچ می گیرد نهادهای مدنی هم نقش خود را فراموش می کنند و نتیجتا به تدریج از روند جهانی عقب می مانیم و از تجربه های بشری . دسترسی به بیانیه دبیرکل سازمان ملل به مناسبت روزجهانی سال 2008 چندان سخت نبود ولی برای ترجمه آن وقت زیادی نداشتیم که خوشبختانه باز هم داوطلبان گمنام به یاریمان شتافتند و زهرا عمرانی دوست مهربانم زحمت آن را کشید و خوشبختانه به موقع این بیانیه رسید و در برنامه قرائت شد و در اختیار خبرنگاران قرار گرفت . امسال سال “پدران و خانواده : مسئولیت ها و چالش ها” . که به مسئولیت های اصلی در خانواده به شرح ذیل اشاره کرده بود : حمایت از مادران باردار، نگهداری از نوزاد، بهمدرسه فرستادن دختران و حضور هم ترازبا مادران در تربیت فرزندان . ظاهرا غیبت پدران یک مسئله جهانی است هرچند در ایران نمود جدی یافته به دلیل مشکلات اقتصادی و اجتماعی . 

بحث ها کاملا جدی و کارشناسی بود . علاوه بر اعضای اصلی پانل، چیستا یثربی،دکتر امید علی احمدی و مسعود آبیار، پژوهشگران و کارشناسانی چون مریم معترف بازیگر و کارگردان تئاتر ، خانم ارزنی حقوق دان و دکتر ادیب روانشناس هم در بحث ها مشارکت داشتند و نهایتا همه از عملکرد رسانه ملی در ارتباط با زنان و خانواده که بیش از هر رسانه و هر نهاد فرهنگی دیگر تاثیر ژرف بر مخاطب دارد،نهایت تاسف و تاثرشان را اعلام کردند . قرار است برنامه های نقد فیلم را با نقد و بررسی فیلم هایی که با سوژه زن و خانواده است ادامه بدهیم و اولین فیلم هم ” به همین سادگی خواهد بود که با همکاری دوستان گروه ارتباطات و اطلاع رسانی در خردادماه برگزار خواهد شد .
همان شب خانم راکعی ترتیب یک مهمانی دوستانه را داده بود که قرار بود علاوه بر دوستان شاخه و کمیسیون تعدادی از خانم های اعضای شورای مرکزی هم باشند و خانم آقای قابل هم که میهمان ویژه بود، متاسفانه به دلیل خستگی مفرط ناشی از کارهای مضاعف این روزها و شاید بی حوصلگی ناشی از شرایطش در این روزهای تلخ، ما را که می خواستیم باز هم هم بستگی مان را با او و بچه ها اعلام کنیم،چشم انتظار گذاشت و نیامد . کارهای این دوست شاعر و نازنین ما همه ابتکاری است . برای ما که لابلای این جلسات سیاسی و بدو بدوهای اجتماعی گاه خیلی از روابط احساسی و عاطفی را به فراموشی می سپاریم، این نوع با هم بودن ها هرچند دیر و کوتاه نیازی مبرم است . آذر منصوری معاون پرتلاش سیاسی دبیرکل که در حضور و غیبت ایشان نقش همیشه پررنگی دارد، زنی مثالی است که اگر بخواهیم خودمون رو با او مقایسه کنیم نتیجه فقط کم آوردن است و شرمساری ! باید با او از نزدیک کار کرد تا قدرش را دانست . میزبان وقتی بی قراری او را برای بازگشت به خانه دید، بساط شام را زودتر گسترد و منصوری عزیز ما غذا خورده و نخورده برای رسیدن به مترو و از آن جا تا خانه اش در ورامین با ما خداحافظی کرد و ما با وجود این که تصمیم داشتیم کمی از فضای سیاسی دور شویم باز هم رفتیم سراغ اخبار و گزارش ها و تحلیل های روز که نمی تواند سیاسی نباشد و البته موزیک متن ترانه ای بود از میزبان عزیز ما با صدای بیژن بیژنی . شب متفاوت و خوبی بود و ایده های خوبی از آن به دست آمد عجالتا، ببینیم در عمل چه شود !!!

اشتباه رسانه ای

13 May 2008، توسط webmaster

این اطلاع رسانی به موقع که اینقدر بهش اعتقاد داریم وقتی درست و دقیق انجام نشه چه خاکی باید به سر ریخت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
همین پریروز افاضاتی نمودیم در نشست خبری شاخه و کمیسیون زنان مشارکت و کلی تلاش کردیم که تحلیل درستی ارائه بدهیم از وضعیت کنونی زنان در ایران و البته تحلیلی از حضور و مشارکت سیاسی زنان . و کلی نک و نال کردیم از تقصیری که مردان قدرت دارند در کاهش مشارکت سیاسی خاص زنان و از بین بردن رقابت و در نتیجه بازماندن زنان و علی الخصوص زنان اصلاح طلب از ورود به خانه ملت . بعد هم فرمودیم که علیرغم همه تلاش های ما برای متقاعد کردن احزاب سیاسی به ضرورت سهمیه برای زنان در لیست های انتخاباتی با توجه به شرایطی که برای اصلاح طلبان به وجود آمد،از سه چهار زن کاندیدای اصلاح طلب باقی مانده کسی به مجلس راه پیدا نکرد .

حالا دوستان با کمال تعجب از قول ما سه زن اصلاح طلب رو فرستادن مجلس . از فردا باید کفش و کلاه کنیم و راه بیفتیم ببینیم می تونیم سه تن از علیامخدرات راه یاافته به خانه ملت رو به اصلاحات متمایل کنیم ؟!!!البته همان روز هم تاکید کردیم ما هنوز به طور مطلق از این همشیره های مکرمه ناامید نیستیم . مگر می توانند مسائل زنان و مصائبی که بر آنان می رود و چشم بربندند بر وظایف و مسئولیت هایی که سخت بردوش دارند سخت و باید جوابگوی آن باشند از همان فردای آغاز به کار مجلس هشتم ؟
جوابگویی زنان و مردان نماینده یک طرف جوابگویی ما که هیچ کاره ایم یک طرف به امت حزب الله که این سه تن شیرزن عرصه مبارزات برای حقوق برابر رامعرفی کنید . حالا چه عیب دارد رسانه یک اشتباهی کرده شما اغماض کنید . نمی خواهید اغماض کنید خوب در آرزوها سیر کنیم چه می شود این همه با خواب و خیال و آرزو و توهم مملکت داری کردند آب از آب تکان نمی خورد تا یک رسانه غلطی می کند واویلامی شود ؟ تازه این دوستان نادانسته کلی سفیدنمایی کرده اند کیست که قدر بداند؟
حالا برای اهمیت دادن به امر اطلاع رسانی یک بار دیگر برنامه فردا را یادآوری می کنم . برنامه ای که شاخه زنان به مناسبت روز جهانی خانواده تدارک دیده و همه شما را هم دعوت به حضور در آن می کند : نقد سریال پیامک از دیار باقی با حضور کارشناسان و منتقدان .
عجالتا همین
 

شجاعت قابل و شکوه شاهنامه

9 May 2008، توسط webmaster

می گویم : خانم چرا دوست تر می دارید به عنوان یک فعال سیاسی معرفی شوید تا یک شاعر؟ تاثیرکه هرگز شعر قابل انکار نیست !
می گوید : می خواهم بدانند شاعران، هم غم می خورند و هم اهل عملند و در سختی ها کناره گیری نمی کنند و انزوا نشینی را نمی پسندند .
قابل ستایش است این زن که همه هنرش، قلمش و احساسش را در طبق اخلاص تقدیم امام و انقلاب و شهیدان کرده بود و حالا در امتداد همان خط : تقدیم اصلاحات
در مراسم تجلیل از قابل خیلی هاسخن گفتند . دردمندانه، آگاهانه و جسورانه . روحانیونی که آمده بودند نه از خود بلکه از مقام روحانیت و مرجعیت مستقل و آگاه دفاع کنند و سیاسیونی که می خواستند بگویند فدیه برای اصلاحات و صبر و استواری، شرط تحقق و بقای آن است و حقوق دانانی که ابعاد حقوقی پرونده را مورد بحث قرار دادند . و روح الله که پیام پدر را خواند که همان روز صبح از زندان فرستاده بود برای سپاسگزاری و برای تاکید بر اهداف و مشی و مرامش و تعهدش به اصلاحات و باز هم توصیه به انسجام تشکیلاتی و …
پیام هادی قابل شورآفرین بود و شعر راکعی شورآفرین بود و احساساتی که جریحه دار بودند و دل هایی که از بی عدالتی چنگ چنگ . کتاب شعرش را گرفتم تا شما را نیز همراه کنم با فضای تاثیرگذار دیروز:
این روزها ندارم دردی برای گفتن
پایی برای رفتن، رنجی برای بردن
این روزها دریغا!این روزهای قحطی
حتی غمی نمانده با من برای خوردن !
___________________________
چشم من برکدام آینده است ؟
حکم من بر کدام پرونده است؟
خنده هایم چقدر پرگریه
زخم هایم چقدر پرخنده ست!
من چه دارم که با شما گویم
از زبان دلی که شرمنده ست؟!
کاش می شد بدانم اما او
با چه جرمی چنین سرافکنده ست!
ازکدام، از که، از کجا گویم؟
سوژه های غمم پراکنده ست
یک گلو بغض، یک غزل فریاد
ارمغانم به نسل آینده ست!
___________________
لحظه ها لحظه های طولانی
روزها، روزهای بحرانی
دردها، دردهای بی درمان
گریه ها، گریه های پنهانی
پشت دیوار سینه ها دربند
خیل فریادهای زندانی
تا به کی بال بسته، دلخسته
پشت درهای بسته می مانی؟
یاز کن باز بالهایت را
رو به پروازهای طوفانی
این اشعار همراه اشعار دیگری تقدیم شد به قابل ها و اصلاح طلبان دربند و یاران خاتمی و من مانده بودم که شعر که باید خیال انگیز باشد چگونه تا عمق واقعیت می رود و راه بر خیال می بندد !!!؟
چشمم بر ساعت بود برای نگاه داشتن زمان و برای رسیدن به میعادگاه بعدی . مراتب ارادتم را به همسر فداکار و فرزند استوارزندانی سیاسی حزبمان ابراز کرده تا رسیدن به موسسه گفتگوی تمدن ها فقط در این اندیشه بودم که تا به کی این روزهای سخت ادامه خواهند داشت ؟
سالن کوچک موسسه گفتگوی فرهنگ ها و تمدن ها، مملو از جمعیت بود و دکتر اسلامی ندوشن با همان بیان آرام و پرطمأنینه اش از فردوسی می گفت و از شاهنامه و فضا آنقدر متفاوت بود که مدتی طول کشید تا خودم را با آن وفق دهم و یادم آمد که همسرنازنین سخنران از بهترین و بزرگوارترین اساتیدم در دوره کارشناسی بوده و با چشم های مشتاق دنبالش کردم و یافتمش و تمام عشق و محبت شاگردیم را نثارش کردم و به جان پذیرفت .
دکتر ضیایی آخرین سخنران بود که در مجالی کوتاه از توجه فردوسی گفت به خرد درزمانه ای که صوفی گری و عرفان به دل می خواند و به ظلم ستیزی در زمانه ای که ظلم مستقر بود به شمشیر ترکان و با توجیه عرب مدعی مسلمانی . روزگاری که جان انسان بی حرمت بود و دین در خدمت توجیه ظلم سلاطین و از حب او به وطن گفت و از ایمانش .
و از نیاز به شاهنامه گفت در روزگاری که شادی رخت برمی بندد و خرد بی اعتبار می شود و جان انسان ها نیز.
چقدر تاسف برانگیز بود از دست دادن صحبت های سید محمد خاتمی و ما به ازای خوبی داشت البته، وقتی که گرفتیم از ایشان برای مشورت درباره سمینار زنان و نواندیشی دینی و لبخندهای او در اوج دردهایی که بر دل دارد چقدر زیباست .

تو کز محنت دیگران بی غمی نشاید که …

8 May 2008، توسط webmaster

امروز بعدازظهر هم زمان دوبرنامه برگزار می شه : مراسم تجلیل از آقای هادی قابل و بزرگداشت روز فردوسی در موسسه گفتگوی فرهنگ ها و تمدن ها با حضور آقای خاتمی خیلی سخته انتخاب یکی از این دوبرنامه برای حضور به هم رساندن هم دردی با همه مصائبی که بر قابل و خانواده اش می رود، یک وظیفه انسانی است و درک فضایی که اندیشمندان و فرهنگ دوستان ایرانی و خدمتگزاران واقعی فرهنگ ایرانی ایجاد می کنند، یک فرصت استثنایی چه کنیم حالا با این دو گزینه مثل همیشه یه سر به اینجا یه سر به اونجا هم انجام وظیفه و هم رسیدن به علائق که در هرحال موجب نوازش روح است و طیب خاطر

خانه زندان است

6 May 2008، توسط webmaster

تصمیم گرفتم مدتی روزنامه نخونم .

 مگه تلویزیون نمی بینم مشکلی پیش اومده که با نخوندن روزنامه پیش بیاد ؟ چند روز پیش بود که بچه های سرویس اجتماعی روزنامه اعتماد ناله سرداده بودند که به ما می گن از خوبی ها و زیبایی ها بنویسید . ولی  اشکال از ما نیست که همه چیز دارد رو به تاریکی می رود . و من که اصولا آدم امیدواری هستم، عهد کردم چشم هامو ببندم و درخلوت خود آنقدر نور و روشنی ببینم که هرگز راهمو گم نکنم . نق نق ها رو نشمیده بگیرم و با حواله دادن ملت به روزهای خوش ایام بگذرانم .
اما به قول همسرجان عاقبت گذر پوست به دباغ خانه افتاد و در مراجعه به پلیس به اضافه 10 برای تمدید گذرنامه، دوباره زندانی بودنم را به رخم کشیدند با صدای بلند و چشم هایم را بازکردند تا از دنیای خیالی خود بیرون بیایم و واقعیت هارو ببینم . طفلک این همسرجان که همیشه جوری عمل کرده که این زندانی بودن عرضی ما زیاد به چشممان نیاید و اجازه خروج را بدون آن که بفهمیم داده و امور را به سامان می کردند، ولی این بارکه خود دنبال کارم بودم، باشنیدن این که اجازه رسمی همسر برای تمدید پاسپورت ضروری است، فریادم به آسمان رفت : آخر چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بی شک، این مسئله از مصادیق بارز تبعیض جنسیتی است و یادم هست همیشه مورد سوال و اعتراض زنان بوده ولی متاسفانه هیچ وقت به پاسخ نرسید حتی در دوره اصلاحات و مجلس ششم که فراکسیون زنان گام هایی برای رفع تبعیض برداشت و خیزهایی برای ادامه کار و حیف که زنان مجلس هفتم بنا نداشتند کاری برای هم جنسانشان بکنند و هرگز از تجربه اخلافشان بهره نبردند . منتظریم کمیسیون زنان مجلس درآستانه افتتاح مجلس هشتم به نقد عملکرد هفتمی ها بپردازد تا باز هم سندی بماند در تاریخ برای تشخیص خادم و خاطی اگراغماض کنیم و چیز دیگر نگوییم . بحمدالله بررسی طرح ارث بری زنان هم در مجلس مسکوت ماند تا نگرانی های آقایان برطرف شود و خانم فیاض بخش می خواهند اعتراض کنند شاید دل آقای باهنر نرم شود! و مجددا رای گیری شود وتصویب شود و ما نگوییم هیچ نشد.
این عهدی که کردم خیلی محکم نبود انگار. گاهی سرکی کشیدم به روزنامه ای که هر صبح پشت در آپارتمان ما سبز می شود و شامگاه جلوی چشممان باز می شود ناخودآگاه .
از خواندن حوادث بیزارم . دلم نمی خواهد هیچ هم وطنی را در کسوت قاتل و کلاهبردار و دزد و قاچاقچی ببینم . ایرانیان با فرهنگ، باهوش، خلاق، با استعداد که هرکجای جهان باشند، می درخشند مثل ستاره و در خاک پاک وطن روز به روز تندتر و فجیع تر تبدیل می شوند به مجرم مجرم مجرم !!!
از خواندن صفحات سیاسی تقریبا بی نیازم با دریافت تحلیل های به روز و اخباری که از سایتها دنبال می کنم .
از فرهنگ هم که چیزی باقی نگذاشته اند تا پیگیرش باشم البته با ارزان کردن هزینه پیامک های فارسی دارند نقش آفرینی می کنند در حفظ میراث زرینمان ! دیگر بهتر و بالاتر از این؟؟؟
و اما جامعه . انگار همه نقشه کشیده اند که زن ها را از جامعه حذف کنند و همه هم و غمشان همین است . بهترین راه برای بازگرداندن زنان به خانه، به قول دوست شیرین همسرجانمان استفاده از پدیده برتر “هووسن” است . این واژه کاملا جعلی است و در فرهنگستان لغات معادل ندارد ولی ما در جمع های دوستانه خوب می شناسیمش چون دوست شبه قاجاری همسرجان کاملا تشریحش کرده قبل از این که لایحه ای به مجلس برود و انبوه برنامه های تلویزیونی درموردش ساخته شود و اهالی سینما دست به دامانش شوند برای فروش بیشتر و مسئولین عقلشان قد بدهد برای اعمال سلیقه هایشان . او می گفت و می گوید : به محض این که دیدی عیال محترم کمی رویشان زیاد شده این پدیده را به رخ بکشید آنچنان مطیع و رام می شود که متحیر می مانید و ما همه می دانیم او سالاری همسر را پذیرفته در قبال همین اجازه برای شیرین زبانی در ملاء عام . اما مانده ایم این جماعتی که از این پدیده با جرأت و جسارت تمام بهره می برند جواب اندرونی هایشان را چه داده و می دهند . خیلی دلم می خواهد بدانم .
خبرها حاکی از آن است که همه سنگرهایی که با رنج و تعب فراوان در دوره اصلاحات توسط زنان فتح شد بود، دارد بازپس گرفته می شود و هیچ حامی در سه قوه وجود ندارد که ندارد . باورکردنی نیست ولی حقیقت دارد !!!
آقای هاشمی رفسنجانی اما در کنفرانس وحدت اسلامی از افراط گرایی جهان اسلام انتقاد کرده و گفته اند : “اگر به حقوق زنان توجه نشود، غربی ها آن را برایمان سوغات می آورند” انگار ایشان فراموش کرده اند این سوغات سالهاست به جوامع اسلامی رسیده و خیلی پیش از این ها باید این هشدارها جدی گرفته می شد .
امان از زندانی که به اسم شریعت برای زن ساخته اند و امان از وقتی که زندانی بیدار باشد و به حقوقش آگاه.
حالا دیگرباید تنها به خدا پناه برد  .

ثبت است بر جریده عالم دوام ما

29 April 2008، توسط webmaster

مجمع زنان اصلاح طلب دور جدید فعالیت های خود را آغاز کرد . قرار نبود فعالیتها صرفا انتخاباتی باشد که بعد از انتخابات کرکره را پایین بکشیم و برویم پی کار خودمان .
در جلسه روز یکشنبه دوستان حاضر در مورد نحوه فعالیت ها و برنامه ها بحث کردند و چون سازمان کار قبلی متناسب با فضای انتخابات طراحی شده بود، سازمان جدید را با انتخاب رئیس، نایب رئیس و دبیر و نیز دو کمیته کاری حقوقی و اقتصادی، شکل دادند . خانم شجاعی که با هرگونه ترفندی سعی داشتند توپ را به زمین هرکس دیگر جز خود بشوتند با هوشیاری عوامل حاضر در صحنه نهایتا مسئولیت ریاست مجمع را پذیرفتند و کوزه گر بدبخت هم که ما باشیم این بار هم به کوزه افتاد و نیابت ریاست بر او تحمیل شد و دبیر هم خانم رزازی دوست خوبی که ارام و بی صدا کارهای پر محتوا انجام می دهد معمولا . از زحمات فراوان روشنک سیاسی که الحق در دوره انتخابات زحمات فراوان کشید و نیز از زحمات سایر دوستان تقدیر شد و با نام خدا سبحانه و تعالی و با همت یاران همراه دور جدید فعالیت ها کلید خورد . قرار است جلسات مجمع هردو هفته یک بار به صورت گردشی در دفاتر اعضاء محترم تشکیل شود و هیات رئیسه گزارش اقداماتش را بدهد . عجالتا همه دوستان باید پیشنهاد برنامه یکساله بدهند در سطح ملی .
جشنواره های کارآفرینی همچنان اینجا و آنجا در حال برگزار شدن هستند و ما هم در جوار دکتر ابتکار در غرفه سبزشان در پارک قیطریه دکانی باز کرده ایم برای معرفی انجمن زنان مدیر کارآفرین بد نیست اگر وقت کردید سرکی بکشید . این جشنواره را شهرداری تهران تدارک دیده و دیروز دبیر محترمش درخواست ما را برای برگزاری پانلی با موضوع چالش های کار آفرینی زنان، پذیرفت حالا ببینیم چه می شود  . ما که از هر فرصتی برای طرح مسائل زنان استفده می کنیم .

چند روز است که مدام از این رئیس جان فیروزه صابر مادر کارآفرینی در ایران خواهش و تمنا و الحاح و التماس می کنیم که نقدی، نظری، چیزی وایشان بر ما براق می شوند که خانم شما دیگه چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ما را چه به این برنامه های کلیشه ای دولتی و ما می گوییم خانم جان شما همین فرمایشات را بنگارید بدهید دست ما و دیگر کارتان نباشد . در اهمیت این مناسبتها و روزها و هفته ها و دهه ها همین بس که بالاخره معاون محترم وزارت عالیه متولیه کارآفرینی به ما وقت ملاقات داده اند دیگر . خوب این یعنی موفقیتی بزرگ که ما در کارنامه اعمالمان ثبت می کنیم و چه بسا در جریده عالم ثبت شود دوام کار ما !

رئیس هیات مدیره فعلی موسسه یاس جناب مهیمنی هم گیر داده به ما (چون بی کار تر ازما در کل موسسه پیدا نمی شود ظاهرا) برای سپردن مسئولیت در هیات مدیره جدید ! می گوییم اقا شما که تا به حال مرحمت کرده بی خیال ما بوده اید، این دوره هم رویش لطفا . و دوستان با استفاده از حساسیت های ما پیام می دهند که آقایون دارند کودتا می کنند و چه بسا هیات مدیره جدید کاملا تک جنسیتی شود و ما به سرعت وارد گود می شویم برای اقناع این همه زن توانمند و دلسوز و کارآمدی که می شناسیم در شبکه مددکاران موسسه تا بلکه مانع پیروزی این اراده پنهان بشویم .
باقی امور هم بد نیست آرام آرام پیش می رود . کی می شود این سستی و لختی از کل جامعه و به تبع آن از جامعه زنان ایران رخت بربندد .
نیت کرده ایم ذکر هادی قابل را فراموش نکنیم : خانواده اش همچنان دنبال انتقال او از زندان قم به تهران هستند و همسرش چقدر بی تابی می کند این بار .

هذا من فضل ربی

25 April 2008، توسط webmaster

جای خیلی از پیش کسوت های تاریخ خالی بود . بالاخره بعد از دودهه خیز برداشتن برای تشکیل انجمن علمی تاریخ و نشست و برخاست ها برای این منظور، به میمنت و مبارکی هیات موسس آن موفق شدند اولین مجمع عمومی را روز پنج شنبه در آمفی تئاتر شماره یک دانشگاه الزهرا برگزار کنند . خبر پیگیری هایی که توسط نسل دومی های تاریخ برای تشکیل انجمن می شد، دنبال می کردم . دکتر آئینه وند و اساتید دانشگاه الزهرا نقش زیادی در به نتیجه رسیدن کارداشتند وهفته قبل دکتر شهلا بختیاری چندتا دعوتنامه فرستاده بود دفتر انجمن و گفته بود که آقایان تاکید دارند حتما اساتید،اعضای هیات علمی و دانشجویان دکتری عضو انجمن، در انتخابات شرکت کنند و ما هم به دوستان اطلاع دادیم و جز کسانی که در مورد این انجمن تازه تاسیس ابهام و سوال داشتند و دوستانی که گرفتاری و مشغله کاری داشتند، بقیه آمدند .
فرصت خیلی خوبی بود برای تازه شدن دیدارها آن هم برای من که تقریبا بیشتر اساتید قدیمی گروه های تاریخ و بعضی از جدیدترها را می شناسم وبا آن ها مراوده دارم . دلم می خواست با تک تک آن ها چاق سلامتی کنم واز آن ها برای سخنرانی های ماهانه دعوت کنم و آن ها را بیشتر در جریان فعالیت های انجمن بگذارم ولی باید خود را به جلسه بعدی می رساندم که درخانه رئیس محترم گروه مطالعات و برنامه ریزی شاخه زنان تشکیل می شد . وقت کم بود و کارزیاد ! به سرعت یک فراکسیون از زنان به قول دکتر تکمیل همایون، “مورخات” در انتهای سالن تشکیل داده دوستان را برای کاندیداتوری تشویق کردیم . همین مسئله باعث شد هیات رئیسه محترم توجهش جلب شود و یادش بیفتد که نزدیک به ده سال است زن ها دارند بار فعالیت های علمی و پژوهشی در حیطه تاریخ را به سختی و مشقت تمام  به دوش می کشند و استاد شوخ طبع ومهربان تکمیل همایون که به حق همیشه مشاور خوبی برای ما بوده به ذکر خیر پرداخت و ما را نیز نواخت . باری در جمعی که حضور زنان و مردان تقریبا برابر بود، به سختی حضرات مورخات را راضی به نامزدی کردیم واز شما چه پنهان درخواست کاندیداتوری بعضی شان را خود پرکردیم و یک سلام وسپاس ضربتی به اساتید بزرگوارمان گفتیم و دعا برای سلامتی دکتر مصدق پشتیبان همیشگی انجمن که با یک سکته کاملاغیرمنتظره از فعالیت های علمی دورمانده را به دوستان یادآور شدیم وکلیه وصایا راانجام دادیم و به سرعت ترک صحنه کردیم به سوی منبر بعدی .
یادش به خیر بهار 77 که بحث جامعه مدنی برای اول بار داشت مطرح می شد و ما هم می خواستیم نقشی داشته باشیم در نهادینه شدن آن . وقتی دوست عزیز و همکار تاریخ خوانده ام پیشنهاد تشکیل انجمن تاریخ را داد، ابتدا هیچ ذهنیتی در مورد آن چه باید بکند نداشتم ولی عزم کردیم وفارغ التحصیلان تاریخ راجمع کردیم و به سرعت کارمان را پیش بردیم هرچند به سختی . حالا که گذشته، ما هم از نیشخندها و پشت سر حرف زدن ها و نه در کار زنان آوردن ها می گذریم ولی یادمان می ماند بهای کارهای بزرگ سنگین است و زن های به قول استاد عزیزم دکترشیرین بیانی “تاریخ دان” این بها را پرداخته اند و حالا که انجمن ما این نهال نورسته سری در باغ علم و فرهنگ کشورکان برآورده انگیزه بیشتری برای مانایی و رشدش داریم و هویت مستقل آن را حفظ خواهیم کرد .
 وهذا من فضل ربی
  اگر روزی فرصتی دست داد حتما قصه شکل گیری انجمن زنان پژوهشگر تاریخ و نحوه فعالیت آن و همه فراز و نشیب هایی که طی کرد تا امروز که در آستانه دهسالگی است، مستند خواهیم کرد تا یاد و نام آنان که در این مسیر همراهی مان کردند، جاودانه بماند و عجالتا ذکر خیری کنیم از زهرا شجاعی مشاور رئیس جمهور خاتمی در هردو دوره ریاست جمهوری ایشان که  در حد توان برای توانمندسازی زنان و بویژه نهادهای مدنی کوشید .
تلفنی در جریان نتیجه انتخابات قرار گرفتم : پنج عضو اصلی آقا و دکتر نزهت احمدی و دکتر سیمین فصیحی عضو علی البدل . می دانم که رقابت سختی بوده و می دانم این گام اول است و می تواند پیروزی بزرگی محسوب شود و زین پس صداهای زنانه در تاریخ راهم خواهیم شنید .

روزنه در روزها

22 April 2008، توسط webmaster

این روزها از قابل و برای قابل نوشتن وظیفه است . و من هم به سهم خود سعی می کنم به وظیفه عمل کنم . گزارش دیدار باخانواده این روحانی آگاه و نو اندیش را در روزها بخوانید .

بوسه بر دستان زنان کارآفرین

22 April 2008، توسط webmaster

حوصله برنامه های رسمی رو ندارم بخصوص بخش تشریفاتی افتتاحیه رو . برنامه م رو جوری تنظیم کردم که بعد از افتتاحیه برسم و وقتی رسیدم موقع تنفس بود . خیلی زود دوستان کارآفرین رو یافتم . علاوه بر اعضای انجمن، تعدادی از دوستانی که در طرح ملی کارآفرینی شناسایی شده بودند و در گوشه گوشه ایران با ایده های خلاق کسب و کاری ایجاد کرده بودند، نیز اومده بودند  .
بخش بعدی با تاخیر زیادی شروع شد و من هم که رفته بودم برای ایجاد ارتباط، از فرصت نهایت بهره را بردم . آقای معاون وزیر را که مدت هاست منتظریم وقت ملاقاتی به انجمن بدهند، اول همه غافلگیر کردم اونم وسط مصاحبه و با چشم غره های مصاحبه گران محترم که شکارشونو از چنگشون درآورده بودم با یک هجوم غیرمنتظره . چشمش که به من افتاد گفت : خانم می دونید که من چقدر گرفتارم برنامه های سفرهای استانی هیات دولت رو باید تنظیم کنم و خودم هم بیشتر در سفرم ! گفتم بله ولی روزهای جمعه مرده ها هم آزادند و روزهای پنج شنبه که ما هزار کار داریم هم وقت دیدار نیست که . حالا چاره نیست بگین وقت بذارن هروقت شد . مارو باش چقدر ذوق زده شدیم وقتی فهمیدیم همکار پیشین که در جلسات هفتگی شورای معاونین چشم در چشم بودیم و در دوره استانداریشون کلی برنامه مشترک و مراودات در حوزه مسائل زنان از جمله مبحث کارآفرینی داشتیم، به معاونت بخش مربوطه در وزارت کار منصوب شده و کلی وعده دادیم به دوستان برای پیشبرد امورات انجمن که ثبت این وزارت خانه است !!! آقای سلجوقی را که می بینم می پرسم : جدیه این قضیه بازنشستگی ؟ تایید می کنه و می گم خوب جای خانوما نشستن اومد نیومد داره . البته اداره اشتغال زنان وقتی می شه اداره کارآفرینی و جوانان و دانشجویان و غیره، غیره ش می شه زنان که بتونن جواب ILO رو بدن و مدیرش هم مرد می شه که زنها برن خانواده رو تحکیم کنن آقا یه وقت تحت تعلیمات صداو سیما تجدید فراش نکنه !!!
خانم فلاحی که به همراه خانم ها جوادزاده و مهدیون داور جشنواره بود، بدتر از من یک لحظه آرام و قرار نداشت تا من رو دید گفت خو ب شد اومدین همه این خانوما رو باید عضو انجمن کنیم . و یکی یکی شماره هاشونو می گیره و منو معرفی می کنه و به اون ها تاکید می کنه که حتما تماس بگیرین با انجمن .
اون وسط لباس سبزآبی یکی از خانم ها توجهم رو جلب کرد . رفتم جلو و پرسیدم شما هم کارآفرین هستین ؟ گفت تو حوزه صنایع دستی و از خوزستان می یام. گفتم خیلی خوش رنگین خانوم دلمون باز شد . خندید و شماره اش را داد و آدرس انجمن را گرفت که بیاید پیشمان . خانم دیگری از فارس آمده بود و گله می کرد که چرا جزء منتخبین نیست . از کرم، کود آلی می ساخت و از نظر فلاحی کارش رتبه آورده بود . اعتراضش را که شنیدند عذر خواهی کردند و گفتند سال دیگه انشاء الله . و زن هاج و واج موند !
آن دیگری از روستاهای بیرجند بود . کنارش نشستم . آلبوم تصاویر فعالیت هایش را در رشته های مختلف کشاورزی و دامداری باز کرد و برایم ورق زد و توضیح داد و من تحسینش کردم . گفتم چند سال داری؟ گفت متولد 37 هستم . تعجبم را که دید، گفت همه می گن پیر شدی ولی من خودم رو هم سن فرزانه ( دختر 12 ساله اش ) احساس می کنم و کلی برنامه برای آینده دارم . مجری داشت فضای جلسه رو به سختی آروم می کرد با سلام و صلوات و به مدد نام خدا و رسول و ائمه و…وقت نبود چیز زیادی از انجمن و فعالیت هاش بگم ولی زن انگار همه گفتنی هارو تو نگاهم دید که بغل گوشم گفت : همیشه فکر می کردم تنهام تو این راه پر خطر و حالا احساس خوبی دارم وقتی می بینم که شماها هستین و اشک ها جاری شد روی گونه هاش . با دستم اشکش رو پاک کردم و گفتم دیگه ما هستیم خانومی و سخت موظبت کردم اشک خودم جاری نشه .
بس بود باید برمی گشتم . موقع بیرون اومدن از سالن، برومند تهیه کننده تلویزیون دنبالم اومد بیرون و گفت می شه چندتا زن صنعتگر معرفی کنی به من ؟ و من چند شماره دادم بهش و گفتم با ما بیا به نشست فصلی بهار که می ریم استان فارس . سوژه ها جمعند اونجا . ویادم اومد که باید برنامه سفر رو زودتر هماهنگ کنم .
برترین ها در سه حوزه صنعت و کشاورزی و خدمات معرفی شدند و دو زن از استان های فارس و آذربایجان غربی هم معرفی شدند . مسئولین، بالای سن صف کشیده اند برای دادن جوایز و یکی از زنان نماینده مجلس هم هست فکر کنم لاله افتخاری . نمی دونم مسئولین و متولیان امور زنان کجان که این جور جاها غایبن!!!
توسعه کارهای انجمن زنان کارآفرین یک طرف، وقتی که باید بذاریم برای حمایت از این زنان که هنوز بعضی وقت ها احساس تنهایی می کنند، یک طرف . خوب اینم از سهمیه فکر و خیالای امروزمان و همه دلواپسی ها برای برنامه های فردا .

روز خوش

22 April 2008، توسط webmaster

هادی قابل همچنان در زندان است

روز شنبه به دبیرکل محترم زنگ زده و سلام به همه رسونده و دوتا سفارش ویژه داشته یکی برای جوانان: الله الله فی نظم امرکم و توصیه به نظم و تعهد تشکیلاتی و دیگر به زنان که محکم برن جلو با همون علم نواندیشی دینی که پاسخگوی نیازهای امروز جامعه زنان هست من فکرکردم ÷یغام بدیم بهش که مقاله برای سمینار زنان ونواندیشی دینی رو فراموش نکنه حالا که فراغت داره در زندان . می دونم که بهترین کارتو زندان خوندن و نوشتنه به شرطی که ابزارش فراهم باشه !!!

قراره امشب بریم دیدن خانواده ش باید جلسهشاخه رو زودتر تموم کنیم تابهقرار برسیم . من فکر می کنم مزاحمت ایجاد کردن برای خانوادهزندانی سیاسی خوب نباشه ولی دوستان معتقدند ما باید بریم و دائم همبستگی مون رو اعلام کنیم و بگیم تا آخر همراه او و خاواده ش هستیم . خوب البته اینم لازمه نباید همه چیز به فراموشی سپرده بشه .

دیروز یک خانمی که راننده تریلی هست با من قرار ملاقات داشت . خیلی دوست داشتم یک زن راننده ماشین سنگین رو از نزدیک ببینم . مثل بچه ها با کنجکاوی نگاهش می کردم . چیزی از ظرافت زنانه ش کم نشده بود، هرچند که خودش می گفت حوصله هنرهای زنانه مثل خیاطی وآرایشگری و … رو با وجود داشتن گواهی نامه هاشون ، نداره . رانندگی تریلی آرزوی کودکیش بود وحالا بعد از یک دوره فراز و نشیب تو زندگیش به این آرزو رسیده بود و می خواست بالاتر بره اومده بود سراغ نربون بگیره از ما و ما هم یه نشونی دادیم تا خدا چه خواهد . به قدری موضوع برام جالب بود که بلافاصله بعد از رفتنش یه تاپیک با عنوان سلطان جاده ها گذاشتم تو تجارب زنانه (قبلا معرفیش کرده بودم نه؟) در عرض چند دقیقه کلی کامنت اومد و همه نشان از تحسین و تقدیر داشت . میون این همه خبرای تلخ و ناگوار انگار این یادداشت به دل نشسته بود .

امروز هم که روز ملی کارآفرینیه و افتتاح جشنواره کارآفرینان برتر، به دعوت وزارت کار و امور اجتماعی بریم مرکز همایش های صدا و سیما ببینیم چه خبره .

روز خوش