بهمن نامه / روز دهم برای محمد (ص) پیامبر رحمت
بهمن ۱۰م, ۱۳۹۱
ارسال شده در یادداشت روز | نظرات (۰)
بهمن نامه / روز نهم برای «مفتّش»
بهمن ۹م, ۱۳۹۱
سلام برادرجان! عیدت مبارک باشد. عید میلاد رسول اکرم(ص) که آمد تا مکارم اخلاق را تمام کند. پیامبری که ختم رسل بود و خدای عالمیان چنین تشخیص داد که آدمیان تا دوره آخرالزمان با تعالیم پیامبر خاتم و آموزه های پیامبران پیش از او که توسط وی تکمیل شد و با تبعیت از پیامبر عقل و وجدان خویش می توانند گام در راه حقیقت بگذارند و راستی را کیش خویش سازند. عید بر شما مبارک باد و بر خانواده محترمت که مانند دیگر خانواده های ایرانی این روزها دغدغه نان دارند و حداقل های زندگی : امنیت و سلامت و بهداشت! همه چیزهایی که با بی تدبیری کاربه دستان دست نایافتنی شده اند.
برادرجان!
هم وطن، هم کیش، هم آئین! شب میلاد گرامی ترین بندگان خداست و ما که نام مسلمانی را با خود یدک می کشیم آرزویمان این است که روز حشر مورد شفاعت او قرار گیریم که دعای همیشگی اش رستگاری امتش بود تا آخرالزمان. شب میلاد پرنورترین ستاره آسمان نبوت است و ما مفتخریم که ناممان در جرگه لبیک گویان به آئین جاوید اوست. ما مسلمانیم و سلم و تسلیم را خوب می شناسیم. تسبیح و ذکر و عبادت را خوب می شناسیم اما چندی است که با فراموش کردن تقوای الهی و اخلاق محمدی دل آن بزرگوار را از خود رنجه می داریم! حواست با من است مفتش جان؟ تو که مأمور معذوری هستی که شغلت ایجاب می کند بی پرسش و سؤال به خانه های شهروندان هم کیش و غیرهم کیشت بریزی و با حضور خودش و یا در غیبتش همه زوایای کاشانه اش را جستجو کنی به دنبال چیزی که خودت و حتی آمران این گناه بزرگ نمی دانند چیست! به شما می گویند در خانه های به اصطلاح متهمان امنیتی که می ریزید به دنبال چه باشید؟ سلاح سرد و گرم مخصوص براندازی؟ و یا اسناد جاسوسی با سرویس های امنیتی اسرائیل و ایالات متحده و دیگر دول خارجی؟؟؟! به راستی دنبال چه هستید در هر هجوم به خانه های ما؟! و این نوشته جات شخصی و خاطرات روزانه و یادداشت های مربوط به کل کلاس های ایدئولوژیک و عقیدتی از ابتدای انقلاب تا کنون یا انشاء های دوران ستم شاهی یا بریده روزنامه های آن دوران و ابتدای انقلاب و پس از آن و تحلیل های دوران اصلاحات و بعضا مقالات منتشره در جراید و مجلات که گاهی در اندرونی ترین بخش های زندگی ما،مثلا داخل قوطی نخود و لوبیای کمد آشپزخانه ویا داخل فریزرو رخت های چرک، کاوشش می کنید، کدامین معما را از پرونده های سنگین ما و همسران و فرزندانمان برای بازجوهای همکار شما می گشاید و کدام کمک را به دستگاه قضائی برای برقراری عدالت و به دستگاه های اطلاعاتی و امنیتی برای حفظ امنیت مرزهای کشور و امنیت شهروندان می کند؟! از کتب و نوشته ها که بگذریم این آلبوم های شخصی و فیلم های مربوط به مثلا مراسم عروسی و تولد و سالگردها و مناسبت های مختلف خانوادگی به چه درد مفتشین و بازجوها و پرونده سازان می خورد ویا مثلا هارد کامپیوتر شخصی بچه هایمان و …؟؟؟
من جواب بخش عمده این سوالات را می دانم یعنی با عملکرد سایت ها و خبرگزاری ها و روزنامه جات دولتی و مرتبط با سپاه دستمان آمده که با بعضی کالاهای بنجل در خانه های ما که احتمالا در اسباب کشی بعدی و یا خانه تکانی شب عید به دست رفتگر محله سپرده می شد تا یا محیط زیست را بیشتر تخریب کند و یا وارد گردونه حیات و زیست شهری مان شود، چه کارهای کارستانی می شود کرد! از ما گذشته برادرجان یا فرزندجان که نمی دانم انقلاب و جنگ و دوران های سختی را که ما سپری کرده ایم، درک کرده ای و دست کم از آن چیزی شنیده ای یا نه؟! سه یورش سهمگین به خانه سادات در غیبت صاحب البیتش درکارنامه سیاه حکومت باقی ماند و ما که نبودیم خدایمان می داند که همه آن چه که بردند بازگرداندند یا این که چیزهایی باقی مانده به عمد یا سهو و در اثر شلختگی؟! ما با این برخوردهای زشت غیراخلاقی که هنوز پس لرزه هایش خانواده خدمتگزار صادق و ارجمند ایران بزرگ، سید مصطفی تاجزاده را مورد نوازش قرار می دهد، اعتقاداتمان را از دست نمی دهیم و به اصطلاح بیدی نیستیم که از این بادهای گذرای موسمی بلرزیم، اما یادتان باشد و به بزرگترهایتان گوشزد کنید که جوان تر که نه تجربه روزهای ستم شاهی را دارند و نه روزهای مبارزه و مقابله با ستم آن دوران را به یاد می آورند، گاهی مسلمانی معیوب شماها را با اسلام عزیز عوضی می گیرند و تقصیر این شبهه ها همه به گردن شما و بزرگترهایتان است. می دانم که وقتی «هدف وسیله را توجیه کند» همه چیز نزد آدم های سهل انگار حل است کسانی که حق الناس را فراموش می کنند و آیات قرآنی را غور نمی کنند و دستورات دین مبین را در حد حجاب ظاهر می بینند و تفسیر می کنند و ارتکاب همه قسم گناه کبیره را زیر لوای ولایت توجیه می کنند اما خواستم در این شب عزیز از باب تذکر که خاصیت ارجمند نفع رسانی دارد، یادتان و یادمان بیاورم که علت بعثت ختم رسل این بود: «انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق» یعنی همان گم شده این روزهای ما.
حالا که دوباره نزدیک انتخابات است و چون قرار است آزاد نباشد مجوز همه گونه هجوم و برخوردهای غیرقانونی و غیرشرعی و بعضاً غیرانسانی داده شده شما را به عنوان یک مسلمان که به آخرت ایمان دارد هشدار می دهم که لااقل انسانیت خویش را فراموش نکنید. در بعضی از این خانه ها بیمار هست، پیر هست، خردسال هست. بعضی از این به اصطلاح متهمان خود بیمارند مثلا ام اس دارند یا دیگر بیماری هایی که حتی از عزیزانشان مخفی نگاه داشته اند انسانیت حکم می کند که آنان را به فرموده ملاحسین مفتی اعظم به مثابه دشمن قلمداد نکنید این ها خواهران و برادران و گاهی پدران و مادران شما هستند در سرزمینی که نامش ایران است. بلند و عزیز و سرفراز. اگر گاهی مسلمانی یادتان می رود، ایرانی آزاده و با اخلاق باشید!
والسلام
فخرالسادات محتشمی پور همسر زندانی خاص بیت شریف
نهم بهمن ماه هزار و سیصد و نود و یک
ارسال شده در یادداشت روز | نظرات (۰)
بهمن نامه / روز هشتم برای شهدای گمنام
بهمن ۹م, ۱۳۹۱
وقتی عنوان نامه ها می شود بهمن نامه دست آدم بسته می شود برای این که بتواند مخاطب عام پیدا کند. من هم سخت به دنبال مخاطب خاص هستم این روزها. آدم هایی که با آن ها هر ماه و هفته و هر روز رو در رو می شوم. چشم در چشم می شوم. هزار حرف مشترک از نگاهمان با یک دیگر رد و بدل می شود و هزار واژه مشترک به زبان می آید!
اما بعضی آدم ها هستند که چشم های ظاهرشان فروبسته است و یا به بیان دیگر چشم های ظاهر ما از دیدن آن ها فرومانده است. آدم هایی که زندۀ جاویدند ولی ما آن ها را مرده می پنداریم و خود در غرور زندگی سیر می کنیم!
نامه هشتم را به شهدای گمنام اختصاص دادم چون دلم در این بهمن نازمستانی سخت هوایشان را کرده است. همین چند روز پیش بود که در یکی از کوچه های فرعی منتهی به خیابان شریعتی نزدیکی میدان قدس برادرم ناگهان به من گفت: این شهید تقی رفعت را می شناسی؟ گفتم نه. گفت فامیلمان است. در یکی از روزهای سرد زمستانی در صف نفت او را به گلوله بستند! آه سردی کشیدم و گفتم روزهای انقلاب روزهای مردم روزهای هم بستگی روزهای ما شدن های قشنگمان. و بعد یاد دیوارنبشته های خونینی افتادم که در هر کوی و برزن نشان از خیانتی دیگر داشت به ملتی که جرمشان فقط نخواستن شاه بود آن هم به خاطر ستم گری اش به مردمی که وظیفه خدمت به آنان را داشت.
نام شهید در سراسر آن خیابان فرعی باریک نقش بسته بود و من پیش خود فکر کردم این فامیل سببی پدری را چرا هیچ نمی شناسم و حالا که من و خیلی دیگر از فامیل های سببی دور او را نمی شناسیم می توان او را هم گمنام نامید؟ بعد در تمام مسیر تا رسیدن به مقصد شهدای فامیل های سببی و نسبی و دوستان دور و نزدیک و همسایه ها و آشناها را شماره کردم. همان ها که هرکدام به یادم می آمدند در شکنجه گاه انفرادی سعی می کردم یک شبانه روز نماز به نیت آنان بخوانم و یک روز روزه بگیرم. و آن گاه احساس حقارت کردم در برابر این شهدا که در روزهای انقلاب و روزها و شب های جنگ و موشک باران و کمی نزدیک تر در روزهای پس از کودتا خونشان به ناحق ریخته شد. تصاویر شهدای انقلاب تا سال ها در جلوی چشم ما بود. چه به بهشت زهرا می رفتیم چه در هر برنامه عمومی شرکت می کردیم و بعد نام هایشان یکان یکان بر کوچه های شهر نقش بست و خیلی زود تصاویر و نام های شهدای جنگ در کنار آن ها قرار گرفت. اما بعضی نام ها هرگز به یادها نماند. نام هایی که با پلاک های رزمنده ها غریبانه دفن شد و چشم های منتظری که هنوز رفتن عزیزانشان را باور ندارند. بد مصیبتی است جنگ. کشتار و آوارگی و فقر و اسارت و بدبختی به ارمغان می آورد. هیولای زشت صورتی است که نکبتش هر صاحب عقلی را مشمئز می کند و به سوی صلح شتابانش می کند. و آنان که با علم به همه این تبعات دهشتناک جنگ بر طبل آن می کوبند به نظر نمی رسد از انسانیت چیزی در نهادشان باقی مانده باشد. و خدا نخواهد که جنگ خانگی شود جنگ نابرابر میان دولت – ملت. حکومت – شهروند. جنگ میان استکبار و مستضعفین که یکی به آن شتابان و حریص و دیگری از آن گریزان اما ناگزیر است.
قطعه شهدای گمنام کمی آن سوتر از قطعه نام آوران آدم را سخت دگرگون حال می کند. شهدای گمنامی که خدا خواسته تا نامشان نردبان ترقی ناهمراهانشان در جبهه های نبرد علیه باطل نشود! وای که اگر قیامتی در کار نبود، عدل الهی نیز معنا پیدا نمی کرد. چهرۀ مردان حقیری که نام بهترین بندگان خدا را اسباب کسب نانی چرب تر و لقمه ای بزرگ تر از دهانشان کرده اند در پیشگاه عدل الهی چه دیدنی خواهد بود! آنان که صورتشان براثر کردارشان و دل سیاهشان کریه شده است اما چهره واقعی شان در روز واقعه نشان داده خواهد شد. آنان که رحمانیت خدای را در پس خشونت طلبی خود پنهان کرده اند و قهاریتش بر ستمگران را بر همه بندگان خوبش تعمیم می دهند.
شهدای گمنام!
نامه هشتم را می خواستم خطاب به این عزیزان محبوب و عزیز بنویسم اما افسوس که قلم قاصر است از بیان سخن دل، باید چشم ها راباید بست و خود را یکسره به آغوش خدا سپرد تا با بندگان منتخب او هم نشین شد. شهدا و صالحین و صدیقین! شهدایی که مستور ماندند و نامشان در خزانه غیب الهی پنهان ماند تا دستاویز دنیاطلبی دین فروشان نشود. باید چشم در چشم های هم بدوزیم تا حرف های ناگفته را صریح و روشن بخوانیم. فردا روز خداست و روز بندگان پاک او! فردا روز داوری است. فردا را برای یکدیگر نیک بخواهیم به حرمت خون شهدایمان به ویژه شهدای گمنام. فردا را برای همه نیک بخواهیم تا خدا برایمان نیک بخواهد.
باپوزش از مقام والای این عزیزان که حقشان در این نوشتار حقیر ادا نشد
فخرالسادات محتشمی پور
همسر زندانی خاص بیت شریف
هشتم بهمن ماه هزار و سیصد و نود و یک

ارسال شده در یادداشت روز | نظرات (۰)

