دوگانه های عاشقی

۲۸ تیر ۱۳۸۸، توسط مدیر

تولد شصت و هشت سالگی چریک پیر

مراسم ختم قرآن و دعای هفتگی خانواده های زندانیان سیاسی و حضور هم دلان هم درد بعد از دعا کمی تفسیر آیات الهی که زبان حال ماست و بعد درد دل های خانواده ها .

یکی می گوید هنگامه خانم تولد همسرت مبارک و ما می گوییم کمی برایمان از بهزاد بگو و او با همان حجب و حیا و نجابت همیشگی آغاز می کند : دیروز بهزاد ۶۸ ساله شد و من رفتم کنار دیوار بلند اوین تا برایش دعا کنم و چقدر متأسف شدم از دیدن این دیوار حائل بین من و او در روز تولدش و متأسف تر از این که دیدم خانواده های زیادی دور و بر اوین اتراق کرده اند فقط برای گرفتن خبری از فرزندانشان

ادامه می دهد :بهزاد منو خیلی لوس بارآورده من وقتی او نیست حتی نمی دانم چه قرصی باید بخورم چندتا و کی!!!بهزاد بدون من هرگز جایی نمی رفت جز ۷ سال زندان بدون انقطاع زمان شاه و حبس های متناوب دیگر آن دوران و حالا در جمهوری اسلامی که او مانند فرزندش نسبت به آن حق دارد یک ماه است که با قلب بیمارش در زندان است بدون این که از او کوچکترین خبری داشته باشم. من از دوری او غصه دار نیستم برای وضعیت جسمانیش هم با وجود این که نگرانی دارم ولی زجر نمی کشم همه ناراحتیم از حسی است که او به این انقلاب و نظام داشت و حالا نتیجه زحماتش را اینگونه می بیند و لابد غصه می خورد در خلوت و تنهایی و بعد زود حرفش را تصحیح کرد : ولی می دانم اگر الآن بیرون بود حتما همه را دلداری می داد و می گفت مهم نیست از نو شروع می کنیم .

حرفهای همسر چریک پیر بزاد نبوی همه را متأثر کرد . همه را و خصوصا جوانان را که پشت چهره سخت و خشن سیاست، لطافت ها و مهرورزی ها و عشق و محبت را نمی بینند. چقدر لطیف بود فضای جلسه دیروز پس از قرائت قرآن و تفسیر و خاطراتی از نوع دیگر

سهراب کشون

و قرار بعدی ما خانه سهراب شهید بود . قهرمان وطن پرست ایرانی که دو روز پیش پیکر پاکش را پس از بیست روز جواب های سربالا دادن، تحویل خانواده اش دادند. سهراب سبز. سهراب دلاور دیروز در خانه ابدی اش آرام گرفته بود و من با چندتن از دوستان رفتیم برای دادن سرسلامتی به مادرش که از مادران صلح است و آنجا من دیگر بار سرود عاشقی را به گوش جان شنیدم از همان ورودی شهرک که شمع ها می سوختند در هجران جوان برنای آن، سمبل صلابت و آزادیخواهی تا درون آن آپارتمان کوچک مملو از جمعیت داغدار فرزندی دیگر از ایران سرفراز و شرمنده شدم از حقارت خود در برابر روح بزرگ مادر سهراب که فرزندش را فدایی ایران و اصلاحات می دانست و افتخار می کرد به عروج روحانی او در فصل سبز عاشقی جوانان وطن

آه از این قصه های تلخ . آه از این دوگانه های عاشقی . آه از این افسوس ها و دریغ های آخرالزمان . مور سیاه بر روی سنگ سیاه در دل شب سیاه . چقدر این عبارات آشناست برای شناختن شرک

و چه رستگارند فرزندان پاک وطن که دل در سودای عاشقی نهاده و پای در رکاب راهروترین مرکب عشق و مادرانی که امید را به فرزندان وطن می آموزانند همچنان راست قامت و شکیبا

نامه ای به همسرم در ماهگرد بازداشت غیرقانونیش

۲۸ تیر ۱۳۸۸، توسط مدیر

ام داود

۱۸ تیر ۱۳۸۸، توسط مدیر

این روزنه بسته شود روزنه های دیگری باز می شوند

۱۸ تیر ۱۳۸۸، توسط مدیر

این ایام الله

۱۸ تیر ۱۳۸۸، توسط مدیر

و تو نامیرا می شوی نسل فیروزه ای نسل پیروز ایران اهورایی

۱۸ تیر ۱۳۸۸، توسط مدیر

آرزوهای کوچک ولی دور از دسترس

۱۸ تیر ۱۳۸۸، توسط مدیر

معنای زندگیم را بازگردانید

۱۸ تیر ۱۳۸۸، توسط مدیر

نفرین نفرین نفرین

۳۰ خرداد ۱۳۸۸، توسط مدیر

در لباس دین دروغ نگویید

۳۰ خرداد ۱۳۸۸، توسط مدیر